بعد از مسابقات «خنداننده برتر» دیگر استندآپ اجرا نمی‌کنم!
علی مسعودی در گفت‌و‌گوی اختصاص با جیم:

بعد از مسابقات «خنداننده برتر» دیگر استندآپ اجرا نمی‌کنم!

نویسنده : مازیار حکاک

علی مسعودی پدیده فصل دوم برنامه خندوانه که با اجراهای دلچسبش این روزها خیلی محبوب و مشهور شده است. او تا پیش از این بیشتر در پشت دوربین و در قالب یک نویسنده با اهالی طنز در ارتباط بود، حالا جزو کسانی است که می‌تواند با پشت سر گذاشتن امیر مهدی ژوله و رقابت در فینال به عنوان «خنداننده برتر» انتخاب شود و در این زمینه شانس زیادی هم دارد. 

همین چند روز پیش با او تماس گرفتیم تا هر موقعی که به مشهد می‌آید با او مصاحبه حضوری داشته باشیم. از شانس خوب ما علی مسعودی یا همان علی مشهدی فردای آن روز عازم مشهد شد و با چندین چند تماس توانستیم او را در تالار آندریا که به منظور اجرای برنامه‌ای آنجا رفته بود پیدا کنیم و به گپ وگفت بنشینیم. با این‌که مسعودی در حال حاضر شناخته شده است و در طول مصاحبه چندین چند بار صحبت‌های ما به خاطر گرفتن عکس قطع شد اما رفتار بسیار خاکی و به دور از حاشیه معمول چهره‌ها را داشت. حتی وقتی از این ویژگی او گفتیم که «چقدر خوبید شما»، با لهجه مشهدی گفت: «بیشتر تعریف کن دره خوشوم میه!» یا وقتی متوجه شد هم چایی و هم کافی میکس به عنوان پذیرایی وجود دارد گفت خبرنگار‌ها چایی بیشتر دوست دارند و خلاصه این طوری سر ما کلاه گذاشت! حتی وقتی مصاحبه تمام شد و گفتیم سوالی باقی نمانده، گفت: خوب ته ذهنت رو بگرد ببین شاید یک سوال کوچک مونده باشه! اما ورای این حرف‌ها او خودِ خودش بود گاهی در بین مصاحبه به یقه لباس خیره می‌شد و گاهی به اجسام روبروی‌اش و این البته روند سوال پرسیدن و جواب گرفتن را سخت می‌کرد. آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل گفت و گوی ما با علی مشهدی است، سعی کردیم از زندگی‌اش در مشهد بیشتر بپرسیم، جالب این‌که او در طول مصاحبه کمتر از لهجه مشهدی استفاده کرد که علت این موضوع را هم از او جویا شدیم.

+ به عنوان اولین سوال این خاطرات شما از مشهد مربوط به کدام محله است؟

- منزل پدری من در وکیل آباد، سه راه کوکا (کوثر) بود و هست. البته بخشی از این خاطرات مربوط به بیرجند است. چون پدر من نظامی بود ما مدام در شهرهای مختلف زندگی می‌کردیم و تنها یکی از خواهران من در مشهد به دنیا آمده و هر کدام از ما در یک شهری متولد شده‌ایم. البته من سال آخر راهنمایی و دبیرستان را در مشهد بودم.

+ اما به خاطرات شما می‌خورد مربوط به محله‌ای پایین‌تر یا ضغیف نشین‌تر باشد؟

- ببینید سال 63 و 64 که این خاطرات مربوط به آن موقع است، این سمت بیشتر خیابان‌ها خاکی بود. حتی دور و بر چهارراه 38 متری که شما الان به آن می‌گویید آزادشهر آن قدر خانه‌ای وجود نداشت. ما در محله خودمان با بچه‌ها شرط بندی می‌کردیم که سینه خیز از این سمت خیابان به آن سمت برویم تا یک ماشین بیاید. اصلا هیچی نبود این سمت‌ها و ما از بالای پشت بام خانه یکی از دوستان (مجتبی) حرم را می‌دیدیم. در هر کوچه‌ای چهار یا پنج خانه ساخته شده بود و نصفش خرابه بود. من وقتی سوم راهنمایی بودم، صبح‌ها که می‌خواستیم به مدرسه برویم، 20 تا سگ را دور خودمان راه می‌بردیم.

+ خیلی هم شر بودید؟

- بله. بیشتر بچه‌ها محل ورزشکار بودند و ورزش‌های رزمی را دوست داشتند. دوستان من به عوض فوتبال عاشق ورزش‌های رزمی بودند و اصلا فوتبال برای ما معنی نداشت. آن زمان خانه یکی از دوستان دو طبقه بود و ما می‌رفتیم زیر زمین خانه آن‌ها و با مشقت زیاد مثلا یک فیلم بوکس را نگاه می‌کردیم. 

(عکسی از آلبوم خاطرات علی آقا و به رخ کشیدن انعطاف ضربات پا)

+ کدام مدرسه می‌رفتید؟

- من دو سال اول دبیرستان مالک اشتر می‌رفتم که بعدها این سمت رفتم جابر حیان.

+ هنوز هم با دوستان سربازی و محل‌تان در اتباط هستید؟

- بله با همه آن‌ها ارتباط دارم. من هر دفعه که بیایم به بچه‌ها زنگ می‌زنم و با هم قرار می‌گذاریم. 

+ چه شد که شما از مشهد به جمع این اهالی طنز اضافه شدید؟

- از قدیم گفتند هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد. من 20 سال است دارم زحمت می‌کشم و چون نویسنده بودم دیده نمی‌شدم. شما بزرگترین کارگردان سینمای دنیا هم باشی خیلی شناخته نمی‌شوی، چون پشت دوربین هستی. سال ۷۴ من یک مصاحبه از «ارژنگ امیرفضلی» و «نصرالله رادش» در مجله سینما خواندم که مربوط به ساعت خوش بود. از ارژنگ امیرفضلی پرسیده بودند که اگر جوانی استعداد نوشتن داشته باشد شما به او میدان می‌دهید؟ ارژنگ هم گفته بود بله... من فردایش تهران بودم و مستقیم رفتم میدان آرژانتین انتهای خیابان الوند شبکه دوم سیما. رفتم و گفتم آقای امیرفضلی من را دعوت کردند و گفته‌اند هرکس استعداد نویسندگی دارد بیاید. من هم چندتا آیتم نوشته بودم و نشان دادم. آن‌جا به من گفتند بدهید که دست‌شان برسانیم. من گفتم نه خودم باید ببینم و بگویم. گفتند آخر لوکیشن برنامه اینجا نیست. من آن‌جا برای اولین بار بود کلمه «لوکیشن» را می‌شنیدم. یک دوستی داشتم که ۶ ماه زودتر از من آمده بودند تهران. زنگ زدم و رفتم خانه‌شان و موضوع را مطرح کردم. دوستم گفت اتفاقا یکی از آشناهای ما صدابردار آن برنامه است. از همین طریق یک روز رفتم سر ضبط برنامه ساعت خوش. از آن‌جا کار من شروع شد. آن زمان این‌ها را سوپر استار می‌دیدند، وقتی من رفتم آنجا، من را اتم می‌دیدند، این قدر که ریز بودم. من دو ماه کار کردم که بعدش هم برنامه تمام شد.

+ قبل‌تر هم کار نوشتن کرده بودید؟

- بله؛ ولی در حد این‌که درس را بپیچانم. مثلا در مدرسه یک گروه تئاتر داشتیم که من برای که سرکلاس نروم توی این گروه وارد شدم و نوشتم. البته این پیچاندن درس مربوط به تئاتر نبود و من هر جا که برنامه‌ای بود که می‌شد به واسطه آن سرکلاس نرفت، پایه بودم. برای همین سابقه عضویت در گروه صعود را هم داشتم.

+ شما چند آیتم برای ساعت خوش نوشتید؟

- یک چیزی بین 60 تا 80 آیتم برای‌شان نوشتم. 

+ رفاقت‌تان با بچه‌های طنز هم از همان‌جا شروع شد؟

- خیلی رک بگویم که آن موقع رفاقتی نداشتیم. چون توی اوج بودند و من هیچی نداشتم. رفاقت خیلی حرمت دارد ولی الان با همه خیلی رفیقم. با رضا عطاران و مجید صالحی خیلی دوست هستم و رفت و آمد زیادی داریم. همین چند وقت چیش ننه کسالت داشت و آمده بود تهران و این بچه‌ها آمده بودن دیدنش. یا وقتی پدرم فوت کردم، پدرم ساعت 6 بعد از ظهر به رحمت خدا رفت و ساعت 10 شب همه این بچه‌ها اینجا بودند.

(علی مسعودی و رضا عطاران در دوران جوانی)

+ داستان «استند آپ» گفتن‌تان از همان آبگوشت دور همی‌تان شروع شد؟

- بله دیگر. همان که رامبد یک شب خانه ما بود و از خاطرات من خوشش آمد و گفت اگر من جایی برنامه داشتم تو باید بیایی این خاطرات را تعریف کنی که این اتفاق امسال و در برنامه خندوانه افتاد. 

+ هنوز هم این آبگوشت برقرار است؟

- نه این شش ماه اخیر نتوانستم بگیرم اما همه بچه‌ها می‌گویند دوباره راه بیاندازم.

+ چی شد شما پدیده خندوانه شدید؟

- نه بابا؛ پدیده نیستم. این لطف بچه‌های خبرنگار است ولی این طوری هم نیست. مثل آقای عامل که گاهی به کشتی‌گیرها می‌گوید ببر مازندران، پلنگ جویبار به ما هم فعلا این لقب را می‌دهند ولی اندازه این حرف‌ها نیستم.

+ در مسابقات خیلی خوب بودید؟ حتی از اجراهای قبلی‌تان هم بهتر بود.

- ببین من از بچگی مسابقه را کلا جدی می‌گرفتم. از طرفی ما در مقابل مردم مسئولیم و تلویزیون پولش از بیت المال تامین می‌شود برای همین من حس کردم که باید فکر شده و با تمام انرژی برای مردم اجرا کرد. بردن مهم نبود اما شاد کردن مردم برای‌ام خیلی اهمیت داشت.

+ چقدر از اجراهای شما زاییده ذهن نویسندگی شماست؟

- ببیند سگ که حرف نمی‌زند. کرکس هم که در هوا نمی‌ایستد. من خیلی فکر می‌کنم و نمی‌آیم همین طوری یک خاطره تعریف کنم. پرداخت می‌کنم و شروع، وسط و آخر برای‌اش می‌گذارم. برای همین که اجراهای آخرم بهتر شده است. البته من در اجراها قبل هم فکر می‌کردم چون رامبد جوان لطف کرده بود و یک اطمینانی به من کرده بود و من وظیفه خودم می‌دانستم که روی رفاقتی که با هم داریم، تمام انرژی‌ام را بگذارم که شرمنده او و مردم نشوم.

+ از کسی هم کمک می‌گیرید برای خلق داستان؟

- نه خودم همه چیز را پرداخت می‌کنم. من یک نویسنده‌ام و خلق می‌کنم. من زمانی که می‌نویسم تو ذهنم حتی دکوپاژ می‌کنم.

+  قبلش هم اجرا می‌کنید؟

- در ذهنم بله.

+ پس جلوی آیینه و جلوی خانواده اول اجرا ندارید؟

- نه. می‌نشینم جلوی پنجره آشپزخانه‌ام با خودم مرور می‌کنم و مثل دیوانه‌ها می‌خندم.

+  اجرای قبلی چقدر بازخورد داشت؟

خیلی. من همین امروز که آمدم مشهد، اول رفتم خواجه مراد سرخاک پدرم، تا نشستم پیرمردی به سمت من آمد و گفت خدا پدرت را بیامرزد و دمت گرم دل مردم را شاد کردی. بعد هم بیشتر مردمی که آن‌جا بودند، آمدند و برای پدرم فاتحه خواندند. من خیلی احساس خوبی دارم. همان شب در صفحه اینستاگرامم همه زده بودند خدا پدرت را بیامرزد و این برنامه شب جمعه پخش شد. من فکر می‌کنم آن شب اگر 20 میلیون نفر این برنامه را دیده باشند و از این 20 میلیون یک سوم هم گفته باشند خدا پدرش را بیامرزد و یا فاتحه خوانده باشند برای من قیمت ندارد. 

+ این طور نیست که جلوی شما را بگیرند و بخواهند که اجرا کنید؟

- چرا خیلی زیاد. همین امروز توی پلیس راه به من گفتند استارت ژیان را اجرا کن تا اجازه بدهیم بروی. من هم برای‌شان اجرا کردم. این اتفاقات زیاد می‌افتد.

+ وقت اجرا استرس دارید؟

- بله به هر حال مسابقه است. من تازه می‌فهمم این ورزشکارها مثلا سوریان در فینال المپیک چه استرسی داشتند یا کلا آن‌هایی که در انتخابات شرکت می‌کنند.

+ خودتان هم نتیجه را دنبال می‌کردید؟

- بله زیاد. البته از وقتی که اختلاف من و خانم دهقان به 100 هزار رای رسید مطمئن بودم صعود می‌کنم.

+ فکر می‌کنید به فینال برسید؟

- صد در صد. شک نکنید.

+ شما که لهجه ندارید در مصاحبه چرا گاهی در اجراها از لهجه مشهدی استفاده می‌کنید؟

- (می‌خندد) این شگرد من است و تعمدا استفاده می‌کنم. البته من کلا یکی 12 شب به بعد در تهران لهجه‌ام مشهدی غلیظ می‌شود، یکی‌ هم وقتی هیجان دارم. 

+ کلا این مسابقه خیلی مهم شده برای همه شما، این طور نیست؟

- ببین گاهی آدم جو هم می‌گیرد. (این‌جا صحبت ما به علت تماس جواد عزتی قطع شد که البته از صحبت‌های مسعودی می‌شد فهمید که عزتی درخواستی در خصوص خندوانه دارد) ما آدم‌ها بالا رفتن و دیده شدن را دوست داریم و هزاری هم که بگوییم و سعی کنیم که برای‌مان مهم نباشد باز آدم را قلقلک می‌دهد.

+ برنامه‌تان برای استند آپ بعدی چیه؟ 

- استندآپ بعدی پنج شنبه ضبطش هست. دنبال یک کار متفاوت هستم تا همه را غافگیر کنم.

+ نمی‌شود کمی از آن را بگویید؟

- نه چون بحث غافلگیری است نمی‌خواهم بگویم. می‌خواهم به شدت غفالکیر شوید.

+ سوژه مشهدی هم دارد؟

- بله احتمالا. همین جا هم بگویم که من بعد این دو برنامه دیگر استندآپ نمی‌روم.

+ چرا؟ حتی اگر سری بعدی هم ساخته شود شما نیستید؟

- نه. آدم باید همه چیز را در اوج تمام کند.

+ ولی شما سه یا چهارماه است که خیلی دیده شدید؟

- بله اما دیگر نباید این قدر بروی که مردم حالشان به هم بخورد. 

+ برای هر استندآپ چقدر می‌گیرید؟

- دیگر این را نمی‌گویم. یکم شخصی است. سوال بعدی لطفا!

+ کلا برای همه یک قیمت است؟

- اطلاعی ندارم. 

+ خودتان از بین ژوله و حیایی کدام را بیشتر دوست داشتید؟

- من اجرای امین حیایی را بیشتر دوست داشتم و به همین خاطر به امین رای دادم. او به عنوان یک سوپر استار آمد و استندآپ کمدی اجرا کرد. من خیلی خندیدم. 

+ خاطرات شما یک جوری است که مشهدی‌ها خیلی بیشتر کیف می‌کنند. قبول دارید؟

- ببینید بچه‌های پایین شهر تهران هم خیلی حال کردند چون همه آن‌ها هم همذات پنداری کردند و این نیست که فقط مشهدی‌ها خیلی حال کرده باشند. من هیچ وقت گذشته‌ام را فراموش نکردم و شاید به همین علت باشد که مردم از خاطرات من خوش‌شان می‌آید. البته همه خاطره‌های این تیپی زیاد دارند برای همین است که به ذهنم زده یک سایت راه بیاندازم تا مردم بتوانند آن‌جا خاطرات‌شان را بیان کنند. از این طریق احتمالا می‌توانم کلی ایده بگیرم.

+ نقش رامبد جوان در موفقیت خندوانه چقدر است؟

- رامبد تمام فکر و ذهن و انرژی‌اش را برای این کار گذاشته است. خیلی تلاش می‌کند و واقعا دمش گرم. چون خندوانه برای‌اش خیلی مهم است و همیشه دنبال یک فکر جدید و حرکت نو است و برای‌اش فرقی نمی‌کند چه کسی ایده می‌دهد. به نظر من آدم‌ها نان دلشان را می‌خورند و اگر می‌بینید خندوانه امروز این قدر پر بیننده شده به خاطر تلاش زیاد و هدف بزرگی است که در سر دارند.

+ حرف آخر؟

- من سعی کردم در این برنامه پرچم بچه‌های مشهد را بالا نگه دارم. امیدوارم این پرچم همیشه بالا باشد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
عـــــــــــــــــالیه:))))دمش گرم واقعا...خداقوت آقای حکاک واسه مصاحبه خوبتون:)
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
خواهش میکنم...خدا رو شکر خوشتون اومده...
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
دست مریزاد آقای حکاک بابت مصاحبه های خوبتون :)
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
لطف دارید... خواهش میکنم....
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٢
١
٠
خیلی خوب بود جناب حکاک، چسبیـــــ:ـــ)ـــــد
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
خدا رو شکر....
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
تازه مُخاد رضا رفیع باهات دوئل کنه، کجا مِخه بری؟
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
داستان رضا رفیع که کمی عجیب بود... اصلا جنس کار این دو یا هر کسی که به عنوان خنداننده برتر انتخاب بشه یکی نیست که بخوان با هم دوئل کنن...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
:) پرچم بالاست
همتا
همتا
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
مرسی خیلی خوب بوووووود :))) چ حیف که دیگه نمی خواد استندآپ بازی کنه ولی .... عکس انعطافم عالی بود خخخخ
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
آقای مسعودی به جای انعطاف می گفت 180!!!
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
مصاحبه خیلی خوبی بود:))ممنون
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
خیلی خوب بود :) کف جورابشون تو عکس انعطاف سوراخه آیا؟!! :)))
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
مرسی دقت نظر ولی عکسشون اسکن شده است خیلی معلوم نیست...
par!sa
par!sa
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
عههههههههه! چ بد ک دیگه بازی نمیکنهههههه! حیفه! ممنون :))
par!sa
par!sa
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
بازیه چیه:| اجرا خخخخخ
par!sa
par!sa
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
به سجــــــــــــــــــــــــــــآد افشــــــــــــــــآریانم رای بدین =))
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
:-| :-|
par!sa
par!sa
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
چیه؟؟
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
هیچی والا واقعا نمیدونم!
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
ابراز موافقت!:))
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
اينكه جوابش سوراخه خخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
چ ب یک باره کچل شدن:دی مررررسی خیلی مصاحبه توپی بود:) اول میشههههه علی مشهدی^___^
fatemeh _tarvij
fatemeh _tarvij
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
ممنون... بسی جالب بود (((:
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
واقعا حیفه علی مشهدی دیگه استنداپ نره. من که زمین رو گاز می گیرم با اجراهاشون. :)) چندجا غلط تایپی داشت که نمیدونم تعمدا بوده یا نه! مصاحبه هم خیلی خوب بود. دمتون گرررم.
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
غلطهای املای یا از بی سوادی است یا از سرعت در تایپ! عمدی در کار نیست!:)))
Farzane_v
Farzane_v
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
چه بد که دیگه قرار نیست اجرا کنه... عجب موهایی داشته جوونی=)) ممنون
neyosha
neyosha
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
عالییییییی بود :))) تشــــــــــکرات فراوان (:
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خواهش می کنم...
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
چه سریع موهاش پریدن=))) شخصیت جالبیم دارن:)) ولی امیرژوژولو یه چیز دیگه‌ست!:دی امیدوارم اونم با آخرِ توانش بیاد:) مطمینم خیلی هیجان انگیز میشه:)
mona93
mona93
٩٤/٠٧/٠٣
٠
٠
عالی بود ممنون این تفنگه فک کنم همون قضیه ای که قراره بره فینال!!!
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
همون نیست ولی شبیه اش...
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم مفصل وجذاب...ماهم براشون آرزوی موفقیت داریم...دست شما هم درد نکنه :))
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
ممنونم... لطف دارید....
n_roointan
n_roointan
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٢
من خوشم نیومد این طنز نیست هجوه
mina_h
mina_h
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
این اقاعه دوست بابای منه..خونه مامانبزرگ منم تو همون محلست..تازه تو یکی از مصاحبه هاش ک تو زندگی سلام بود اسم عموی شهیدمنو اورده بود (داوود همایونی راد)
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
بله روز بازدید از آسایشگاه جانبازان خیلی از عموی شما تعریف کردند....
f_ahmadi
f_ahmadi
٩٤/٠٧/٠٤
١
١
ایشون فقط خنده دارن و چون لهجه مشهدی دارن به خنده دار شدنشون بیشتر کمک میکنه وگرنه اصلا محتوای ژنز ندارند و هم در مسابقه با امیرکربلایی زاده و هم با خانم دهقان اصلا حقشون نبود بیان بالا. ولی بهرحال مردم ما بیشتر به ادا اصول رای میدن و ما هم مجبپریم بپذیریم دیگه، و به هوای همین تفنگ تفنگ گفتنشون تا فینال میان.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٧/٠٤
٢
١
ایشون نویسنده ی طنز قهارین که میتونن خاطراتشون رو طوری بنویسن که مردم از شدت خنده غلت بزنن روی زمین. با ادا اطوار فرق داره. :|||
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
به شخصه با خانم عارفی موافقترم...
محمد
محمد
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
من هم موافقم وبه نظرم نظرشما منطقی نیس
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
خیلی خوبه :)))))))))) خیلییییییییی ....
m.hakkak
m.hakkak
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
مصاحبه یا علی مشهدی؟! :)))))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
مرسي مو! مرسي انعطاف! مرسي علي مسعودي! مرسي مصاحبه! مرسي جيم! مرسي مازيار حكاكك! :)
مریم
مریم
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
اقای مشهدی چجوری دلتون میاد اینقدر مردم به شما وابسته شدند دیگه جلوی دوربین نیاید خیلی بیرحمیه. خدا بیامرزد پدرتون را. خواهش می کنیم ما را تنها نگذارید فکر می کنم که شما را سالها می شناسم خیلی باحالی خدا طول عمر با عزت وبرکت بشما و نه نه بدهد انشا الله
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
خیلی مصاحبه خوبی بود.دستتون درد نکنه هیچ سوالی بی جواب نموند واقعا...ممنون
محمد
محمد
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
منظورت علی مسعودیه؟ببینم میتونی ادرس خونشون روبگی؟اگه بگی که نوکرتم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠