تو را من چشم در راهم نه چون نیما...

تو را من چشم در راهم نه چون نیما...

نویسنده : ناصر جوادی

تو را من چشم در راهم 

نه چون نیما شبا هنگام 

منم چشم انتظاره تو

منم دل بی قراره تو

به هر هنگام و نا هنگام 

سراغی از تو می‌گیرم

ز هر باران که می‌بارد 

ز هر برگی که می‌افتد 

سراغی از تو می‌گیرم

زمستان‌های سرد و سخت 

از این پاییزهای زرد 

بی تابم...

برای دیدن رویت 

برای چیدن بوسه ز لبهایت 

برای گوش جان دادن به آهنگ نفس‌هایت 

شوم حبس در آغوشت 

شوم من مست و مدهوشت 

شوی تو مست و مدهوشم 

گذاری سر تو بر دوشم 

شوم غرقه دو چشمان چو دریایت

شوم مجنون و حیرانت

تو را من چشم در راهم 

بیا رویای شیرینم

شود واقع به دنیایم

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
به به به به و من الله توفیق برادر
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
مرسی از حضورت و لطفت
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
خیلی زیبا بود آقای ناصر .ممنون از شما
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
مرسی,بی شک نگاه تون زیبا بوده
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
باریکلا حاج ناصر عزیز؛ شعر خوبی بود. می بینم چشمه های شعر در بروبکس جیمی در حال شکوفا شدنه :) خخخخ
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
مرسی،بلعله طغیان نکته این چشمه ها صلوات:)
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
عالی بود:)))))))
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
به همین غلیضی؟؟:)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
احسنت به شما زيبا و شيرين بود :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
خواهش میشه لطف دارید
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
زیبابود...ممنون...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
سپاس لطف دارید
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٧/١٨
٠
٠
آهنگ خیلی خوبی داشتید؛ فقط اگه مصرع ها بیشتر کوتاه بلند می شد به نظرم زیباتر بود..
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠