گیر بی جا / این قسمت: بابک زنجانی

گیر بی جا / این قسمت: بابک زنجانی

نویسنده : پیک

سلام.بارها گفتم: آقاجان، این نصفه و نیمه نوشتن‌ها راه به جایی نمی‌برد جز این‌که آدم را تهییج کند برای گشتن دنبال اسم واقعی فرد مذکور!

مثلا امروزه در اغلب خبرگزاری‌ها اسم «ب.ز» را زیاد می‌شنویم و خب خیلی عجیب است که ندانیم کیست! و صد البته از آن عجیب‌تر تمام همان خبرگزاری‌ها هستند که در ادامه خبر با صراحت می‌گویند :

«ب.ز» در فلان دادگاهش خندید و در ادامه بابک زنجانی دلیل اینکارش را افزود ...

تازه این‌ها که خوب است، ایشان این قدر مقام و منزلت بالایی دارند که مرحوم «دخو» نداشت! مثلا جناب دهخدا با آن همه سبقه و زحمت و تلاش و یک تیم و .... نهایتا کتابی 26000 صفحه‌ای تنظیم کرد و در بالاتر از آن بحارالنوار علامه مجلسی است که 110 جلد دارد. اما بابک زنجانی را به حق باید بزرگترین مسبب کتاب ایرانی دانست چرا که پرونده وی دارای 200جلد و مجموعا 40000 صفحه است!

تازه این گوشه‌ای از کرامات ایشان است. ایشان به فساد دچار شده‌اند آن هم 9 هزار میلیارد ریال، که البته برای شخصی با 43 سال سن خیلی نیست! مثلا خود بنده را درنظر بگیرید؛ هنوز به دهه سی نرسیدم و البته سرمایه‌ای هم جز دعای والدین ندارم. نمی‌گویم که می‌خواهم مثل آقای «ب.ز» عزیز مختلس بشوم ولی از پدر و مادرم عاجزانه می‌خواهم دعا کنند حداقل راننده بانک مرکزی بشوم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
سلام .مطلب جالبی بود اما به نظرم هنوز جای ادامه دادن داشت .ممنون .موفق باشید .
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
متشکرم از لطفتون . دیه بعد از 40000 صفحه گفتم ما خیلی بهش اضافه نکنیم :))
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/١٥
١
٠
آقا شهاب عالی بود،
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
ممنون لطف دارین :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٥
١
٠
آخرس خیلی خوب بود :)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات