این انارها په دل خونی دارند از رسیدن

این انارها په دل خونی دارند از رسیدن

نویسنده : Elaheh-Najafpoore

پایـیز در راه بود، دم دمای مهر بود، اما مهری نبود، آدم بر تخته سنگی نشسته بود به انتظار فصل‌ها که قاصدکی خبرِ آمدن پاییز را به دلش داد. ابرهای دلش  بغض کردند و سیاه شدند و دلش پسربچه ده ساله‌ای شد و دوید تا پایکوه‌ها، تا میانه کوه‌ها، تا آن‌جا که باغ اناری در تنهایی خودش می‌زیست، دلش رفت تا انارهایی که این راه چندین ماهه را آمده بودند تا برسند، اما در مقصد چشم در چشم پاییز شده بودند و پاییز همچون مولانا در باغ کوچک انار راه می‌رفت و درخت‌ها ... 

وای از این درخت که رنگ باختند و زرد شدند. پس انار سرخی درست در بالاترین شاخه بلندترین درخت باغ، پاییز را دید، زردی درختان را دید، دلتنگی آدم را دید و خواست لب بگشاید و از راز درختان انار بگوید، خواست بخندد تا دلتنگی را بشوید، اما نمی‌دانست که رازش، راز فصل‌ها بود، باید پنهان می‌ماند در دل کوچکش، پس تا لب از لب باز کرد، لبخندش ترک برداشت و افتاد، انار سرخ جان داد تا راز درختان پنهان بماند و پاییز همچنان با خش خشی در باغ قدم می‌زد، تا آنجا که درختان تاب نیاوردند و فرزندان سرخ خود را تسلیم کردند و پاییز خندید،خندید و رفت.

و انارهای سرخ بر زمین غلتیدند و مردم آبادی پایین با سبدهاشان آمدند به انارچینی و مردی در مستند باغداری گفت که: پاییز فصل رسیدن انارهاست و آدم آمد پی دلش، پس اناری را برداشت و لبخندش را باز کرد و فکر کرد که «این انارها چه دل خونی دارند از رسیدن». 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
سلآم؛ این قسمت همچون مولانا شو نگرفتم؟! به هرجهت مرسی از شما...پاییز دوستی تون مستدآم...انار هم دوس میداریم :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٢
٠
٠
سلام . عالی نوشته بودید . ممنون
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
دلم همان را می خواهد

انگشتر دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٢٩
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
و مهرم تا ابد کاش با من باشد

دختر پاییز

٩٦/٠٧/٣٠
می خواهم برایتان از شیرقهوه بگویم

یک تجربه فوق العاده

٩٦/٠٧/٣٠
می ترسم از سکوتت

پیچیده ی خاص

٩٦/٠٨/٠١
یارا بگو تو با مایی

خرابات عشق

٩٦/٠٧/٣٠
عشق در یک نگاه

قلب من چشم تو

٩٦/٠٨/٠١
رد پاهایت را تماشا کن

قدم زدن / قسمت سوم

٩٦/٠٨/٠١
تبلیغات