یک عاشقانه نه چندان آرام!

یک عاشقانه نه چندان آرام!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

می‌دانی چقدر دلم می‌خواهد دوباره بیایی و بگویی دلم برایت تنگ شده است؟! انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است؛ انگار در این مدت به یک سفر کاری رفته بودی و حالا برگشته‌ای تا خستگی‌هایت با دیدن من یک‌جا از تنت بیرون برود.

دلم می‌خواهد دوباره بیایی و احساسم را از اشک‌هایم بخوانی، از چشم‌هایم بخوانی که وقتی نیستی، انگار نصف وجودم نیست. بیایی و با آن دست‌های مردانه‌ات اشک‌هایم را پاک کنی و بگویی: «چرا گریه می‌کنی؟ من که اینجام...» بعد من بگویم: «دستتو بکش مرتیکه! گریه چیه؟ دارم پیاز پوست می‌کنم! چه اعتماد به نفسیم داره؟! کی اصلا به تو فکر می‌کنه؟! دفعه آخرتم باشه که از چشمام برداشت اشتباه می‌کنیا... الانم برو مزاحمم نشو می‌خوام امید جهان گوش کنم.»

دی جی صدا بده... «هله دان دان دان هله یه دانه یه دانه؛ یار مو مهربون مال آبادانه یه دانه» دست دست دست. همه بیان وسط...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
سلام خانوم آقایی ، مثل همیشه عالی بو د ، فکرمی کردم با یک عاشقانه لطیف روبرو میشم اما یکدفعه شوکه شدم :))تشکر از شما
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
خخخخ...چی عصبانی:))))بامزه بود؛روحم شاد شد:)))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
عالی بود =)))))
naser_j
naser_j
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
عالی و معرکه انتظار غیر اینم نمیشه داشت از شوما فقط به نظر من اگه آخر مطلب ترانه امید جهان و تو همون مصرع اول و یا نهایتش پایان مصرع دوم کات می دادین بهتر ترم میشد
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
البته شانس شماست كه هميشه به طنزهاي من ميرسيد. وگرنه غير اين هم ميشه انتظار داشت...:)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٨/٢١
٠
١
البته منظور اینجانب انتظار مطلب عالی و معرکه از جنابتان بود وگرنه قلمتان توانایی خلق هر ژانری را داراست به جووون کاتیرین اشتون اگه اغراقی در کار باشه :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
خیلی نامردید:@
naser_j
naser_j
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
ااااا چرا آخه؟ از کاترین عزیز تر داریم مگه؟ ؟؟
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
عاشقانه ی هله دان دانی شد =)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
:| خیلی عالی بود، نادر ابراهیمی اگر زنده بود، حتما درس می‌گرفت از این متن
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
بله بايد يه جلسه واسش بذارم
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
آقای فروزان راست میگن!!!خیلی باحال طور بود دوست جان(:
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
فکر کنم اگر یک بار اینطوری برخوردی با یک مرد عاشق بشه؛ بعدش تبدیل میشه به یک مجسمه خشک و بی روح :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
:)))))) چه خوووب
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
خیلی عالی بود مرسی .
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
خواهش مي كنم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨