چه کسی سوزی را کشت؟!

چه کسی سوزی را کشت؟!

نویسنده : f_oneidi

اگر دنیا صحنه یک تئاتر باشد همه آدم‌هایش نقش باشند، به من بگو این عادلانه است اگر سوزی کوچولو این‌طوری بمیرد. وقتی که هیچ نوری رویش نیافتاده باشد، وقتی تنها توی یک خیابان افتاده باشد، به من بگو عدالت چیست؟ صدای آواز خوان کوچک شهر خاموش شده باشد. تا کی غفلت؟ تا کی می‌خواهی سرت را توی کتت فرو ببری؟ گوش‌هایت صدایش را نشنید، قلبت می‌تواند روحش را نشنود؟ به من بگو عدالتت توی جیبت مخفی شده؟

دستانت برای گرفتن دستانش بیرون نیامد، حالا داری برای کی گریه می‌کنی؟ موقعی که دنبال قاتلش می‌گردی یک لحظه فکر کن چه کسی جز من و تو سوزی را کشت؟ وقتی که از بی عدالتی و ناامنی فریاد می‌زنی، یاد ناله‌های سوزی بیافت و با خودت فکر کن تا امروز چند نفر توی سیاهه‌های این صحنه صدای عدالت‌شان خفه شده، توی این شهر مردمانی به دنیا می‌آیند که سرنوشت‌شان را می‌بلعیم تا قدرت را بهمان پیشکش کنند، کافی است به یاد بیاوریم که بدن چکاوک کوچک را با خون رنگ کردی، به جای این که قلبش را با عشق رنگ کنیم!

حالا سوزی را چه کسی کشت؟!   

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/١٣
٠
٠
منظورت سوزی سایمون هستش؟؟؟؟! دی: : :)
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٧/١٤
٠
٠
راستش این مطلب از متن یه اهنگ به ذهنم رسید و موضوع اصلی و اینکه سوزی کیه و نمیدونم ففقط برگرفته از داستان ذهنی خودم و اون متنه!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٣
٠
٠
سلآم؛ عذر خواهم منم نگرفتم چی شد؟! یه کم توضیح میدی بی زحمت :)
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٧/١٤
٠
٠
راستش شخص خود سوزی رو نمیشناسم اما یه اهنگ هست به اسم سوزی کوچولو از متن همون اهنگ نوشتمش داستان مرگ دلخراش یک دختر کوچولو تنهاست
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٥
١
٠
خیله خب پس بهتر بود متن آهنگ یا لینک خود آهنگو هم برامون میذاشتی :) بهر جهت مرسی بابت توضیحت خانووم :))
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
واقعا ببخشید نمیدونستم واقعا به ذهنم نرسید خواهش میکنم
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٤
٠
٠
زیبا بود و تلخ ...ممنون از شما
f_oneidi
f_oneidi
٩٤/٠٧/١٤
٠
٠
ممنون از نگاهتون
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠