بعد از مدت‌ها و بعد از داستانای چغکیو و چغکیوسان و بچه پنگوئن زشت و جک کله چغکی با یک داستان دگه در خدمتتان هستوم

«چغکهود»

توی دِه هالیود یک پسری بود به اسم چغکهود! ای چغکهود قصه‌مان توی یک دوکون نصب هود کار مِکَرد. که شرکت طرف قراردادشان مارک «کِندی وود» بود. در ضمن چغکهود فوق لیسانس ریاضیم داشت ولی کو کار مرتبط؟ چغکهود که گفتُم تو کار نصب هود بود صب تا شب جون مِکند و مِرفت تو خانه‌های مردم براشان هود نصب مِکرد. هود گرون و با کلاس و چخچخی ر توو خانه‌های بالاشهر و هودهای الکی پلکی دست چندم و بعضی وقتایم فقط یک فن خردو ر توو خانه‌های پایین شهر.

یک روز از روزها چغکهود یکهو به خودش آمد وگفت یره ایکه عدالت نیست. بریچی هود خوب و چخچخی بریه اونا. هود خرابا بریه اینا. پس چی؟ پس مو باید بوروم از خانه آدم پولدارا هوداشان ر ورداروم ببروم خانه فقیر نصب کونوم حالشه ببرن، که هموجور تو افکار خودش غرق بود که یکهو رفیقش «خان خردو» یک پسکلگی محکم بهش زد. گفت خب اسکول بریچی بلند بلند فکر مکنی؟ مخ دلنگون هم چی به تو مرسه؟ توی ای دوره زمونه از هر دستی بدی با همو دست مزننت صدا کوچوسگ بدی! نمخه! وخه بیا حاکم شهر مسابقات پلخمون گذاشته جایزه نفر اول ده تا یخچال، نفر دوم ده تا تلویزیون! سوم ده تا هوده چخچخیه اصل فنلاند. وخه بیا همونا ر ببر. بعد پخش کن. دردسر هم ندره.

چغکهودم رفت مسابقات و یک جوری خواست بزنه که سوم بره و هودا ر ببره ولی هموجوریم زد، اقد که بقیه تر زدن او اول رفت و ده تا یخچال ر بهش دادن! اوویم گریه مکرد که مو هودا ر مخام،  مو مخاستوم سوم بوروم. حداقل مثل بچه‌های آسمان بهم کفش وردکاپ بدن. که گفتن خره خو برو یخچالا ر بوفروش پنجاه تا هود بخر....گفت عَخخخخی راس مِگِن هااا... اویم گیشتله گیشتو، دینگله دینگو کونان رفت که جایزشه بیگیره! هموجوری که چغکهود رفت جایزشه بیگیره یکهو چشش افتاد  به یک دختر کنار حاکم شهر ...

ای داستان ادامه دره ...

نویسنده : بچه چغک تنها

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
سلام . خیلی خوب بود . منتظر ادامه اش هستم . ممنون :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
سلام چشوم به زوووووووودی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
لهجه تون رو و قلمت رو دوس دارم :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
دمتان قیژ . لطف درن ♥
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
قشنگ بود :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
ممنون
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
داستاناتا ر دوس درم. هم مثه قبل چخچخیه. :دی
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
چاکروم مثل قبل
Afshin Khakshoor
Afshin Khakshoor
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
عالی بود.
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
چاکروم
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
سلآم؛ گیشتله گیشتو، دینگله دینگو :))))) خیلی هم خوب.موفق باشین.منتظر قسمت بعدی هستیم :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
سلام :)) ایشالله به زوووووودی
sasa_101
sasa_101
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
عالي بود
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
چاکروم ^^
سلما
سلما
٩٤/٠٧/١٨
١
٠
بی زحمت به ای چغکهودتان بگن یکی از ای یخچالاشه بیره بده به ما ...یخچال لازمم شدید ...:دی
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
عخی :)) چشوم :))
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٧/١٩
١
٠
عالی راستی چغکهودتان توی کار لپ تاب و گوشی نیست؟؟نه که مو بخوام ها برای بچه ها محل خخخ
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
چاکروم :)) فعلا که زده تو کار سیگار :)) نمدنوم والا
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
خیلی چخچخی بود؛ مخصوصا صدای کوچوسگ!
mamzi
mamzi
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
چاکروم :D
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠