گیر بی جا / این قسمت: ملک سلمان

گیر بی جا / این قسمت: ملک سلمان

نویسنده : پیک

«بیایید با هم بخندیم نه به هم»

این جمله را بارها و بارها شنیدیم و مثلا گوش هم کردیم، اما نمی‌دانم اسم این ملک سلمان بی‌نوا تا می‌آید همه فراموش می‌کنند آن جمله خطیر را. خب اگر یک بنده خدایی آلزایمر داشت و اجدادش را یهودی خواند شما باید بهش بخندید؟

خب خنده ندارد گاهی هم یادش می‌آید که کیست و از کجاست! یا اگر به شوخی گفت به معمر القذافی سلام مرا برسانید باید مسخره‌اش کرد؟ گمان می‌کنم شیخ در چشم شخص یا اشخاصی مرگ را دیده و برای همین اصلا این مطلب را گفته، چون چند سالی می‌شود که معمر مرده است! شاید خواسته این‌طور زودتر پیام خود را به دوست قدیمیش برساند.

البته عده‌ای هم هستند که از همه کارهای شیخ ایراد می‌گیرند و بعد از قطارشهری و شبکه خراسان رضوی چشم‌شان را به جمال او روشن می‌بینند. باید به این عزیزان بگویم که اشتباه می‌کنید. این‌ها همه‌اش سیاست و کیاست ایشان است. شیخ همه کارها و حرف‌هایش دارای پیام خاصی است. مثلا اگر با کفش داخل کعبه نماز خواند به خاطر این بود که آن‌ها را تازه خریده بود و عکاس نادان تا قبل نماز همه عکس‌ها را کمر به بالا گرفته بود، این بود که شیخ مجبور شد پا در کفش بماند تا بلکه عکاس بفهمد و عکسی تمام قد بستاند!

تازه بعضی کارهای بسیار مدبرانه ایشان نادیده گرفته می‌شود. مثلا همین دیروز نامه‌ای لو رفته به وزیر مالی عربستان از شیخ را دیدم که در چند بند کلا جز کلمه «توقف» چیز دیگری به ذهنش نیامده بود. همه این‌ها تدبیر و درایت است، من و شما چه می‌دانیم!

باشد که به جای خندیدن و گاها فحش دادن به دیگران کمی درباره کرامات و صد البته حکمت کارهای خالق‌شان بیاندیشیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/١٩
١
٠
هاهاهاهاهاهاهاها، من بودم این مطلب رو ستاره دار می کردم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
:))) ممنون لطف دارین
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
هم هیچی نفهمیدوم!
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
در مورد سوتی ها ملک سلمان؛ پادشان فعلی عربستان بود
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
ممنون آقای نادری عزیز :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
خوب چرا واقعا بهش می خندید؟ خوب بنده خدا آلزایمر داره؛ توی سعودی هم چون کلن از آلزایمری ها خوششون میاد ایشون رو می کنن پادشاه؛ خنده داره؟
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
آقا منم همین رو میگم!!والا!!بعضیا اصلا عایت نمیکنن :|
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
عکاس نادان :)))))))))))))
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٥
٠
٠
باشد که به جای خندیدن بیاندیشیم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
بله .... کلا کارهای شیخ را فقط باید با دیده تدبر نگریست و بس!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات