من ساعت‌ها به دهان بسته‌ات زل می‌زنیم 

و واژه‌های متولد نشده از زبان تو را بو می‌کشم 

تو آن‌سوتر ، با تندیسی از آهن سخن می‌گویی

و برای هزارمین بار، از تفاوت میان آبان و آنان داستان‌ها می‌بافی

با این‌که می‌دانی کلمات تو در شلوغی دروازه‌های شهر گم‌اند

این‌جا کسی ایوب‌وار به گلواژه‌های کلام تو چشم دوخته است

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
عالي با طعم پرتقالي
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
«و برای هزارمین بار، از تفاوت میان آبان و آنان داستان‌ها می‌بافی» میشه در مورد این قسمت توضیح بدید که منظورتون چی بوده؟
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٠٨
١
٠
فکر کنم تلفیقی از یک خاطره شخصی شاعر باشه در آبان,و شخصی که توجیهی برای انتخابش دارد برای شاعر!
s_vahab
s_vahab
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
این قسمتش مربوط میشه به یه خاطره ی شخصی . آقای شاه عالمی توضیح خوب ودقیقی دادند ممنونم
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلآم؛ چه زود تموم شد!؟
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
قابل لمس و پر درد بودی حس میکنم!
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام . زیاد متوجه منظور متن شما نشدم ....کاش واضحتر می نوشتید.ممنون
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٧/٠٩
٠
٠
شاید کسی متوجه نشه ...ولی این نوشته مثلِ یه حس بوده که گنجونده شده در کلمات داخل دفترخاطرات شما ...وفقط شما متوجه میشین ولی خب درهرصورت ...زیبا بود :)
s_vahab
s_vahab
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
ممنون... لطف دارید
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٤/٠٧/١٠
٠
٠
ایول دمت گرم...عالی بود=)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات