امروز که رفتم خون بدهم یاد شهدا که جان‌شان را به خدای‌شان تقدیم نموندند افتادم. قصد قربت نمودم، روی صندلی مقابل دکتر نشستم، دستم را برای نمونه خون روی میز گذاشتم و فشار خون و چند سوال پزشکی ...

خدایا این چند سی‌سی خون را تقدیم به بنده‌ات نمودم قبول نما.

به دلایلی شرایط اهدا خون نداشتم و دکتر اجازه نداد .دلم گرفت. خدایا قصد قربت تو نمودم برای چند سی‌سی خون نا قابل، ‌اما نپذیرفتی، خدایا این خون ناقابل، آلوده به کدام ناخالصی بود که به پیشگاه تو قبول نیامد.

خدایا وقتی از آدم‌ها دلگیرم به سوی تو می‌آیم، آغوش تو مهربان‌ترین و بهترین مامن آرامشم بوده و دستان تو بهترین نوازشگرم، تو قبولم نکنی به که رو آورم.

هیهات... هیهات... که این بی مهری از تو بدور است. همه تنهایی‌ها و بی مهری‌ها را در سایه حضور مهربان تو به فراموشی سپردم و آرام شدم، تو قبولم نکنی درب کدامین خانه را به صدا در آورم، به کجا پناهنده شوم.

خدایا به سوی تو آمده‌ام و جز تو مددی برای رهایی از شیطان‌های درونی و بیرونی نمی‌یابم به دستان مهربانت نیازمندم تا در لابه‌لای روزگار پر مکر و حیله، مواظب این دل سرگردان هزار شیدای دنیای پر زرق و برق باشی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٧/١٩
١
٠
امین:)چه قدر زاویه دید قشنگی:)
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون ، شما خوب دیدید
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
زيبا بود . مهم خون دادن يا ندادن نيست همين كه گناه نكنيم تا رضايت خودش رو جلب كنيم و ازمون راضی‌ باش ِ خودش كليه .
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
متشگرم
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
سلام . مهم نیت انجام کار نیک بوده که شما داشتین .ان شاالله همیشه خدایی باشین .
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
متشکرم امید که نیت ها به درگاه حق قبول آید
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
به نظر من سوژه خوبی بود ولی پرداخت خوبی نداشت. نوع بیان شعاری بود و باید دقت کنید که سوژه خون دادن به خلوص اعمال بیاد.
زیتون
زیتون
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
متشکرم ، همیشه انتقاد ها سازنده تر از تشویق هاست ، شاید یه چور با آشفتگی همراه .
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات