تا چشم‌هات کار می‌کند، کبوترهاش را می‌بینی. کبوترهایی که از بالا چشم‌های‌شان را به چشم آدم‌ها می‌دوزند. التماس و دردِ چشم‌ها را می‌خوانند و پر پر می‌زنند. بی‌تابی‌ها می‌کنند. بعد کسی آرامشان می‌کند. پرواز خوش بختشان می‌کند. آرام بالشان را برای پرواز آماده می‌کنند و توی دلشان می‌گویند: آی آدم‌ها!

حس کردم آن‌قدر خاکستری شدم که دیگر هیچ نوری را نمی‌بینم. خوش بختی‌هایم را می‌دیدم که از من دور شده بودند و پرواز می‌کردند. من گوشه‌ای جا مانده بودم و انگار کسی مرا از همه چیز دور کرده بود. به هیچ چیزی نمی‌رسیدم . آدم‌ها لهم می‌کردند و به هیچ چیز رحم نمی‌کردند. یا شاید پنجره از خاکستری بدش می‌آمد و دورتر می‌رفت.

«جا مانده‌ای؟... حرکت کن»

عقب‌تر آمدم و جایی نشستم. با خودم گفتم من جامانده‌ام. معجزه‌ی حرکت می‌خواهم. می‌دانی همه چیزهایی که داشتم، پرواز کرده است.

«می‌دانم، این جا معجزه می‌خواهند.»

مردی را دیدم که با من حرف می‌زد. خیلی وقت است این جاست؟ از کجا حرف‌هایم را شنید؟

«شاید معجزه بوده!»

معجزه‌ی زندگی هر کسی، نگاه خداست. وقتی سیر نگاهش کند و بگوید: تو نفس‌های منی! می‌دانستی؟

«پس انگار هر روز معجزه است.»

شاید.

«خیلی خاکستری هستی! تو چرا پرواز نکردی؟»

شاید شما خیلی نور دارید. من جامانده‌ام. به پنجره هم نرسیدم.

«مهم نیست .دنیا خطی است همیشه صاف تا خدا. دست آدم به هرجا هم که برسد، بند نمی‌شود. آخرش همه چیز فقط به خدا می‌رسد»

کبوتر های زیادی دارید!

«میانشان خاکستری هم هست. می‌بینی؟»

خاکستری‌ها بلا تکلیفند. پرواز می‌خواهند و میان آن همه کبوتر سفید، روی پرواز ندارند. چون سفیدها بیشتر اوج می‌گیرند.

«چه اهمیتی دارد؟ همه آن‌ها با نفس‌های عیسی می‌میرند و زنده می‌شوند. مهم ... پرواز است. همه آنها پرواز می‌کنند. خاکستری که باشی اگر بخواهی، باز هم پرواز خواهی کرد. آسمان مال همه است»

من می‌خواهم... واقعا می‌خواهم. روی پرواز ندارم .

«خدا معجزه‌اش را برای کسی که بخواهد کنار می‌گذارد. تو بخواه »

شما خیلی نور دارید.

«گفتم که... معجزه است!»

دیدم مرد روی زندگی‌ام نور پاشید . راه افتادم و داشتم به خوش بختی‌هایم می‌رسیدم  و صدایی توی قلبم می‌گفت :

«تو نفس‌های منی! می‌دانستی؟»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
زیبا بود و حس خوبی به من داد . ممنون انیس عزیز (:
Anise
Anise
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
زیبا وجودته! فدا!:)))
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خیلی خوب نوشتید آفرین، جملات قشنگی هم به کار بدید. در کل خیلی خوب بود :))
Anise
Anise
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
امیدوارم یه روز عالی بشه! ن خیلی خوب!:))))
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
عالی بود
Anise
Anise
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
مخلص هم شهری:)))
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خوب بود انیسه جان..ممنون...موفق باشی:)
Anise
Anise
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
ارادت :))))
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
درد و دل با خدا

بغضت رو بشکن

٩٦/٠٧/٠٢
اشک های بی ثمر

از نیامدن ها

٩٦/٠٦/٢٧
تبلیغات