حج‌تان مقبول و سعی‌تان مشکور
در رابطه با حوادث اخیر منا

حج‌تان مقبول و سعی‌تان مشکور

نویسنده : Nasrin-A

هوالمحبوب

مادرم از اول سال کلاس قرآن می‌رود. عاشق قرآن است و دوست دارد قرائتش را تصحیح کند. استاد قرآنش بانویی مومن و متدین است که از قدیم هم محله‌ای بوده‌ایم و آشنای دور و دراز. زنی است که زجر کشیده است و در عین فقر و فاقه دخترانی تربیت کرده است مث دسته‌ی گل و همه صاحب کمال و جمال. فقر و نداری‌اش از جایی شروع شده که همسرش هوای تجدید فراش زده به سرش و او را با چند دختر قد و نیم قد رها کرده به امان خدا.

تنها مَمّر درآمدش همین کلاس‌های قرآنی است که دایر می‌کند و البته دخترهایی که از آب و گل درآمده‌اند و هر یک سر و سامانی یافته‌اند.

امسال این بانو با کمک مالی دخترها و دامادها به حج مشرف شدند. زنی است که هر مراسم دعا و نیایشی برایش شور معنوی خاصی دارد؛ چه رسد به حج، که دیدن چهره‌ی یار است و تپیدن دل در حرم یار. ذوق و شوق غیر قابل وصفی داشت قبل رفتنش و مدام دلشوره پشت دلشوره بابت اعمال سخت حج و کهولت سن خودش.

ما بعد رفتنش دل زنگ زدن به دخترهایِ چشم انتظار را نداریم. دل خبر پرسیدن از در و همسایه را نداریم. مادرم عجیب دلواپس است. دیشب خواب شوهرِ مرحومش را دیده که توی خواب نگران بود و مدام این طرف و آن طرف می‌دویده.

پسرعمه مادر و همسرش حج رفته‌اند. از آن‌ها هم بی‌خبریم. آدم مگر می‌تواند زنگ بزند به پسر جوان‌شان و بپرسد که مادر و پدر حاجی‌تان زنده‌اند یا....

مگر دل دارد آدمی در این لحظه‌های پر غصه و نفس گیر؟

چه چشم‌های گریانی که خنده را به لبان منتظران خشکاند. چه سفره‌های رنگارنگی که چشم انتظار آمدن حاجی‌ها نگشوده بسته شد. چه چشم‌هایی که دل دل می‌کرد که حاجی شود مُحرم شود و عزیزتر شود اما....

ما داغدار مصیبتی هستیم که از خودی و بیگانه خورده‌ایم. به شرف و ناموس‌مان تعدی شد و ما راه مکه را نبستیم، به مذهب و اعتقادمان فحاشی شد و ما راه مکه را نبستیم، دختران‌مان را هتک حرمت کردند و ما راه بر روی دختران‌مان بستیم نه کاروان عظیم حج.

به راستی شرف مکان بالمکین. به راستی قدر و قیمتی در این دیوارهای به خون نشسته مانده است؟

 قداست در دل مومن است یا در عظمت دیوارهای  بیتی که مدافعانش کفارند؟

اگر بودند مومنان راستین صدر اسلام چه می‌کردند با چنین مدافعان حرمی؟

حج هنوز هم تکلیف شرعی است به راستی؟

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
ان شا الله مسافران تون به سلامت برگردند و همه چشم انتظاران انتظاراشان ختم به خیر شود..
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
ولی چهار صد و خورده ای خانواده ی ایرانی چشم شون به در خشک میشه حاجی هاشون هیچ وقت با سلام و صلوات و ساک های پر از سوغاتی از در وارد نمیشن:(
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
انشاله به سلامتی // ممنون ازشمـــ:ـــ)ــــا
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
ممنون از شما و حضورتون:)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
سلآم؛ بله لحظات دلهره آورو نفسگیریه :( ان شالله که همه به سلامت برگردن.
راتا
راتا
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
انشالله سالم برگردن
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
«حج هنوز هم تکلیف شرعی است به راستی؟» واقعا پاسخ به این سؤال کار سختی هست. چون در این زمینه ما نمی توانیم تصمیم گیر باشیم. واقعا باید بحث خطر جانی قعطی شود یا بشود حج را تعطیل کرد.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
دقت کنید که بحث فقط خطر جانی نیست بحث به سخره گرفتن شیعه است بحث هتک حرمت شیعه است این یک زنگ خطر بزرگ بود برای ما که چشم و دل باز کنیم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
جای این مطلب در کلکسیون مطالبی که در مورد فاجعه منا نوشته شده بود خالی بود. «نگاه عاطفی و انسانی» به این رخداد حزن انگیز گمشده تحلیل ها و نوشته های این روزهاست. ممنون که حداقل این زاویه لطیف را قلم زدید و به چشمان ما هدیه کردید.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
ممنون که اینقدر خوب خوندین متن پر اشکال و احساسی منو :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
هعی...چه میشه گفت وانجام داد؟!؟به هیچ عنوان نتونستم تصور کنم حال منتظرایی که نه اسم حاجیشون تو زیرنویسا بود،نه زنگ میزنن وخبری از خودشون میدن!!!درد بدیه!صبر زیاد واسه بازمانده ها وآرزوی سلامت واسه همه حاجیا!!!
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
البته که با این اخباری که روز به روز هی بدترشو دارن منتشر میکنن دیگه فک نکنم دلی واسه منتظرا مونده باشه!!!به نوعی زنده به گور کردن بعضی حاجیارو!!!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
گم شدن، بی خبری از هر دردی بدتره اینکه هیچ جا اسم عزیزت نباشه دردی بالاتر از بی خبری نیست
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
ان شاء الله سالم ميان
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
ان شالله
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات