یک، دو، پنج؛ الو الو آتش نشانی؟!
گزارشی از یک روز هیجان انگیز در ایستگاه آتش نشانی 35 مشهد

یک، دو، پنج؛ الو الو آتش نشانی؟!

نویسنده : اکرم انتصاری

شماره‌های سه رقمی شما را یاد چه چیزهایی می‌اندازد؟ اهمیت، خطر، اضطرار یا فوریت؟شاید 125یکی از این سه رقمی ها است که یک روز با آن تماس گرفته باشید. فرقی ندارد برای چه تماس گرفته اید. انفجار، گیرکردن در آسانسور، زنبور کشی و یا دیدن مار در منزل تان. آن ها همیشه آماده هستند تا در 20 ثانیه از ایستگاه خارج شوند و خود را به محل حادثه برسانند. اگر همیشه دوست داشتید سر از کار آتش نشان ها دربیاورید، با ادامه همراه شوید.

 

|| اغلب آتش نشان‌ها مجبورند دو شغله باشند! 

بعد از هماهنگی با روابط عمومی مربوطه به سمت ایستگاه آتش نشانی در حرکت هستیم. خیابان‌ها شلوغ و پر از دانش آموزان و دانشجوست. به ایستگاه که می‌رسیم، قرمزی ماشین‌های آتش نشانی چشم را می‌زند. مجید شادی مدیر منطقه یک سازمان آتش نشانی به گرمی از ما استقبال می‌کند و از حال و هوای ایستگاه و آتش نشان‌ها می‌گوید. این روزها با سرد شدن هوا و نصب بخاری‌ها سرشان شلوغ شده و در همین هفته اول مهر چند مورد گازگرفتگی داشتند. به اولین جایی که می‌رویم اتاق مرکز بیسیم است. پسرجوانی با یک هدفون بزرگ روی گوش و مانیتوری در مقابلش، آنجا گوش به زنگ است. می‌پرسم: «مزاحمت تلفنی هم دارید؟» می‌گوید: «شاید زنگ خور125 مشهد، هشت هزار بار در روز باشد ولی در مرکز، این تماس‌ها بنا به نوع ماموریت تفکیک می‌شود و بعد به ایستگاه‌ها اطلاع داده می‌شود.»

بعد به اتاق دیگری می‌رویم که چند دستگاه ورزشی در آن خوش کرده است، از آن اتاق رد می‌شویم و هنوز درش را نبسته‌ایم که چشم‌مان به یک میله گرد و بلند شبیه آن چه در فیلم‌های آتش‌نشانی‌طور دیده‌ایم، می‌افتد. کنار راه پله‌ها می‌ایستیم و با چشم مسیر میله را دنبال می‌کنیم، بلندتر از آن است که فکر می‌کردیم. در ِروبه‌روی راه پله‌ها به سمت آشیانه (محل توقف خودروهای آتش نشانی) باز می‌شود. انگار همه چیز منتظر یک ماموریت است. چکمه، کلاه، یونیفرم‌ها و کپسول‌های آتش نشانی!

 

این‌جا همه چیز سر ساعت و وقت مشخص انجام می‌شود. یک برد بزرگ دارند که سین روزانه‌شان را روی آن نوشته‌اند و مثلا آتش نشان‌ها در آن ساعتی که ما آن‌جا بودیم باید در اتاق نشیمن و غذا خوری طبقه‌ بالا مشغول صرف صبحانه باشند. راه پله‌ها را بالا می‌رویم و به خوابگاه می‌رسیم. دیدن چند ردیف تخت مرتب و یک اتاق نسبتا تمیز از آقایان کمی غیر منتظره بود ولی دروغ چرا؟! یک موردش را دیدیم. نمازخانه هم در کنار همین اتاق و به همان مرتبی بود.

به اتاق نشیمن می‌رسیم، جمع آتش نشان‌ها این‌جا جمع است، یکی مشغول دیدن اخبار و چند نفری مشغول خوردن صبحانه بودند تعدادی از ماموران هم در حال انجام ماموریت مهار لانه زنبور. از جزئیات و شرایط کارشان می‌پرسم، یکی از آتش نشان‌ها پاسخ می‌دهد که: «شیفت کاری ما 24-24 است، یعنی یک شبانه روز خدمت، یک شبانه روز استراحت. با یک پایه ششصد تا هفتصد هزار تومان حقوق که با توجه به اضافه کاری نهایتا به یک میلیون و پانصد هزار تومان می‌رسد.» می‌گوید با این وضعیت اکثر آتش نشان‌ها خستگی از تن‌شان در نرفته، مجبورند برای تامین مخارج زندگی سراغ شغل دوم بروند. «سخت‌تر از همه گلایه خانواده‌هاست، بیشتر مواقع در دسترس آن‌ها نیستیم و از طرفی از پس مخارج خانواده برنمی‌آییم. ساعت کاری ما با استاندارد جهانی فاصله‌ی زیادی دارد.»

 

|| آتش‌نشان‌ها هم دانشگاه دارند!

برای این‌که بیشتر از جزئیات شغل آتش نشانی بدانم با حمید فرزین شهری یکی از فرماندهان ایستگاه گپ و گفتی داشتم.

+ ساعت کاری آتش نشان‌ها به چه صورت است ؟

- در این ایستگاه به صورت 24-24است ولی در حالت معمول شیفت‌ها 24-48 است، از ساعت 7:30.

+ کسی که این حرفه را دوست دارد، علاوه بر علاقه باید چه چیزهایی داشته باشد و سراغ این شغل بیاید؟

- به تازگی شهرداری مشهد یک دانشگاه آتش نشانی علمی- کاربردی در رشته‌هایی مثل امداد و نجات، پیشگیری و مدیریت عملیات راه اندازی کرده است. شرایط جذب امسال داشتن سن 24 و مدرک فوق دیپلم ترجیحا مرتبط برای ثبت نام اولیه است. اگر نمره قبولی در آزمون علمی ( شامل سوالات عمومی و تخصصی) و آزمون عملیاتی ( ورزشی و تخصصی توام )را کسب کنند، نوبت به آموزش‌های بعدی می‌رسد.

+ آتش نشان‌های داوطلب خانم چه طور جذب می‌شوند؟

- اطلاعیه پذیرش در سایت آتش نشانی، روزنامه‌های کثیر الانتشار و بنرهای سطح شهرقرار می‌گیرد. بعد از سپری کردن یک دوره آموزشی و قبولی در آزمون، حکم آتش نشان داوطلب را دریافت می‌کنند. هر چند فرهنگ آتش نشان زن در ایران زیاد جا نیفتاده است ولی در حال حاضر آتش نشان‌هایِ داوطلبِ خانم به صورت آماده باش هستند و در صورت بروز مشکلی که نیاز به حضور یک خانم باشد به محل ماموریت اعزام می‌شوند.

+ در منزل خودتان کپسول آتش نشانی دارید؟

- (می خندد) بله، با توجه به شغل‌مان به این مسائل حساس هستیم، همین چند وقت پیش آن را شارژ کردم. شاید جالب باشد بدانید هزینه بیمه آتش سوزی معمولا ده هزارتومان است ولی مردم معمولا تمایلی به این بیمه ندارند در صورتی که شاید ده برابرش به آن‌ها برگردد.

 

|| بیشتر فهمیدیم، بیشتر بدانید

+ حریق اگر در 4 دقیقه اول مهار نشود، از دست می‌رود .

+ شلنگ‌های استاندارد آتش نشانی بیست متر طول دارد.

+ سردوشی‌های آتش نشان‌ها مثل ارگان‌های نظامی درجه بندی دارد.

+ لباس‌های معمول آتش نشان‌ها تا 600 درجه تحمل گرمای حرارت را دارند.

+ رنگ کلاه‌های سفید، سبز فسفری و قرمز یعنی طرف حساب شما رئیس و فرمانده، معاون و آتش نشان است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
اون فوتبال دستی داغونم کرد خخخخخ ... آقا تو چهار دقیقه اول که هیچوقت آتش نشانی نمیرسه :|
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
اتفاقا برای من هم به همین اندازه تخریبی بود ، دلم خواست باهاش یه دست فوتبال دستی بزنم روم نشد:| منظور از حریق ابتدای آتش سوزی نیست ، خیلی جالبه که تست های عملیاتی اکثرش تست های ورزشی و مهارتی هستن که سرعت لازمه ی اون هست ، مرسی بابت نظرتون:)
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
خیلی ممنونم خانوم انتصاری // مفید بود و جالبـــ:ـــ)ـــ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خواهش می کنم ، شاعرا با آتش نشان ها یک خرده موازی کاری دارن البته =)
سلما
سلما
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
میگم یکی از دوستای مجازیم همسرش آتشنشان بود میگفت وقتی همسرم می ره مامویت و عملیات حقوق ماهیانه اش تا 6 میلیون میرسه .... بعد این مبلغ حقوقو خوندم تعجب کردما .... میگم عکسا خیلی زیبا بودند مرسی خانم انتصاری
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
الکی گفته پیش شما کم نیاره و از شغل همسرش تعریف کنه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
این حقوقی که من نوشتم مربوط به آتش نشان هایی بود که قراردادی هستن و در مواقع معمول این حقوقشون هست و بحث سر اینه که عملیات که همیشه نیست و البته سختی کار فوق العاده ای دارن و حدود 30 سال باید کار کنند تا بازنشسته شن درصورتی که کار بسیار فرسایشی دارن از لحاظ سر و کار با مواد استنشاقی شیمیایی و خطرات جانبی
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
خیلی گزارش جالبی بود. من همیشه دوست داشتم و دارم یه بارم که شده سر خوردن از اون میله ها رو امتحان کنم :دی | ولی خب شغل خطرناکی دارند که واقعا از جون مایه گذاشتن. ان شاءالله که همیشه سالم و سلامت باشن جمیع آنش نشان ها مون :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
جای شما خالی چون آرزوی ما هم بود عملی برای ما اجرا کردن و از میله ها اومدن پایین :)) ان شا الله که تنشون همیشه سلامت باشه ، شغلی ِ که باید بتونی از جونت مایه بگذاری
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلآم؛ بله کار بینهایت سختیه...و شاید سختیش برای خانواده هاشون بیشتر باشه...خدا اجرشون بده:) مرسی از شما
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
اصولا این شغل ها همیشه برای خانواده های درجه یک سخت تره ، ممنون از شما :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام...احسن...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
احسنت به نقش اصلی های این داستـان
لاله نیلی
لاله نیلی
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام. یه مصاحبه ی هیجان انگیز و جالب! ممنون پاییز جان
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خوشحالم که واست هیجان انگیز بوده:))
لاله نیلی
لاله نیلی
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
نکته ی جالب عکس اینه که ظاهرا اول کفش می پوشن و بعد شلوار عملیاتی!! :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
برای منم جالب بود ، ساق شلوارها نیمه کشیده روی چکمه ها بود برای سرعت عمل دادن بیشتر به لباس پوشیدن آتش نشان ها :)
لاله نیلی
لاله نیلی
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
پاییز اون بالابرشون رو هم تست میکردی! خیلی جالبه! من چند بار از دور دیدم! دی: خیلی دوست دارم ارتفاعشو تست کنم!!!
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
برای ما دوبار انجام دادن این پایین اومدن رو ، راستش چون تجربه شو نداشتم و مهارتش رو سمتش نرفتم=)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خیلی جالب بود دست شما درد نکنه. روحیه ی خبرنگار ها هم شبیه همین اتش نشان هاست :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
یه جورایی به هم شبیه ان ، خبرنگاری تنوع کار بیشتر و هیجان انگیز تری داره:دی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
وای پاییز باید سر میخوردی از اون میله هه ، دیگه همچین موقعیتی پیش نمیاد :))) فوقش اگه نشد بیای پایین همونجا عملیات میشد =)))) / لباساشون چه باحاله عین آدم فضاییا میپرن توش :دی / گزارشت خیلی خوب بود بانو الهی که تنشون سالم باشه ^_^
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
فکر کن می رفتم و پایین نمیومدم و وسط ایستگاه آتش نشانی عملیات نجات پیش میومد ، راستش میله خیلی بلند و قطور بود با این که ترس از ارتفاع ندارم ، نمی دونم چی شد نرفتم سمتش=)خواهش عزیزم ، خوشحالم که به دلت نشسته:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
مهار لانه ی زنبور دیگه چه صیغه ایه :دی بگو زنبورا رو کشتن رفت دیگه :(( من اعاده ی حیثیت می کنم!
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/١١
١
٠
اتفاقا وقتی گفتن فکرم رفت سمتت ، به فامیلاتون بگو خو وسط پذیرایی مردم لونه نسازن :دی ! آیکون درگوشی: دلم واست تنگ شده^_^
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
میگم بهشون :)) میدونم "وقت نداشتن" اصلا بهانه ی خوبی نیست... اما توی این یکی دو هفته واقعا وقت نداشتم... از شنبه برنامه هام منظم میشه ان شاء الله :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠