چای بریز پر رنگِ پر رنگ، مثل چشمانت که وقتی نگاه می‌کنی، همه چیز رنگ می‌بازد. به دل فنجانت آب نمی‌بندی و همیشه همه چیز را غلیظ دوست داری. انگار فنجان چای هم در دستانت آرام می‌شود و گرم می‌ماند. اما چای من سرد می‌شود!

چون دست‌های من، برخلاف دست‌های تو، برایش آغوش گرمی نیست. چایم را یکجا سر می‌کشم تا وقتی شیرین زبانی‌های تو هست، قند چرا؟

زیر لب می‌گویم همیشه همینطور بوده‌ای. برای یک فنحان چای چنان احترامی قائلی که برای یک احساس.

آری؛ چای بریز پر رنگِ پررنگ. مثل چشمانت که وقتی نگاه میکنی ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
عصر زمستان/ تو چای می نوشی و من../ قند در دلم آب می شود
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا بود
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
خط آخر خیلی محسوس به دل می نشست ... :) ممنون
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
ممنون از شما
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
به اخمت خستگی در می رود لبخند لازم نیست...کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
:) چقدر جالب!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
یک محفل چای خوری صمیمی را تصویر کردم عالی است مرسی
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
مرسی که خوندید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات