هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون؟

هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون؟

نویسنده : وبگردی

می‌خواهم در مورد رابطه‌های انتخابی حرف بزنم؛ و نه رابطه‌های اجباری و ناچاری؛ در مورد انتخاب دوست؛ در مورد پیش از شروع رابطه و یا هنگامی که فرد، تجدیدنظری در معیارهای دوستی‌اش انجام داده است؛ در مورد عبارتی که این روزها زیاد می‌شنویم: «قضاوت نکنید»

بله، قضاوت به معنای قضائی آن، مجاز نیست؛ و نباید عیب‌جویی کرد اما اگر بخواهیم با کسی رابطه داشته باشیم، قضاوت به معنای دیدن آن‌چه که هستند و انجام می‌دهند، واجب و نیاز است. باید واقعیت افراد را دید؛ و دغدغه‌های‌شان را سنجید و تفاوت‌های‌شان را فهمید.

آیا کسی‌که برای روحش زحمت کشیده، با کسی‌که کوچک‌ترین تلاشی برای بهتر شدن نمی‌کند، یکی‌ست؟ و باید رفتار یکسانی با آن‌ها داشت؟ آیا کسی‌که وبلاگش از جنس وبلاگ‌های «امروز رفتم ...» است با وبلاگی که امضای نویسنده‌اش را دارد، یکی‌ست؟ آیا کسی که شبیه دویست‌و‌شش صندوق‌دار می‌ایستد و با لب‌های غنچه‌شده سلفی می‌گیرد، با کسی که بینش و دغدغه و حس خوب را با هم می‌دهد، یکی‌ست؟ چطور می‌شود که هم‌زمان، با هر دوی آن‌ها دوست بود و انتخاب‌شان کرد؟

از نظر من، باید ترازو داشت و وزن دغدغه‌های اطرافیان را سنجید و به‌اندازه‌ی وزن‌شان، آن‌ها را انتخاب و با آن‌ها دوستی کرد. البته این قضاوت، در حد آگاهی و بینش، باقی می‌ماند و باقی مراحل و ماجرای قضاوت، کار ما نیست و نباید باشد.

برای من مهم است که دوستانم با چه کسانی دوستی می‌کنند. و اگر تفاوت‌ها زیاد باشد، قید آن دوستی را خواهم زد. یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی‌ام، همین غربال‌کردن اطرافیانم بود؛ نشستم و تک‌تک پست‌ها و عکس‌ها و دغدغه‌های‌شان را نگاه کردم و اگر اهل عمق و حرکت نبودند، از آن‌ها فاصله گرفتم. اگر هم‌ز‌مان، هم با آن‌ها دوستی می‌کردم و هم با افرادی که دغدغه‌مند و باسوادند، باید منتظر قطع دوستی از طرف دسته‌ی دوم می‌ماندم و این حق دسته‌ی دوم می‌بود و من نباید از آن‌ها می‌رنجیدم. وقت ما، ارزشمند است و بهتر است با کسانی بگذرد که ارزشش را دارند.

از نظر من، باید خوب افراد را دید؛ دوست‌ها و اطرافیان‌شان را؛ عیب‌ها و خوبی‌های‌شان را؛ و اگر در مجموع، خوبی‌های‌شان بیشتر بود، با آن‌ها ماند. بودن با همه، بی‌احترامی به آن‌هایی‌ست که زحمت کشیده‌اند و نشانه‌‌ای است از ضعف شخصیت فرد و ترسوبودنش. و البته بر آن‌هایی که به دنبال دیده‌شدن و شهرت به‌هر‌قیمتی هستند، حرجی نیست و پشتِ حرف‌هایم به آن‌هاست.

=============

منبع: http://mahdiyardelkash.blog.ir/

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠