چوب معلم گله؛ هر کی نخوره... / قسمت دوم
متدها و تکنیک‌های تنبیه کردن در مدارس

چوب معلم گله؛ هر کی نخوره... / قسمت دوم

نویسنده : رضا تمجیدی

در مطلب پیشین که مربوط به متدهای تنبیه در مدارس قدیم بود به بررسی گروه ابزار محور پرداختیم و گفتیم که این گروه به دو دسته ترکه محور و خط کش محور تقسیم می‌شوند و اکنون به بررسی سایر گروه‌ها می‌پردازیم؛

گروه دیگر معلمان چک محور بودند، یعنی برای تنبیه نیازی به ابزار و وسایل اضافه نداشتند و با استفاده از زور بازوی خودشان تنبیه می‌کردند. یعنی چنان سیلی‌ای به صورتت می‌زدند که سرت سه بار دور خودش می‌چرخید. برگ برنده‌ی این گروه از معلمان این بود که همیشه از اصل غافلگیری استفاده می‌کردند. یعنی اگر کسی در تیررس ایشان قرار می‌گرفت، در کمتر از دو میلی ثانیه دست از جیب معلم بیرون می‌آمد، سیلی زده می‌شد و دوباره دست به جیب برمی‌گشت و این فعل و انفعالات به قدری سریع رخ می‌داد که چشم قادر به دیدن آن نبود و قربانی فقط درد یک سیلی را حس می‌کرد.

بعضی‌های‌شان چنان سیلی به آدم می‌زدند که اگر در زندان به متهم می‌زدند به قتل‌های نکرده‌اش اعتراف می‌کرد.

گروه دیگری هم بودند در تنبیهات غیر متعارف زبانزد بودند، این عزیزان به علت داشتن ذهن خلاق همیشه روش‌های جدیدی برای تنبیه کشف می‌کردند، مثلاً خودکار لای انگشت گذاشتن را یکی از همین عزیزان کشف کرد وگرنه چه کسی به ذهنش می‌رسید خودکار غیر از نوشتن، چنین قابلیت‌هایی نیز دارد؟ یا ایستادن ته کلاس با یک پا و دو دست بالا، یا دو پا بالا و دو دست زمین و...

یک گروه معلم هم بودند که ماسوای این گروه بندی‌ها قرار می‌گرفتند و نام‌شان میز محور بود که یعنی اصلا خودشان را درگیر این قضایا نمی‌کردند، روی میز می‌نشستند و دو دانش را روبروی هم قرار می‌دادند و می‌گفتند به هم سیلی بزنند. که در نوع خودش ابتکار خلاقانه‌ای بود.

گروه دیگری هم از معلمان بودند که من همیشه دعاشان می‌کنم، آن‌هایی که خودشان اهل پیچاندن بودند و همیشه نیم ساعت دیر می‌آمدند و یک ساعت زود می‌رفتند و کلاس‌شان همیشه محلی بود برای تعریف کردن خاطرات‌شان، از جنگ گرفته تا دیدار ملکه انگلستان.

و اما ناظم... شخصی که همانند غول مرحله‌ی آخر بازی مورتال کمبات بود و بعید بود کسی از این مرحله جان سالم به در ببرد، وقتی که معلمین در تنبیه کم می‌آورند می‌فرستادند دنبال ناظم، این عزیزان را می‌توان در گروه مرگ قرار داد.

این گروه علاوه بر کتک زدن که وظیفه‌ی اصلی‌شان بود، در زنگ‌های تفریح هم از پشت بلندگو البته با مقداری فحاشی بچه‌ها را به آرامش دعوت می‌کردند و با عناوین کره خر ندو، یا فلانی بیا دم دفتر، سایه‌ی وحشت را در زنگ تفریح طنین انداز می‌کردند.

خلاصه این متدهای تنبیه آن‌قدر زیاد بود که اگر کسی بخواهد جمع آوری کند دو سه جلد کتاب می‌شود.

کلاً در زمان ما مدارس خانه دوم نبود، خانه وحشت بود، بنظر من واژه وحشت از همین مدارس ابداع شد.

کتک‌هایی که آن زمان به ما می‌زنند اگر الان به گوسفند بزنند جامعه‌ی حمایت از حیوانات سه روز عزای عمومی اعلام می‌کند.

یا اگر این شبکه‌های اجتماعی آن زمان می‌بود و یکی از فیلم‌های کتک خوردن ما پخش می‌شد، میلیون‌ها لایک می‌خورد و معلم‌مان میلیون‌ها فحش.

و البته خانواده‌ها هم نقش مهمی در این زمینه داشتند، وقتی به پدرم می‌گفتم که معلمان مرا کتک زده اگر یک دست کتک هم از پدرم نمی‌خوردم چند فحش آبدار مثل خنگ و بی‌عرضه و پدسگ نثارم می‌کرد. اصلا به گفته‌ی پدرم ما می‌رفتیم مدرسه که آدم شویم و درس خواندن در اولویت سوم قرار می‌گرفت. اولویت دوم هم نبودن چند ساعت ما در خانه و نفس کشیدن والدین بود. ما درس می‌خواندیم تا کتک نخوریم نه این‌که باسواد شویم و چیزی یاد بگیریم.

و اما خود دانش آموزان هم بی تقصیر نبودند و گروه بندی دانش آموزان و مدارس و راه‌های فرار از مدرسه باشد برای وقتی دیگر...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
یعنی این مطلب دقیقا منو برد سر کلاس‌های ابتدایی، جایی که من مطمئنم فیلم 12 سال بردگی رو از روی اونجا ساختن!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
بله و یادش بخیر اونروزا سخت بود ولی خوب بود کاش تمام زجرهامون جسمی بود. ممنون آقای فروزان بخاطر حضورتون
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
من بر عکس ایمان این حس رو نسبت به مطلب نداشتم. شاید چون هیچ وقت توی دوران تحصیلم کتک نخوردم شایدم چون بابام همکار معلمامون بود این ها رو حس نمی کردم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
شاید هم درسخون بودید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون جناب نادری عزیز
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
خيلي خوب بود آفرين اين قسمتش "یک گروه معلم هم بودند که ماسوای این گروه بندی‌ها قرار می‌گرفتند و نام‌شان میز محور بود که یعنی اصلا خودشان را درگیر این قضایا نمی‌کردند، روی میز می‌نشستند و دو دانش را روبروی هم قرار می‌دادند و می‌گفتند به هم سیلی بزنند. که در نوع خودش ابتکار خلاقانه‌ای بود." كلي خاطره رو براي من زنده كرد!آي آي نميدونم چرا زير گوشم درد ميكنه :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
ممنون دوست خوبم
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
سلام آقای تمجیدی . خیلی خوب بود .اما من خوشبختانه چنین خاطراتی از دوران مدرسه ندارم (آیکون بچه زرنگ کلاس )ممنون از شما :))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
سلام ممنون دوست خوبم نظر لطف شماست
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
خیلی خیلی شیرین نوشتین کیف کردم مخصوصا قسمتی که به بابا میگفتیم :)))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
خیلی خیلی ممنون دوست خوبم
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
اینارودیگه خدایی نداشتم:)))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
ممنون دوست خوبم بخاطر حضورتون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦