يك روز برفی / شعر

يك روز برفی / شعر

نویسنده : s_mostafa_b

زير ابر سياه و پر رعدي

عصر يك روز برفي سردي

تك و تنها بدون نور چراغ

مي‌گرفتم تو را مدام سراغ

هيچ آبادي و اميدي نيست

هيچ آوازي و نويدي نيست

جز صداي سگ شبان از دور

كه گرفتست با شغالان سور

آن سگ بي‌حيا كه از گله

بره مي‌برد و ميش را كله

گر بداند چه دام‌ها بر اوست

كي ورا سور و كي ورا عوعوست!

هر طرف درد و گمشده دارو

بادي آرام مي‌زند جارو

جاي پايي ست مي‌نمايد رو

جاي پاي همان كمان ابرو

مي‌دود خون درون رگ‌هايم

هو و هو مي‌شوند هاهايم

مي‌شود رد پات چون زنجير

مي‌كنم چهره تو را تصوير

مي‌شود خاطرات‌مان احيا

روز آخر ... اله الا الله

ناگهان داد و بعد از آن آهي

مي‌روم داخل همان چاهي

كه براي سگي درست شده

وه كه جانم چقدر  سست شده!؟

چاه را باد مينهد سرپوش

همه جا بي‌صدا شد و خاموش

روي بوم سفيد برفي سرد

قلمويي ز جنس حسرت و درد

نرم نرمك به ياري تقدير

مي‌كنم چهره تو را تصوير

بعد مرگت چقدر دلتنگم

آه نيزه است در دل سنگم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
سلام . خیلی خوب بود آقای مصطفی /از خوندنش لذت بردم .ممنون از شما
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
سلام خيلي ممنونم. خدا رو شكر كه دوست داشتيد :)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
غم انگیز بود ولی خوب بود.فقط بعضی جاها نتونستم تشخیص بدم که محاوره نوشتی یا رسمی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
به قول آقاي بيابانكي دعا كنيد كه حالمون خوب بشه تا شعرمون يه ذره مرغوب بشه :) مرسي :))
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/١٦
١
٠
عالی بود
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
تشكر :)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
سلآم؛ قشنگ بود وغمگینانه..مرسی .درود بر شما...موفق باشین :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٨
٠
٠
عليك السلام. ممنون. سلامت باشيد :)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٧/١٨
١
٠
شعر متفاوتی بود؛ بیشتر حس سرمای خشک رو به من تلقین کرد تا غم..
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٨
٠
٠
نظر لطفتونه :) مرسی از حضورتون
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات