هفت جا نفس خود را حقیر دیدم:

نخست: هنگامی که به پستی تن می‌داد تا بلندی یابد.

دوم: آن‌گاه که در برابر از پا افتادگان، می‌پرید.

سوم: آنگاه که میان آسانی و دشواری مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم: آن‌که گناهی مرتکب شد و با یادآوری این‌که دیگران نیز همچون او دست به گناه می‌زنند، خود را دلداری داد.

پنجم: آنگاه که از ناچاری تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم: آنگاه که از زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آن‌که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم: آنگاه که آوای ثنا سر داد و آن را فضیلت پنداشت.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٤
٠
٠
اول اول! (:
F.m_elahi
F.m_elahi
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
آخر آخر
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٤
٠
٠
همه همینطوریم یک بدتر یکی بهتر!
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/١٥
٠
٠
دوست عزیز ... مفید بود ... ممنون ...
F.m_elahi
F.m_elahi
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
yw@};-
m-pich
m-pich
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
ممنونم . زیبا بود . موفق باشید
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
سلام ... سخت بود
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
لازم به تذکر بود
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
اول بهمن ماه؛ زادروز فردوسی

شاهنامه چگونه شکل گرفت؟

٩٦/١١/٠٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
در گرو عشق

گفت و گو و شرایط امکان آن

٩٦/١١/٠٣
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢