گنجشک‌ها کنسرت می‌گذارند

گنجشک‌ها کنسرت می‌گذارند

نویسنده : زهرا- خسروی

میگویند ماهی‌ها زیر نور ماه عاشق می‌شوند، سنگ‌ها با آمدن پاییز خودشان را برای برگ‌های نارنجی لوس می‌کنند و عشوه می‌آیند و تیرهای چراغ برق هم میزبانیِ یک دور دیگر از جامِ «جیک جیک» را در محله‌ها تمام عیار و بیست و چهار ساعته برگزار می‌کنند!

به جان جوهر خودکارتان! سر صبحی آن هم پنج و نیم صبح که صورت‌مان چلاق از پُف‌های خواب است و پنچرطور سرمان روی بالش، آیا کنسرت گذاشتن سر نَبشِ لاله‌ی گوش کار درستی ست؟ آیا انسان آزاری با دُز بالا حال می‌دهد؟ حتما همین‌طور است دیگر، این‌ها که آدم بشو نیستند یا باید چهار استخوان‌ پشت دست‌مان را بزنیم به پَرهای بادکرده‌شان یا این‌که برویم برای‌شان (جناب خانی طور). نمی‌دانید که یکی انگار گیتار آکوستیک را گرفته و ناشیانه پرهایش را بین تارها جابه جا می‌کند، یکی بوق و یکی دیگر کُرنا سر می‌دهد، یک چند دقیقه‌ای که می‌روند آب جوش بخورند تا صدای‌شان تازه نفس شود، در امانم، ولی همین که دوباره می‌روند جا می‌خورد لای درخت انگور و می‌روند توی حِس که انگار «محمد علیزاده» اند و کنسرت گذاشته‌اند!

به جانِ ترک‌های دیوارتان، شب و روز دیگر ندارم. حالا اینجایش هم عجیب است که می‌دانند بنده چه موقع می‌خوابم، می‌آیند پشت پنجره اتاق و باز بساطشان را پهن می‌کنند. دیگر کار از پنجره دو جداره - چهار جداره گذشته، به عمق حلزونی گوش‌های‌مان نفوذ کرده‌اند موذی‌ها! جای‌تان خالی ساعت دو بعد از ظهر بود خانواده نبودند و ما هم سوءاستفاده‌گر قهّار، رفتیم پشت پنجره و تا حنجره اِرور نداد جیغ کشیدیم، کار از بنفش و نارنجی گذشته بود داشت به جاهای باریک می‌رسید که از اتاق فرمان، مغز را عرض می‌کنم، دستور رسید «خفه شو لطفا». ما هم فرمان را اجرا کرده سرمان را 180 درجه چرخاندیم دیدیم نه مثل این‌که نقشه‌مان گرفته و الفرار، رفته‌اند!

خواستم بگویم گنجشکان گرامی، من باهاتان پدر گنجشک کشتکی که ندارم، اتفاقا صدای‌تان بَس شاعرانه و زیباست، فقط خواهشا خروس بی‌محل نشوید، عزیزان مثلا دَم غروبی، ده صبحی، نه پنج صبح، نه موقعِ چُرتِ بعد از ظهر، نشد این‌ها را بگویم و دیگر چشمم به جمال‌شان آفتابی نشد که نشد، که لا اقل معذرتی چیزی بخواهم.

راستی اگر شما هم فهمیدید کجا کنسرت گذاشتند، یک عدد پی‌ام بدهید، بلیط خریداری کنم بروم کنسرت‌شان را ببینم، خبر رسیده در دورِ فینال برنامه «شب کوک» برنده شده‌اند و حالا برای خودشان یک این طور چیزهایی دارند. دلم می‌خواهد ثمره تلاش‌هایم را، گنجشک‌ها را عرض می‌کنم، بالای استیج ببینم که چطور یکی‌شان پیانو می‌زند و آن یکی گیتار الکتریک! یکی دیگر «محمد علیزاده»ای شده برای خودش و... کلا دیدین‌شان بی خبرم نگذارید، دلمان عجیب تنگ شده اندازه سوراخ جوراب بابا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٠٩
٢
٠
سوراخ جوراب باباها معمولا زیاد کوچک نیست؛ لذا توصیف خوبی برای دلتنگی به شمار نمی رود
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٠٩
٢
٠
در تمام عمرم اولین نوشته ای بود که به گنجشک های بیچاره گیر داده بود؛ این طفل معصومی ها مگر صدایشان چقدر است که مزاحمت ایجاد کنند. تازه اینقدر صدایشان خوش است که کمپانی سامسونگ خیلی از زنگ های کوک ساعت را بر اساس صداهای گنجشک ها طراحی کرده است.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
پس ایده نو بود در عین حال عجیب طور؟!راستش دیدم چیزی به ذهنم نمیرسه تصمیم بر این شد رو گنجشکا خالی کنم ((:
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
الان دلم واسه گنجشک ها دوباره سوخت :)
راتا
راتا
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
زهراجونم خیلی هم قشنگ نوشتی:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
من به عنوان حامی گنجشک ها اعاده ی حیثیت می کنم :| ... کنسرتشون روی سقف برج میلاده :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
برج میلاد؟نههههههه...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
سلام؛زنده وپاینده باشید.عیدمبارک
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
تشکر استاد عزیز،عید شما هم متقابلا فرخنده(:
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
سلام متشکرم
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
:)) جذاب نوشته بودید. ما هم صبح ها معمولا با صدای چغک (گنجشک) ها از خواب بلند میشیم :دی ولی ما که راضییم :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
آقای عکاس باشی بین خودمان باشد چند وقتی بود دنبال معنی چغک میگشتم حالا یهویی تو پرانتز گفتین گنجشک خوشالم که فهمیدم!! منم راضیم اصن کی گفته من ناراضی ام؟ کنکور اعصاب نذاشته همین بوخداااااا!
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
زهرا من گنجشک ها رو خیلی دوست دارم :))) می دونی مشهدیا به گنجشک می گن چُغُک ؟=)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٣
٠
٠
سلآم؛ چی همه کلمه های آشنا :) مام چون تو حیاطمون درخت داریم و مامانم بیشتر اوقات ته مانده ی غذا وخرده ریزهای نونو براشون میریزه تو حیاط شاهد هنرنماییشون هستیم...باز گنجشکا خوبن با قمری ها نمیدونیم چکار کنیم؟! مخصوصا با اون جفتی که روی تاک بلند قامتمون دقیقا رو به روی پنجره ی اتاق لونه کردن :)) چاره ای نیست باید باهاشون مهربون بود :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
تبلیغات
تبلیغات