رفرش فراموش نشود

رفرش فراموش نشود

نویسنده : پیک

یادم است ده یا دوازه سالم بود که یکی از آشناهای‌مان برای نصب ویندوز کامپیوتر خانه‌مان آمد. همه ما آدم‌ها تیک‌های عصبی خاص خودمان را داریم. این بنده خدا هم مثل خیلی از ما عادت داشت کلیک راست کرده و «رفرش» کند !

علت کارش را نفهمیدم تا این‌که پدرم یک سوپر مارکت دایر کرد، البته بعد از بنگاه معاملات املاک، کاری که امروز تقریبا اپیدمی شغلی شده! خلاصه؛ از قضا قیمت‌ها در آن دوران که خیلی هم دور نیست نوسانات شدیدی داشت به حدی که لرزه نگاری تمام ایران به جای تمرکز روی زلزله‌های حادث، روی حبوبات و پوشک بچه متمرکز شده بودند.

از همین رو پدر بنده، هر نیم ساعت یک بار تلفن را برمی‌داشت و با «مصلی» قیمت‌ها را چک می‌کرد. تالار بورسی شده بود برای خودش .

آن جا هم بود که فهمیدم «رفرش» چیز خوبی ست چه در کامپیوتر چه در بازار! خدا را شکر که خوب فهمیدم و عالم بی عمل نبودم، چون امروز خبری را خواندم مبنی بر اخراج دانشجوی محجبه به خاطر داشتن حجاب کامل در کلاس؛ که ابتدا گمان کردم مثل همیشه این فرانسوی‌های توی ژست باز دست گل به آب دادند. که دیدم نه؛ نوشته: دانشگاه علوم پزشکی واحد «کرمانشاه»! سریع دست به قلم شدم. تا  یک طومار بلند بالای ادبی پر از اصطلاحات و توهین‌های یواشکی -که این روزها خیلی کلاس دارد و مد شده- نوشتم، خدا رحمم کرد که سایت مذکور را «رفرش» کردم.

رئیس دانشکده خیلی محترمانه در جواب سایت، نامه‌ای اسکن کرده بود و در عین تشکر از دقت سایت نوشته بود کلا کلاس‌های این دانشکده این هفته برگزار نشده‌اند!

این‌جا بود که تعطیلی‌ها برای اولین بار به کمک رئیس آمدند و رفرش به کمک این حقیر.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٣
١
٠
:)
elham_habashi
elham_habashi
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
جالب بود
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٣٠
٠
٠
:)))))
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠