بوی ماه مدرسه / خاطره

بوی ماه مدرسه / خاطره

نویسنده : nikdel35

آنقدر دقیق به یاد دارم مثل این‌که چند روز پیش اتفاق افتاده ولی درحدود نیم قرن از آن زمان می‌گذرد. برای اولین مرتبه به همراه برادر بزرگترم که چهار سال قبل چنین روزی را تجربه کرده بود به دبستان پا گذاشتم. وي سفارش نمود چنانچه فردي موجب اذيت و آزار تو شد به من مراجعه نموده و با كسي درگير نشوي. سال اولي‌ها به كلاس‌ها هدايت شده و ديگر دانش آموزان در صف‌هاي مرتب قرار گرفتند تا مدير ومعاون براي‌شان صحبت نمايند.  بدليل ريزتر بودن جثه نسبت به سایرین ترجيح دادم در رديف جلو بنشينم كه با اعتراض فردي قلدر مواجه شدم.

بلافاصله از كلاس بیرون رفته تا موضوع را با برادرم مطرح نمايم. مدير در حال سخنراني براي دانش آموزان بود و سكوت مطلق در صف‌ها حاكم بود . به جرات مي‌توان گفت در فاصله‌هاي مكث مدير، صداي وزش باد در برگ‌هاي نيمه زرد درختان و آواز گنجشكها قابل شنيدن بود. در پشت سر مدير قرار گرفته و با چشماني نگران كليه صف‌ها را جستجو نمودم تا اين‌كه برادم را در يكي از صف‌هاپيدا کرده و با صداي بلند و بغض آلود وي را صدا زدم. ميتي ميتي (مهدي)

در اين هنگام مثل اين‌كه بمبي در ميان شاگردان انداخته باشند از خنده منفجر شدند. نگاه غضب آلود مدیر به من نهايت عصبانيتش را نشان مي‌داد. هر سال در مهر ماه دلم بد جوري براي معلمانم و همكلاسي‌هايم تنگ مي‌شود. یادش بخیر باد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
سلام . خوب نوشته بودید اما به نظرم بهتر بود بعد از جمله نگاه غضب آلود مدیر ، داستان رو ادامه می دادید.داستا نتون پایان ناگهانی ای داشت .
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
:خخخخ خیلی خوب بود :) یاد دوران مدرسه هرچند سختی زیاد داشت ولی بخیر :)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلآم؛ خاطرتون چه زود تموم سد :) بله واقعنم یاد باد اون روزگاران یاد باد.
nikdel35
nikdel35
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
باسلام وتشکر از لطف شما
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خوب بود...یاداون روزاواقعن بخیر...
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات