دیالوگ‌های ماندگار و خاطره انگیز

دیالوگ‌های ماندگار و خاطره انگیز

نویسنده : وبگردی

هاردی: میخوام ازدواج كنم

لورل: با كی؟

هاردی: معلومه دیگه، با یه زن. مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟

لورل: آره

هاردی: كی؟

لورل: خواهرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

فامیل دور:راه رفتـنی را، باید رفت!

در بستنی را، باید بست!

پسر عمه زا: در بستنی رو باید لیسید…!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ببعی : make a word with A
مهمان: a apple
ببعی : no . A kaho
مهمان : کاهو فارسیه که !
ببعی : no it is international word

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فامیل دور: خانم افشار میشه از من یه عکس بگیری؟

من از بچگی آرزوم بوده خانم افشار از من عکس بگیره!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقای مجری : بگو ببینم، ما برای چه هر سال خانه‌تکانی می‌کنیم؟
کلاه قرمزی : برای اینکه پدر خودمان را در بیاریم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقــوی همساده:

ما رفتیم محضر ماشینو به نام خودمون کنیم.....

یهو نفهمیدیم چی شد اون وسط از یکی طلاق گرفتیم!

ما که اصلا زن نداشتیم...

الان 5 ساله دارم مهریه میدم...


آقای مجری : به کی ؟


آقــوی همساده:نمیدونم به کی....

ینی داغونمااااا له لهم....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


The cable guy



می دونی اشکال زندگی واقعی چیه؟ 
تو لحظات حساس موسیقی نداره!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Ronin



ژان رنو : تا حالا کسی رو کشتی ؟
رابرت دونیرو: نه ، ولی یه بارقلب یکی رو شکستم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سریال Friends

 
راس: این به نظرت چطوره؟
ریچل: خب…یه خرده پایینه ... یه کم ببرش بالاتر؛
یه کم بیشتر…یه کم بیشتر
آفرین ! این شد ! حالا بندازش دور…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Insomnia

بازرس دورمر : یک پلیس خوب نمی تونه بخوابه چون همیشه ذهنش درگیر حل معماهاست و یک پلیس بد هم نمی تونه بخوابه ٬چون همیشه عذاب وجدان داره...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دایره زنگی

 

مهران مدیری :تا دیروز وامیستادی جلو در آسانسور میگفتی دربست!
آپارتمان نشینی یاد ما میدی؟

============
منبع:
http://dialog-mandegar.blogfa.com/? 
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
ممنون . همه عالی بود ند...:)
n_roointan
n_roointan
٩٤/٠٧/٠٤
٠
٠
عالی بود ممنون
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم جذاب...دوس میداشتیم :)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
راس و ریچل از ههشون جالب تر بود:))
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات