کاش مهر 94 اینقدر بی رحم نبود!
خداحافظ کاپیتان...

کاش مهر 94 اینقدر بی رحم نبود!

نویسنده : F_ahmadi

درست یادم نیست اولین باری که  فهمیدم فوتبال چه ورزشی است و چرا اینهمه طرفدار دارد کی و کجا بود،  اما اولین تجربه تماشای فوتبال که در ذهنم مانده برمیگردد به مسابقه تیم ملی ایران با استرالیا از مقدماتی جام جهانی ۹۸، همان تساوی تاریخی.

- بابا چرا انقد همه خوشحالین مگه این بازی چی بود؟

- عزیزم چون به جام جهانی صعود کردیم.

شاید اولین جرقه های علاقه من به فوتبال همینجا شکل گرفت، در حدود شش سالگی، اما هیچوقت فکرش را هم نمیکردم روزی یکی از طرفداران دو آتشه مستطیل سبز باشم. دقیق نمیدانم از چه زمانی تصمیم گرفتم پرسپولیسی باشم.

شاید چون رنگ قرمز را بیشتر از آبی دوست داشتم، بزرگتر که شدم چندبار تصمیم گرفتم طرفدار آبی باشم، اما دلم نیامد. روزهایی رسید که اصلا فوتبال باشگاهی ایران را دنبال  نمیکردم و فکر میکردم برایم مهم نیست، اما هر ازگاهی اخبار پرسپولیس را دنبال میکردم. کمابیش اعضای تیم را میشناختم اما باز هم فکرش را نمیکردم تا این اندازه یک تیم برایم مهم باشد.

این را چند ساعت بعد از برد تیم محبوبم رئال مادرید در لیگ قهرمانان اروپا، یعنی صبح نهم مهرماه سال ۹۴ فهمیدم. وقتی اخبار ورزشی را چک کردم و ناگهان با این تیتر مواجه شدم : شوک بزرگ به فوتبال ایران، هادی نوروزی، درگذشت!

تمام بدنم یخ کرد،حمله قلبی، سی ساله، کاپیتان، پرسپولیس، ده نفره، همه کلمات از جلو چشمانم گذشت، همه سایتهای معتبر ورزشی را گشتم به امید تکذیب خبر، اما شایعه نبود که نبود، باور کردنی نبود، طاقت نیاوردم ،زدم زیر گریه. تمام طول روز تیتر خبری جلوی چشمانم ظاهر میشد و هربار انگار طاقتم تمام میشد. فکر کردم برای کاپیتان دوست داشتنی مان چند خطی بنویسم، شاید دلم آرام بگیرد.

عجیب است یا جالب نمیدانم! اما خوب میدانم که هیچوقت فکر نمیکردم آنقدر پرسپولیسی باشم که بخاطرش اشک بریزم. انگار یکی از صمیمی ترین رفقایم را از دست داده ام. چه پاییز بیرحمی بود امسال، چه مهر نامهربانی. اول عده ای از هموطنانم در منا و بعد هنرمند سرزمینم و حالا کاپیتان تیم مورد علاقه ام.

تاریخ هیچوقت این بیرحمی را از یاد نمیبرد، دست مریزاد پاییز، این بود جواب نوشتنهایمان از عشق برای تو؟ خوب جوابمان را دادی، یکی یکی جدایی می اندازی بینمان، چه بدست آوردی از سیاه پوش کردنمان؟! کاپیتان عزیز میدانم قامتت برازنده لباس مرگ نیست، میدانم زندگی بدون تو متوقف نمیشود و زود روال عادی خودش را آغاز میکند، اما آرام بخواب و بدان هرگز تو را از یاد نخواهیم برد و همیشه در قلبهایمان زنده نگه میداریم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
مهر 94 همه را عزادار کرد. ماه سختی بود. درگذشت یک جوان آن هم ورزشکار و خوش اخلاق و آن هم در این سن واقعا جای اشک ریختن داره. به عنوان یک استقلالی تسلیت میگم
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
ممنون. روحش شاد.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٧/١٢
١
٠
بعد از اخبار غم انگیز و پر از مرگ منا/تو غم انگیزترین حادثه ی امسالی...بغض من صبح نه اول پاییز شکست/تو چه کردی که شکستم منِ استقلالی...مسعود یزدانی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
:'( :'( :'( ، واقعا یک شوک بزرگ بود به ورزش، و نه فقط پرسپولیس و فوتبال
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
هر آدمی میتونه راهش رو عوض کنه‌ ،شهرش رو،حزبش رو،مذهبش رو و... فقط یک چیزو نمیتونه عوض کنه و اون تیم محبوبشه. ،اریک کانتونا،
فائزه
فائزه
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
خدارحمتشون کنه :(
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
منم هیچ وقت فکرنمی کردم اینقدرعاشق ی تیمی باشم که بافوت یکی ازبازیکناش اینقدر ناراحت بشم:((((((((((خدارحمتش کنه:(((((
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
چقدر نقطه مشترک داشت این متن با من. جام جهانی.استرالیا.پرسپولیس.کمرنگ شدن پیگیری فوتبال ایران.فوت کاپیتان.گریه حس میکنم خودم این متن رو نوشتم.ممنون ./باورش غیر ممکن است اما، کاپیتان رفت ده نفره ماندند.آخ کاپیتان
arwen
arwen
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
نوستالوری همه نسل ما س
arwen
arwen
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
واقعا دلمون رو سوزوند. دلم سوخت وقتی فهمیدم در عین جوانی پرپر شده و دلم سوخت برای همسرش برای پسرش و برای دختر کوچیکی که به زحمت قدمهای اول زندگیش را بدون تکیه بر مهر پدر برمیداره. روحش شاد پرسپولیس امتیاز نداره پرسپولیس بازیکن نداره و حالا پرسپولیس کاپیتان هم نداره جا داره یه اعتراضی هم به اون سایت و نشریه ای بکنم که عکس بدن بی جان ایشون رو سر نشریه ش و فکر نکرد به دل سوخته خونواده ایشون
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
خبر خیلی تلخی بود . خدا رحمتشون کنه ....
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٣
٠
٠
سلآم؛ ماه سختی بود...فصل سختیه...خدا آخر عاقبتشو به خیر کنه :(
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣