خاطرات من در سوم دبيرستان

خاطرات من در سوم دبيرستان

نویسنده : kianaz

هيچوقت فراموش نمي‌كنم روز اول مهر در دبيرستان را. براي‌مان از همه چيز صحبت كردند، از هفته دفاع مقدس، از هفته ولايت، از بيعت با امام علي(ع) و ... و چه زيبا بود معرفي دبيرها با دانش آموزان، هوو كشيدن براي داشتن دبير عربي، عاشقتم و فدايي داري براي دبير زبان، دوستت دارم‌ها براي دبير علوم، اخم كردن‌ها براي دبير مطالعات، شيرين كاري در كلاس خانم چراغ لو و پرت شدن از كلاسش! پر رويي براي بابا مدرسه و اذيت كردنش، چاپلوسي براي ناظم تا نمره دير آمدنت را كم نكند، كتاب‌هاي نخوانده‌اي كه تحويل مي‌داديم به معاون كتابخانه، دعوا كردن با انتظامات مدرسه.

اصلا من نمي‌دانم 5 دقيقه زود تعطيل شدن مدرسه علمي يا دانشي به ما اضافه مي‌كند؟ پاره كردن كتاب رياضي در جلوي دبير رياضي اشتباه است؟! سوسك انداختن در كيف دبير عربي جرم است؟! آدامس چسباندن بر روي صندلي دبير رياضي چيزي از او كم مي‌كند، فوق فوقش مانتواش را بايد بيندازد دور! زيرپايي گرفتن براي ناظم و خنديدن به او زشت است؟! چه روزهايي بود آن روزها ... دلم براي آن روزها و اذيت كردن دبيرها تنگ شده، الان هم اگر بخواهم استاد دانشگاهم را اذيت كنم يك نمره خوبي به من مي‌دهد كه تا شش ترم پايم را در دانشگاه نگذارم اما عجيب دلم براي اذيت كردن دبيرها تنگ شده.

اگر شما مدرسه‌اي هستيد، اگر دبير عربي داريد، تا مي‌توانيد در مدرسه آتش بسوزانيد! اين پيشنهاد من با شماست البته اگر از جان‌تان سير شده‌ايد كه حرف مرا گوش كنيد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
:))) پناه بر خدا ما اینقدرا هم شر نبودیم !!ولی دوران خوبی بود!!دلم بحال دبیرامون سوخت!
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
١
٠
خخخ من خيلي شر بودم سه بار اخراج شدم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
:)))))))
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٨
١
٠
لبخند ژكوند :):):):):
راتا
راتا
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
واییی چقدخوب بودالنازی.....یادش بخیر.....ممنون بابت خاطره بازی قشنگت عزیزم:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
مرسي پاييز جان :دي
راتا
راتا
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
ببخش البته کیانازجان......ازبس بااین النازی جدیدمون حرفیدم توتخته اسمش همش توذهنمه:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خخخ اشكال نداره
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خاطرات زنده شد؛ مرسی کیاناز خانوم از مطلبتونـــــ:ـــ)ـــــ
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خواهش ميكنم :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٠٥
١
١
شما دانش آموز بودید یا گودزیلا؟
فائزه
فائزه
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
لایک =))
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
١
٠
من گودزيلاي دهه هفتادي بودم :دي
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سلام...آفرین برشما...
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خخخ تشكر
فائزه
فائزه
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
بیچاره معلماتون چه می کشیدن از دستت =))
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سكته ، فشار پايين ، قن بالا اصن مرده بودن از دستم
كياناز
كياناز
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
قند
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خخخخ:)ماهم ازین کارازیادمیکردیم:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
به به
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سلآم؛ اوه اوه چه خطرناک :) ماها که جرات نداشتیم یه نگاه چپم به دبیرامون بندازیم :(
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
خخ نه ماله ما خوب بودن فقط چپچب نگاه ميكردن و اخراج همين و بس
كيان
كيان
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
كياناز خجالت بكش مامان هي ميومد پا درميوني ميكرد كه از مدرسه ندازند بيرون بلهههه من ميگم حقيقت تلخه خواهرم
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
حقيقت و ...
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
ايششش حقيقت و ...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
دلم برای مدرسه مون تنگ شد و هم کلاسیام و حتی دفتر دارمون:()
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
خخخخ كه بد اذيتش كنيم آي حال ميده آي حال ميده
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠