ترمکی؛ پرچم بالاست!

ترمکی؛ پرچم بالاست!

نویسنده : n_rohani

این‌هایی که می‌خوانید صرفا دفاعیات یک ترمکی هستند، پس ای دوستانه با تجربه‌تر بنشینید و به گوش باشید.

از ابتدای خلقت هستی وارد شدن به یک محیط جدید اشتباهات و استرس‌هایی را برای تازه وارد‌ها به دنبال داشته است و احتمالا تا ابد خواهد داشت و مطمئنا در این مورد دانشگاه مستثنی نخواهد بود. این مورد به صورت مرتب و بی‌وقفه در دانشگاه تکرار می‌شود و می‌شود گفت که تنها برنامه‌ای ست که بدون وقفه و با شدت در دانشگاه‌ها تکرار می‌شود. روال این تشکل دانشجویی که اتفاقا تنها تشکلی است که در دانشگاه مورد حمایت کامل قرار می‌گیرد بگونه‌ای ست که دانشجوی جدید الورود یک سوتی بدهد یا اشتباه بکند تا آن را به افلاک گره بدهند اشتباهاتی گاه آزار دهنده مثل دو ساعت و شونصد دقیقه گشتن دنبال کلاس درس آن هم در سازمان مرکزی که باعث ایجاد لبخند بر لبان دوستان با تجربه‌تر می‌شود. لبخندی تلخ که باعث آزار دوستان ترم یکی تا سر حد ناراحتی می‌شود و چهره‌ای مثل چهره کوزت در رمان بی‌نوایان بر صورت ترم یکی‌ها نقش می‌بندد و دقیقا در همین زمان حس حال دوستان با تجربه‌تر مثل حس و حال حمید استیلی بعد از گل زدن به آمریکاست و یک دل خنک که حالا می‌گوید: ایووول جبران کردم !

دوست عزیز می‌شود بگویی چه چیزی را جبران کردی؟  آآهآآآآآآآآ احتمالا شما هم ترم یکی بوده‌اید! نگویید که در دانشکده ادبیات دنبال سلف می‌گشتید؟! باز هم ممنون؛ مورد داشتیم که بعضی از کلاس‌ها، یک ترم از کلاس بیرون نرفته‌اند که نکند مسخره شوند.

بگذریم به هر حال با خودتان است، مسخره کنید ولی بدانید و آگاه باشید که ترمکی را عشق است. نه این‌که حرفم باد هواست، نه؛ پرچم‌مان بالاست. دلیل می‌خواهید پس گوش کنید.

- این را که می‌دانید دو قشر در کشور ما زیر خط فقرند؟ به اصطلاح ته دیگ قابلمه‌اند. سربازان با حقوق 60 هزار تومانی قشر مستمند و دانشجویان با تراز مالی منفی شونصد هزار تومانی قشر گدا! ما ترمکی‌ها در حال ورود به این ورطه بدبختی و شما دوستان عزیز قرق در بدبختی، مگر نه؟

جزئی‌تر می‌شویم، شنیده‌ام که خوابگاه کم است، ای با تجربه‌های غیر بومی، آیا خوابگاه خودگردان با بودجه شما جور در می‌آید؟! جیب پدر هم حدی دارد، ما صفر کیلومترها دست به دامان پدر و شما دست به گریبان زندگی.

- و ای دوستان سبزواری برای شما هم دارم. شما دوستان گل سبزواری حادثه تلخ منا را که بارها از تلویزیون دیده‌اید، فکر می‌کنم جای دیگر می‌شود شبیه‌اش را مشاهده کرد، احیانا در اتوبوس واحد دانشگاه، به چه چیزی می‌بالید؟ فشار واحد! جیب‌های پر پول؟ وضعیت خوابگاه؟ وضعیت تشکل‌های دانشجویی؟ کلاس‌های nنفری؟ ژتون غذایی؟ باز هم می‌گویم و خواهم گفت، یک کلام حرف حسابی‌ها آیا بدبختی کلاس می‌خواهد؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

فاعلی که همیشه مفعول است!

٩٦/٠٩/١٤
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
این سبک را زنده نگه داریم!

مکاتبه پشت صندلی

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
تبلیغات