هوای فکرم را داشته باش
درباره حمایت فکری و چند دلیل برای این‌که با تراکتور از روی یشنهادات دیگران رد نشویم

هوای فکرم را داشته باش

نویسنده : اعظم عامل نیک

تا به حال درباره «یار موافق» چیزی شنیده‌اید؟ واژه موافق را که در لغت نامه دهخدا جستجوی می‌کنی مقابلش چندتا واژه کار درست خوب می‌آیند که حال آدم را خوب می‌کنند. «یار موافق؛ دوست همدل و همرای، رفیق یکدل و صمیمی، موافقتر دوستان آن است که از مخالف بپرهیزد. (کلیله و دمنه ). یار موافق بود و صحبت صادق . (گلستان )» برای این‌که یار موافق دوستان و همراهان‌تان در زندگی باشید و برعکس، یاران موافقی هم پیدا کنید، مهارت‌ها و بلدی‌هایی لازم است. مهارت‌هایی که بعضی های‌شان شاید در نگاه اول خیلی به چشم نیایند و حواسمان به‌شان نباشد اما خوب که در زیر و بم‌شان دقیق می‌شویم متوجه می‌شویم که چقدر لازم و اساسی هستند تا یار و همراه خوبی برای اطرافیان‌مان باشیم. 

 

|| با عرض سلام و مخالفت!

گاهی در گروه‌های دوستی یا کاری، می‌خواهیم پیش‌قدم یک تغییر یا ارائه کننده یک ایده‌ی نو باشیم اما نگرانی از برخورد اطرافیان باعث عقب نشینی و سکوت‌مان می‌شود. بعضی‌ها در این جور مواقع دنبال یارکشی و جمع کردن رای موافق هستند، بعضی‌ها هم خود را به آب و آتش می‌زنند تا همه را همراه خود کنند و مهر تایید همه را پای حرف‌های‌شان ثبت کنند. شما در این مواقع چه می‌کنید؟

از من اگر می‌پرسید به جای لابی کردن و خریدن توافق دیگران یا پناه بردن به گروه‌هایی که همه از نظر فکری سری دوزی شده و یک رنگ هستند، با کمی انعطاف راه‌های شکل‌گیری حمایت فکری از یکدیگر را در گروه و اعضای خانواده‌تان ایجاد کنید. همه ما در اطرافیان‌مان افراد همدل و همراه را دوست‌تر می‌داریم. افرادی که با درک متقابل و همراهی به موقعشان سفر زندگی را برایمان لذت بخش‌تر کرده‌اند. حامیانی که ما به تشویق‌شان نیازمند هستیم و بودن‌شان تقویت کننده ما و اراده‌مان است. باید حواسمان باشد که همدلی تنها در حوزه احساس نیست، حمایت فکری از یکدیگر و کاهش تعارضات در این حوزه نقش موثری در تقویت روابط اجتماعی ما و حفظ گروه‌های‌مان دارد. حواس‌مان باشد برای کنار هم بودن لازم نیست هم فکر باشیم، کافی ست به افکار هم احترام بگذاریم و از یکدیگر حمایت کنیم. آگاهی این تنوع‌ها و پذیرش تفاوت‌های یکدیگر به ما کمک می‌کند تا با حوصله بیشتری با طرف مقابل‌مان برخورد کنیم و روابط پایدارتری را برقرار کنیم.  

کسی که می‌داند تنهایی کارش پیش نمی‌رود  و در وقت نیاز از دیگران کمک می‌گیرد، معنای این را که هیچ‌کس کامل نیست و همه به کمک نیاز داریم بهتر درک می‌کند. این جوری به دیگران هم یاد می‌دهیم  مشورت کردن گاه از به تنهایی تصمیم گرفتن بهتر است. یادمان باشد حمایت فکری یعنی توجه به نقاط اشتراک و برجسته کردن آن‌ها، نه فضولی و دخالت بی‌جا! کافی ست با چند پیشنهاد کار درست نشان بدهیم که پشتت دوستمان ایستاده‌ایم و حواسمان به او  هست.

 

|| چگونه از تضاد پیشگیری کنیم و به توافق نزدیک‌تر شویم؟

در جمع دوستان یا گروه کاری وقتی کسی طرح یا پیشنهادی را مطرح می‌کند، نگاه نکنیم این را دارد آرزو می‌گوید که تیپش اصلا شبیه من نیست و آب‌مان با هم اصلا توی یک جوی نمی‌رود،  به ایده‌اش توجه کنیم و حرفش را بشنویم .

دوستِ خواهر یا همکار بخت برگشته‌مان خود را به آب و اتش می‌زند که حرفش را حالی‌مان کند، اما ما گوش‌های‌مان را گرفته‌ایم که مگر می‌شود؟! چطور ممکن است؟ اصلا چه معنی دارد؟! ما کجا و این حرف‌ها کجا؟! قبل از این فکرها به صورتش نگاه کن، ببین با بیان این پیشنهاد یا فکر جدید می‌خواهد چه بگوید؟ نیازش چیست؟ خلاصه کلام این‌که یادمان باشد به خواسته‌ها افکار و احساسات طرف مقابل توجه کنیم.

تصور کن که تو داری حرف می‌زنی و با آب و تاب ایده یا فکرت را با گروه دوستانت در میان می‌گذاری، آن وقت چهار جفت چشم  زل زده‌اند و مات و مبهوت نگاهت می‌کنند. انگار افتاده‌ای توی آکواریوم و  با ماهی‌ها هم کلام شده‌ای!  برای نجات از این وضعیت بهتر است به مخاطب‌مان نشان بدهیم سعی داریم حرفش را بفهمیم و مشتاقانه گوش می‌دهیم. می‌پرسی چطوری؟ مثلا آنچه را از حرف‌هایش دست گیرمان شده برایش تکرار کنیم این کار دو فایده دارد اول این‌که نشان می ‌هیم داریم به او گوش می‌کنیم دوم این‌که اگر اشتباه برداشت کرده باشیم، بنده خدا برایمان اصلاحش می‌کند. 

موقع گفتگو با خودت تکرار کن من دارم حرف می‌زنم تا با هم به نقاط مشترکی برسیم.  با خودت بگو من نیامده‌ام برای دعوا یا این‌که فقط حرف خودم را به کرسی بنشانم، خیلی فهمیده و جنتلمن نشان بده تمایل داری به توافق برسی نه تعارض! می‌پرسی چطور می‌شود جنتلمن بود؟ کافی ست که با مهربانی دوستت را تشویق کنی ایده‌اش را بگوید؛ وقتی حرفش تمام شد برایش دست بزنی و خدا قوت بگویی. 

رفیقی دارم که می‌گوید در عمر هفده، هیجده ساله‌اش هرگز نشده با جناب پدرش سر موضوع هر چند کوچک به توافق برسند. می‌گوید دنیای من و بابام فاصله زیادی از هم دارد و معتقد است توی دوران نوزادی هم سر انتخاب شیشه و پستونک دعوای‌شان شده. بهش می‌گویم قبل از روبه رو شدن با جناب پدر خودت را مجهز کن  و آماده به میدان برو. یعنی که نقاط مشترک دنیا خودت و پدرت را پیدا کن. اصطلاحات و تکه کلام‌هایش را بشناس و برای خودت معنی کن، نگو فازم فلان است، برو بچ سلام رسوندن، فلانی رد داده! لازم نیست حاج آقایی هم صحبت کنی بالاخره تو و جناب پدر چند تا واژه مشترک هم دارید.

 نطقت را شروع کرده‌ای و با گفتن نکات منفی فقط طرف را به رگبار بسته‌ای! چه خبر است آقا جان.. موقع نقد یک ایده یا نقطه نظر هم نکات منفی را بگو هم مثبت. چه بهتر که اول مثبت‌ها را بگویی. بهتر است حواست باشد در میدان جنگ نیستی، بدون حمله کردن به طرف مقابل عقیده‌ات را بگو. مثلا پیش از این‌که ایرادهای طرحش را بگویی خیلی نرم و مهربان بگو حاضری در این طرح همراهش باشی و هر کاری از دستت بربیاید انجام می‌دهی.

 این طور نباشد که فقط خودت را قبول داشته باشی، گاهی در گروه بهتر است کار را به بقیه سپرد، اینطوری یاد می‌گیریم به ایده‌های دیگران اعتماد کنیم.

نشسته‌ای توی جلسه و پشت چشم نازک می‌کنی، بنده خدا حرف می‌زند تو آه می‌کشی! نوبتت که می‌شود نظرت را بگویی، صورتت و لبو لوچه محترم را کج می‌کنی و با هزار ادا می‌گویی: چی بگم والا؟! فیلم هندی که نیست، مثل هنرپیشه‌ها ادا و اطوار نیا، دلایل موافقت یا مخالفتت را با صدای رسا بدون شکلک و ادا صریح بگو .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
par!sa
par!sa
٩٤/٠٧/١٢
١
٠
کاش میشد اینارو رو یه کاغذ نوشت ، بعد فرو کرد تو حلق بعضیا!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٣
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم خوب... کاملا صحیح :) کاش یاد بگیریم ویاد بدیم به همدیگه اینچیزا رو که زندگی رو به مراتب آسون تر از اونی که هست میکنه... مرسی از شما :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
تراکتور را خوب اومدی .
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣