504 واژه استخدامی!

504 واژه استخدامی!

نویسنده : amiralidoost

برای آن‌هایی که هنوز وارد گود نشده‌اند و در دوران شاد و دوستانه دانشجویی هستند، می‌نویسم. برای آن‌هایی که می‌خواهند بعد از درس به کار در ارتباط با درس وارد شوند، آن‌هایی که کارشان درست است. (چون من یکی از دوستانم که عمران می‌خواند بعد از لیسانس به علت‌های عجیب که الان نه وقتش است و نه جايش که بگويم، طلا فروشی زد و الان یك طوری شده که هر چند مدت یك بار سفرهای خارجی مي‌رود و...) بساز بفروشی که دیگر شغل کدام پولدار در این جامعه نیست؟! مهم این است که پول باشد، یك خانه می‌سازد و بعد به چند برابر قیمت می‌فروشد، مهم نیست که برای آن خونه چقدر حساب کتاب شده و کلا این‌جا طوری است که هرچقدر پول بدهی آش می‌خوری. (اين‌جا مرگ و زندگی دست خداست و بقیه مردم دنیا حواس ندارند و می‌روند کلی خرج وسایل مقاوم‌سازی در برابر زلزله می‌کنند)

یک نفر بعد از درس که تقریبا یک سالی می‌شود و این مدت سربازی بود رفت برای استخدامی شرایط این طوری بود:اول که مي‌روی می‌بینی اداره‌ای که مثلا 20 سال است، یك جا بوده است، یک تابلو روي دیوار آن‌جا زده که آقا این اداره به علت‌هایی به مکان دیگری انتقال یافت! حالا اگر آدرس آن‌جا را می‌نوشت باز خوب بود، البته اگر شهرتان مثل ما کوچک باشد زیاد مشکلی نیست! بعد از پرس‌وجو و پیدا کرن مکان مورد نظر می‌روی داخل، می‌بینی از همان اول تابلو زده‌اند اساسی، که نمی‌دانم درحق ارباب رجوع فلان کنید و چند جمله از بزرگان درباب برخورد صیح و شایسته سالاری و... امیدوارمی‌شوی و با اطمینان بیشتری می‌روی داخل. از همان اتاق اول می‌پرسی: آقا برای استخدامی آمدم کجا برم کدوم اتاق؟

می‌گويد: آقای جناب مهندس فلانی ته راهرو.....

می‌روی آن‌جا می‌گوید: آقا استخدامی دارین؟ كمي فکر می‌کند و چندین واژه را برای سوالات استخدامی در ذهنش مرور می‌کند و می‌پرسد؟ مدرک چی داری؟ سن چند ساله؟ سربازی چی شد؟ کی از سربازی اومدی؟ فاصه سربازی تا درس؟ تست اعتیاد داری؟ اگه شوخ باشه می‌گه خوشتیپ هم که هستی؟ پدرت چی کارست؟ از دوستات بگو؟ خانواده خوبن؟ چه خبرا؟ همین‌طوری به صورت none stop دارد سوال می‌پرسد که تلفن زنگ می‌خورد. سریع جواب می‌دهد و بعد از ده دقیقه صحبت و بگو بخند گوشی را قطع می‌کند، می‌گويد: خوب چی کارداشتی؟ بعد تو دوباره می‌گويی: استخدامی دارین؟ می‌گويد: خوب باید بری پیش رئیس اداره من که کاره‌ای نیستم برو اون‌جا اگه لازم داشته باشه مشکلی نیست! می‌روی دنبال رئیس اداره، می‌بینی درِ اتاقش یك تارعنکبوت بسته!بر می‌گردی پایین مگويی رئیس نبود، می‌گويد فراموش کرده بودم، ایشان رفتند جلسه! می‌گويی کجا؟ در ذهش یك جای دور را انتخاب می‌کند و می‌گويد. می‌گويي: کی برمی‌گردند؟ می‌گويند: من که منشی‌شان نیستم! می‌گويی: حالا چه کارکنم؟ می‌گويد: نگران نباش برو پیش معاون اداره آقای فلانی!

می‌روی دنبال معاون اداره، می‌بینی یك اتاق است که سه نفر پشت یک میز نشته‌اند، به اولی که هم نام معاون اداره است و ازبقیه مسن‌تر است، سلام می‌کنی و کل جریان را می‌گويی، تازه حرف‌هايت که تمام می‌شود می‌گويد: خوب تو با معاون اداره کار داری دیگه؟! می‌گويی: آره (تو هنوز فکر می‌کنی معاون اداره یکی از همان سه تاست چون به صورت کاملا اتفاقی شباهت فامیلی دارند!) می‌گويد: بشین رفته دست به آب الان میاد! 

تو هنگ می‌کنی و می‌نشینی! بعد از20دقیقه آقا وارد می‌شوند تو هم خوشحال می‌شوی و یک نفس عمیق می‌کشی (البته یه بوی بدی هم میاد که چون کارت گیره مهم نیست!) بعد کارت را که دیگر شکل داستان شده، برای معاون تعریف می‌کنی. معاون هم با کمال خونسردی و در اوج مردانگی می‌گويد: باور کن من خودمم این‌جا اضافه‌ام! و این‌جا هیچ استخدامی ندارد امیدوارم موفق باشي! تو هم که انگار وارد سیاه چاله شده‌ای با حالت غمگین از مکانی که می‌توانستی در ارتباط با رشته خودت کار کنی، دل می‌کنی و می‌روی دنبال کارشناسی ارشد.

والاسلام

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١١/١٥
٠
٠
ایول بازم اول... خخخخخخخخخخخخ
t.m
t.m
٩١/١١/١٥
٠
٠
وااااااااااااااااااااااااااای، خداااااااااااااااااااااااااااااا بازم اول شدم یوهووووووووووووووووووووووووووووو خب کو جایزه ی من؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٥
١
٠
دوستان خوش اومدین! بفرما صاحابش اومده! خوشحال شدیم....! اول اول اول اول اول اول اول....
t.m
t.m
٩١/١١/١٥
٠
٠
اون ناشناسه من بودما... به هر حال اول یووووووهوووووووووووووووووووووووووووووو
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٥
٠
٠
چقد خوشحال !!! اگه میدونستم واسه یه اول شدن اینقد خوشحال میشی جای اوووووووووووووووووووولمو بهت میدادم قبلا ...خخخخ
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٥
٠
٠
هی روزگار
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٥
١
٠
هیییییی ... چی بگم؟؟؟
t.m
t.m
٩١/١١/١٥
٠
٠
چی شد؟ اول شدم؟ خخخخخخخخخخخخخخخخخخ....
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٥
١
٠
آره والا همینه...... :((((((( آدم میمونه چی بگه خو...... راسته میگی.....
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٥
١
٠
از مشکلات استخدام نگو و نپرس..که الهی دوست نبیندو دشمن نداند...
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٥
١
٠
جالب بود. ممنون
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٥
٠
٠
من که هنوز تو گودش نیفتادم همینجوری پیشنهاد کار دارم ازکارخونه بابا قوری:)
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٥
١
٠
معطل نکن ! بی بروبرگرد برو همون کارخونه بابا قوری تا برشکست نشده!! حداقل 1 برج حقوق گرفتی! یا حداقل یه جا استخدام شدی فردا میتونی به همه پز بدی :))
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٦
٠
٠
عه پس من رفتم:دی
نگارا
نگارا
٩١/١١/١٥
٠
٠
ای خدا ااا نگو که غمم دوباره شد دارم فارغ میشم ات سال دیگه از تحصیل منم رشتم جوریه که باید تو دولت کار کنم!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٥
١
٠
توی این شرایط اولین کاری که گیر آوردی همچین یه نموره حس کردی خوبه باید بری انجامش بدی!دیگه کار مرتبط با رشته تحصیلی گیر کسایی میاد که گردن پارتیشون به اندازه گردن قاطر کلفته!!!هییییییییی تک و توکی هم پیدا میشن یه سری موجودات خوش شانس که حقیقتش این موجودو خودم ندیدم و فقط تعریفشو شنیدم!
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٥
٢
٠
یاد آیتم "اداره مشکل واکنی" تو برنامه خنده بازار افتادم ...
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٥
١
٠
من که هنوز قسمتم نشده ولی خدا بخیر کنه !
وصال
وصال
٩١/١١/١٥
١
٠
وای مطلبت داغ دلم رو تازه کرد رفیق به خاطر همینه که نخبه ها یکی یکی دارن میرن اون ور
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٦
١
٠
اصلا تو وضعیت فعلی بازار کار ما استخدام معنی داره !!کدوم شرکت استخدام میکنه؟!؟ همه به صورت نهایتا 1 سالست!
a-alidust
a-alidust
٩١/١١/١٩
٠
٠
salam bad nist age dar morede matlabe manam ye nazar bedin injuri manam behtar mitunam benevisam -mamnooooooooooooonam
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
زیاد بود نرسیدم بخونمش اما از نظرات فهمیدم که داغ دلشون رو تازه کرده........
s-f
s-f
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
Like...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤