جهان افسانه می‌خواهد

یه دنیا آدم همخانه می‌خواهد

برای بازی در نقش سیاهی لشگر دنیا

مردمانی هم به جنس چوب گردوی درخت کاج می‌خواهد

هم قوی، هم پایدار

سبز، محکم، استوار

ذهن‌ها را ببرید سمت کتاب

ریشه‌ها بکنید از تن آب

دست‌ها را بدهید دست به دست

همصدا باشید و آتش بزنید نسل به نسل

ریشه‌های هر درخت خشک پوچ اندیش را

خانه آتش بزنید

خانه‌ی سرد خیالات پر از تشویش را

در خیالتان کمی آشفته نقاشی کنید

عشق را آبیه دریایی کنید

جبهه‌ها را پرِ از برف کنید

جنگ را در زیر آن دفن کنید

خانه‌ای گرم بسازید از عشق

باغی از گلشن گل رنگین تر

از همین قاب نگاهتان که آغاز کنید

می‌شود عاشق سیمرغ خیالاتی شوید رنگین پر

بگذارید، سبز ترین سبز خیالتان کمی رنگ دهد

روی تاریکی غم

در جهانی که در آن آب، روان گشته از احساس قلم

بَه چه نقاشیِ زیبایی کشیدید، مرحبا

هم شما عاشق این دنیای رنگین می‌شوید و، هم خدا

(عماد الدین پروانه حسینی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede
maede
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
چه حس خوبی داشت شعر.مرسی :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا سروده اید سپاس
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
سلآم؛ هم شما عاشق این دنیای رنگین می‌شوید و، هم خدا...خیلی هم زیبا :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨