در گوش‌هایت غرور فرو کرده بودی!

در گوش‌هایت غرور فرو کرده بودی!

نویسنده : f_yazdi

این روزها در چشم‌هایت دیگر عشق نمی‌بینم؛ نگاهت دیگر مهربان نیست، مغرور است. تو را دیگر شبیه آن روزها نمی‌بینم، تو را تو نمی‌بینم؛ به جای تو یک کوه می بینم ، یک کوه سیاه، کوهی به نام غرور.

نگاهت ناراحت است و نگران، ولی دلیلش را نمی‌دانم؛ شاید بتوانم آن را حدس بزنم، از حرف‌هایی که روز آخر می‌گفتی. آن روز، هم صدایت نگران بود  و هم می‌لرزید؛ آن روز هم پر از تردید بودی، درست مثل امروز. ولی من می‌دانم درد تو چیست! درد تو همان درد غرور است؛ غروری که من هم داشتم، اما تو آن را از من گرفتی، با شنیدن جمله‌ای از من که فکر می‌کنم آرزویش را داشتی!

تو حتی صدای شکستن قلبم را نشنیدی، صدای قلبم موقع شکستن آن قدر بلند بود که شاخه‌های بید مجنون را لرزاند و رقص زیبای نسیم را درآغوش طبیعت لحظه‌ای متوقف کرد. آن لحظه تمام هستی گوش شده بودند و می‌شنیدند صدای قلب شکسته‌ام را، به جز تو؛ جز تو که در گوش‌هایت غرور فرو کرده بودی. تو احساست را پشت غرورت پنهان کرده‌ای، خودت هم می‌دانی؛ همان احساسی که با عشق توأم بود و تو با لبخند همیشگی‌ات از آن برایم می‌گفتی. این روزها تنها دلخوشی‌ام همین قلب شکسته است، می‌دانی چرا؟! چون خدا را بیشتر در آن احساس می‌کنم. تو هم بمان با همان غرور اهریمنی‌ات !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٧/١٨
٠
٠
عزیزدلم.....خیلی هم قشنگ دوستم
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
مرسی دوستم;-)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
سلآم؛ بله :( آدمي با رنج عميق دروني از ديگران جدا مي شود و والا مي گردد. انسان هاي آزاده، دلِ شكسته و پر غرور خود را پنهان مي كنند... نیچه
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام؛ممنون از شما وکلیک حضورتون:-)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
:)من پیش دل های شکسته ام(حدیث قدسی)زیبا:))
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون از شما و کلیک حضورتون:-)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات