پناه... / ترانه

پناه... / ترانه

نویسنده : sh_baniasadi

بدون تو بهارمو

پر از تگرگ می‌کنم

ببین که بی‌هوای تو

هوای مرگ می‌کنم

برای دیدن تو، چِشم

به سمت ماه می‌برم

من از نبودنِ تو به

خودت پناه میبرم

دوباره فرصتی بده

که پر شم از وجود تو

به من که از دیانتم

نمانده جز سجود تو

چقدر شب شدم که تو

یه لحظه ماه من بشی

چه کوه‌ها خراب شد

که تو، پناه من بشی

قلم به وصف اسم تو

همیشه عادتش شده

ببین که از پرستشِ‌ت

خدا حسادتش شده

دوباره فرصتی بده

که پر شم از وجود تو

به من که از دیانتم

نمانده جز سجود تو...

(شاهد بنی اسدی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا بود . ممنون از شما
sh_baniasadi
sh_baniasadi
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
سپاس از مهرتان
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
خیلی هم عالی // ممنونم ازشمــــ:ـــ)ـــــا
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
چه قدر باید شب باشم/ تا تو ماه باشی ، این قسمت خیلی برای من آشنا بود گمونم تو هایکوها خوندم که تاثیرش رو در ترانه ی شما خوندم . می تونید ترانه سراهای مطرح رو دنبال کنید اگر تصمیم تون جدی هست برای ادامه ی ترانه سرایی:)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلآم؛ من یه کم از این قسمت "ببین که از پرستشِ‌ت خدا حسادتش شده" ناراضیم؟! ولی در کل شعر خوبی بود.مرسی :)
Cold
Cold
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
واقعا خوشحالم که یه ترانه سرا به این خوبی اومده اینجا....یاد ترانه پرستش روزبه بمانی افتادم :)...خیلی خوب بود...همینطور ادامه بده و بیشتر بنویس واسمون
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
روون و دلنشین.منتظر شعرهای بعدیتان هستم :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠