پدر یا سهمیه؟! قضاوت با شما

پدر یا سهمیه؟! قضاوت با شما

نویسنده : zahra_malekzadeh

مادر ناتوان و کلافه بر سر کودک شش ساله خود فریاد کشید: بسه...

دخترک که انتظار فریاد را از مادر همیشه صبور و مهربانش نداشت، بغ کرده به گوشه‌ای خزید و شروع کرد لب‌هایش را محکم گاز گرفتن. صدای هق هق مادرش بلند شد، آرام و با احتیاط جلو رفت و سر مادرش را به آغوش کشید و با دستان کوچکش شروع به نوازش موهای مادرش کرد. با لحن کودکانه‌اش که به خاطر بغض می‌لرزید آرام گفت: «مامانی، بابا پس چرا نمیاد؟ مگه دفعه آخر که داشت می‌رفت نگفت تا چند ماه دیگه بر می‌گرده؟ الان که یک سال گذشته. چرا میگی بابا رفته پیش خدا؟ مگه بابا همیشه نمی‌گفت دوس داره من بزرگ شم، خانوم شم بعد به من افتخار کنه؟ از پیش خدا که نمیتونه به من افتخار کنه»

مادر مثل همیشه جواب این بحث همیشگی را داد: «می‌تونه دختر قشنگم. بابایی رفته پیش خدا تو آسمونا. اون ما رو می‌بینه و همیشه هم داره به دختر خوبش افتخار می‌کنه.»

دخترک با گریه از مادرش جدا شد: «نه من نمیخوام فقط ما رو ببینه. مامانی بگو برگرده. بگو بیاد پیشم. بگو دلم براش تنگ شده. مامانی بگو برگرده.»

مادرش با هق هق جواب داد: «نمی‌تونه عزیزکم، نمیتونه.» 

دخترک داد کشید: «پس بگو بیاد منم ببره پیش خدا.»

چرا فقط به دنبال این هستیم که بگوییم فلانی دکتر شد سهمیه داشت؟ چرا دوران کودکی و نوجوانی او را که بدون پدر بسیار سخت گذشت یک بار دوره نمی‌کنیم؟ حسرت آغوش پدرانه کم چیزی نیست، او پدرش را به خاطر مردم کشورش، همان افرادی که این طور ناجوانمردانه راجع بهش قضاوت می‌کنند، از دست داد. اکنون آیا باز هم سهمیه داشتنش را حق کشی می‌دانیم؟ به راستی کدام یک از ما حاضر بود پدرش را با سهمیه‌ای در کنکور معاوضه کند؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٧/٠٨
٢
٠
این زندگی قشنگ من مال شما/ایام سپیدرنگ من مال شما /بابای همیشه خوب من رابدهید/این سهمیه های جنگ من مال شما...سروده یکی از فرزندان شهید که خیلی قشنگه.
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
واقعا زیباست و از طرفی هم دردناک..
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام . مطمئنا هیچ سهمیه و هیچ امتیازی نمی تونه جای خالی یک پدر رو پر کنه ...ممنون از مطلب زیباتون .
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
ممنون از شما به خاطر وقتی که گذاشتید.
ye_pesar
ye_pesar
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
این امتیازات در مقابل خیلی از سختی ها هیچه ؛ هیچ / مخصوصا فرزندان جانباز که خیلی هاشون واقعا درد زخم های پدرانشون رو تو زندگی تحمل کردن / حالا شاید تصور ما از جنگ فیلم های آبگوشتی مسعود دهنمکی باشه اما بابای من همیشه می گه حتی تحمل یک روز موقعیت جنگی بدون حتی کمترین مصدومیت امکان داره زندگی یک آدم رو تغییر بده ، خوب مطمئنا افرادی که این فشار ها رو تحمل کردن و زخم های روحی و جسمی جنگ رو به همراه دارن باید خودشون و خانوادشون یه امتیازاتی داشته باشن که به نظر من امروز کم لطفی هم میشه ؛ جالب اینجاست هنوز هم بعضی ها به راحتی حرف از جنگ می زنن
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
دقیقا همینطوره.ممنون از نظر خوبتون.
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٧/٠٨
١
٠
خیلی زیبا نوشتی زهرای عزیز.موفق تر باشی و قلمت خوشرنگ تر!
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
بســـیار ممنونم عزیزم.
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
کاملا با شما موافقم؛ البته خب به اونطر قضیه هم میشه حق داد آخه درک درستی از نبودن پدر بالای سر یا جانباز بودن پدر و... ندارن و معمولا نمیدونن که این ها یعنی چی. ولی خب وظیفه ماست که آگاهی بدیم. مثل مطلب شما
zahra_malekzadeh
zahra_malekzadeh
٩٤/٠٧/٠٩
٠
٠
بله این هم حرف کاملا درستی هست.ممنون از وقتی که گذاشتید.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨