دهخدا می‌گفت، مغز، قریه ای‌ست با باغ‌های بسیار، اصلاً کثیر البساتین است، با درخت‌های گردوی زیاد، هر چند حالا ویران شده. چقدر دهخدا حقیقتِ واژه‌ها را برای حالِ من قشنگ وصف می‌کند. برای مرگِ مغزی شده‌ای مثلِ من که دیگر باغِ تنم بی‌رونق است. تنها یک چیز را خوب می‌دانم، این‌که تقلّا برای ماندنی از نوعِ «خودم» نتیجه بخش نخواهد بود. باید در دیگری آغاز شوم...

می‌ترسم! ترسی شیرین، درست شبیه رعد و برق و بارانی از پسِ آن، که زنده می‌کند زمین را. بیم و امید دارم، انگار چند تن آن سوی دنیای نباتی ِ من دست در دستِ هم گذاشته‌اند تا عضوهای سالمم را تُحفه وار، نثارِ تنِ خسته‌ی آدم‌های دیگری کنند.بیم و امید دارم، بیم از پایانِ خودم و امیدِ آغازهای دیگر. هنوز نمی‌دانم قلبم در سینه چه کسی خواهد تپید؟ کودکی بازیگوش که هی ریه‌هایش را پر کند از لذتِ دوست داشتن‌های کودکانه‌اش و بِجَهد شبیه بچه آهویی گستاخُ مرا به شور و تپش در آورد، شاید هم مادری که تماماً عشق باشد و یا نه، پدری مثلاً، که قلبم را پر کند از صبوری.

راستی که سینه‌ی خالی کدام یک را پُر می‌کنم؟! برای سرشماری که آمدند من را «هزار» بشمارید... و سپس «یک» کم کنید از بغض‌های همیشه مانده در گلو، در عوض هزار لبخند بیفزایید به آمارِ جهان. بیم را گفتم جان بدهد همین حالا در افکارِ مُرده‌ام، زاییده‌ی یک مغزِ مُرده، بگذار تا آخرین لحظه امیدی باشد شبیه همان هزار لبخند.من تمام می‌شوم در خودم و تو را آغاز خواهم کرد. اگر بی قرار شدی نترس! اگر بغض کردی حتی، اگر دلت گاهی پسِ نگاهی لرزید بی‌هوا، نترس اگر نیمه شبی در سینه‌ات لرزیدم، آخر قرار بود اگر بیشتر زنده بمانم یک بار هم که شده خــوب «عاشق» شوم. می‌شود گاهی، بی‌گاهی حتی، به جای من با دست‌های مهربانت بنویسی «ع ش ق» و بعد محکم ببوسی‌اش؟ آخر من بی درکِ لذّتِ ثانیه‌ای از تازه کردنِ جانی، تمام می‌شوم شبی ...

===============

اگر میخواهید سهیم شوید:  WWW.EHDA.IR

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/١١
١
٠
چه قدر تعریف مغز از نظر دهخدا به دلم نشست ،والا این قدر این روزها خبر جوان مرگی های ریز و درشت می بینیم که آرزو می کنم ، خوب بمیرم لااقل، چون تمام می شوم شبی ، روزی ، ماهی و سالی..
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
بله درست میفرمایید و خدا کنه واقعا خوب بمیریم ...
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٧/١١
١
٠
اخرش خیلی قشنگ بود..ک.کلن متنتون عالی بود...ممنون:)من ک فک کنم هنو سنم نرسیده:)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
عزیزمممم ممنونم قشنگ خوندیش ^__^
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٢
١
٠
سلآم؛ بله به وقل معروف : گر چه سخن از مرگ چندان شیرین نیست ...اما امیدوارم پایانم ، آغاز راه سپید زندگی باشد :) زیبا بود مرسی
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
بیت شعر عالی :-) ممنونم برای اظهار نظر دوست خوبم ;-)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/١٣
١
٠
این تعریف لطیف و دقیق بود؛ چقدر هم نغز نوشته بودید.
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
سلام مرسی خوندید نوشته مو :-) لطف دارید
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات