همگی دور هم؛ زیر خط فقر  / يادداشت طنز
وقتي اختلاف طبقاتي را با آسانسور هم نمي‌شود بالا رفت!

همگی دور هم؛ زیر خط فقر / يادداشت طنز

نویسنده : محمد حسین وکیلی

اصولا بنده معتقدم چه خوب که دلار گران شد! این‌گونه به جز عده خاصی همگی دور همی زیر خط فقر رفتیم  یا به قول جارچی نويس جیم این روزها با آن خط مذکور آن‌قدر فاصله گرفتیم که خط فقر برای‌مان نقطه‌ای بیش نیست.

دوستان بنده، از من سوال می‌کنند که محمد چرا آن‌قدر در فوتبال می‌دوی؟ آن‌ها نمی‌دانند که من از الان خودم را برای کامیون‌های پخش غذا در آینده‌ای نه چندان دور آماده می‌کنم!

در همین وکیل آباد پی‌کی (P.K) با پرادو کورس می‌گذارد؛ اولی با فوت تهویه هوای ماشین خود را انجام می‌دهد، دیگری حتی لازم نیست دستش را دراز کند، نيت کند هوای ماشینش گرم می‌شود.

یکی می‌رود شلوار لی می‌خرد 30 ‌هزار تومان و دیگری 300 هزار تومان، که نصف شلوار اولی هم پارچه نبرده و به جز نقاط مخصوصی همه جای آن پاره است!

یکی بهترین آپشن گوشی‌اش از جیب راهت در آمدن است، دیگری گوشی‌اش فقط به جای او رانندگی نمی‌کند و غذا نمی‌خورد!

یکی ادمين سايت است و برای خود برو و بیایی دارد، دیگری نویسنده‌ای ساده است که از دار دنیا یک خودکار بیک و چند ورقی کاغذ دارد که آن را هم به صورت قسطی از تایپ و تکثیر دانشکده تهیه کرده است. (چه قدر خصوصیاتش به بنده شبیه است!)

یکی برنامه تفریح هفتگی‌اش شده است، نشستن پای تلوزیون و تماشای محمدرضا شریفی‌نیا (که تنها کانالی که نمی‌توان او را دید کانال کولر است) و دیگری اگر اسکی در پیست شیرباد را هر هفته تجربه نکند احساس بی‌حالی به او دست می‌دهد و هفته‌اش را با نشاط آغاز نمی‌کند.

یکی برای خرید لباسش به جز سجاد و احمدآباد به جای دیگری سر نمی‌زند دیگری حتی جرات قیمت پرسیدن از این خیابان‌ها را هم در خود نمی‌بیند و این روزها خرید از هر خیابانی برایش سنگین است.

یکی خانه‌اش را بعد از سال‌ها تلاش با 50 میلیون تومان می‌خرد و دیگری دلش در خانه کوچک می‌گیرد و پول رهن خانه‌اش فقط 60 میلیون است که از قضا سونا خوبی هم ندارد.

یکی روزی 12 ساعت کار می‌کند تا 450 هزار تومن را خرج خانه، اجاره، خوراک و... کند و دیگری ساعتی 200 هزار تومان فقط از واسطه‌گري خود به دست می‌آورد.

یکی هفته‌های زیادی است سعی می‌کند یک کیلو گوشت برای خانواده‌اش تهیه کند تا نگاه حسرت بار پسرش را هر گاه از کنار رستورانی می‌گذرد نبیند و دیگری از خوردن گوشت سیر شده و رو به سبزیجات آورده است.

یکی زمانی‌که به مدرسه فرزندش می‌رود بوی گوشت سوخته بچه‌ها را حس می‌کند و دیگری احساس راحتی نمی‌کند اگر دخترش در مدرسه‌های معمولی درس بخواند.

یکی پسرش آن‌قدر کفش‌های خود را پوشیده که دیگر جایی برای پینه زدن نمانده، دیگری کفشی برای فوتبال فرزند خود می‌خرد که قیمت آن بیش از حقوق پدر آن پسر است.

این‌ها همه درد است، دردی تلخ که لایه‌ای در جامعه ایجاد کرده و هر روز قطر این لایه بیشتر شده و هیچ‌کس تلاشی برای بهبود آن نمی‌کند . . . هیچکس...!

و این هم شعری پیرامون اختلاف طبقاتی و هم چنین فصل الختام این مطلب
آب را ول نکنیم
شاید آن بالاها
آدمی شیک و تمیز
بنز خود را دم در می‌شوید
یا کمی بالاتر
در حیاطی که ندارد سروته
یک نفر دارد استخرش را پرمی‌سازد!
«آب را ول نکنیم»
شاید این مایه جان، می‌رود تا که بشوید در و دیواری را!
مردم بالادست، خانه‌هاشان چه جلایی دارد! و هواشان، چه هوای ملسی!
باغشان غرق گل است، عاری از خارو خسی،
لیک... مردم پایین دست، «خانه‌هاشان تنگ است»
زندگی‌شان لنگ است، کاسه شان بی‌آب است،
نانشان هم سنگ است!
«آب را ول نکنیم»
مردم بالادست، آب را می‌بلعند،
مردم پایین دست، «آب را می‌فهمند!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s.a
s.a
٩١/١١/٠١
٠
٠
"یکی ادمين سايت است و برای خود برو و بیایی دارد" حالا اگه مثلا ادمین سایت جیم هم باشه بازم در موردش صدق میکنه؟!!! خخخخخخ
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٣
١
٠
این حق هیچکس نیست ... که با ثروت فقیر باشه ... کسی که فرش میبافه ... نباید رو حصیر باشه ....
s.a
s.a
٩١/١١/٠١
٠
٠
ولی خودمونیم هاااااااا دور همی خوش میگذره! هر چقدر هم سخت باشه اوضاع، بازم دوست ندارم مثه اون از ما بهترونا باشم!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/١١/٠١
١
٠
از دست کسانی که کاری بر میآید خود را کنار کشیده انئ واقعا ما میتونیم چیکار گنیم ؟ جز سکوت جز تماشا کردن و هزار فکر که راه به جایی ندارد .....
m-kian
m-kian
٩١/١١/٠١
٤
٠
چقد تلخ بود.....ولی تاثیر گذار...ممنون از قلم زیباتون
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٠١
٣
٠
خخخخخخ ! نسل خودکار بیک هنو منقرض نشده ؟نوشته تون خیلی جالب بود! آفرین...
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠١
٦
٠
مردم بالادست پورشه را در کارواش می شویند مردم پایین دست سطل ابی به دست نگران ازشماره انداختن کنتو رآب چه صفایی دارند مردم پایین دست جیبهایشان پر از پول بادا!
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠١
١
١
قسمت ادمین را هستیم حسابی!
mahshid
mahshid
٩١/١١/٠١
١
١
بهتر نیست به جای توجه به قسمتی که از ادمین صحبت کرده عمق مطلبو درک کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠١
٢
٠
عمق مطلبو تو بداهه یی که گفتم درک کردم!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠١
١
٠
قسمت ادمینو خیلی خوب اومدین.....
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠١
٢
٠
در کل که تلخ اما واقعی ...... ولی دور هم بودن به تنها و بالای خط فقر بودن می ارزه.....
mahshid
mahshid
٩١/١١/٠١
٣
٠
این‌ها همه درد است، دردی تلخ که لایه‌ای در جامعه ایجاد کرده و هر روز قطر این لایه بیشتر شده و هیچ‌کس تلاشی برای بهبود آن نمی‌کند . . . هیچکس...!حرفی برای گفتن نمی ماند............................
s_crazy
s_crazy
٩١/١١/٠١
٣
٠
اختلاف همیشه بوده و هست اما این روزا جامعمون داره شبیه انگلستان میشه چون فقیرامون روز به روز فقیر تر میشنو پولدارامون پولشون از بالا رفتن از پارو هم گذشته
sahelmehrabani
sahelmehrabani
٩١/١١/٠١
١
٠
و هر روز هم این فاصله بیشتر میشه :( و به همراه ش مسائل و مشکلات اجتماعی هم در پی داره ...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠١
٢
٠
تأمل برانگیز و بسیار دردناک ...!
٩١/١١/٠١
١
٠
فقط متاسفم برای اینکه اگر ما مسلمونیمون واقعی و علی وار بود دیگر فقیر سر بی نان زمین نمی گذاشت... یاعلی برای این مطلبتون که طنز نبود و تلخ بود ممنون...اینقدر تلخه که با طنز هم شیرین نمی شود...
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/٠٢
٠
١
حالا چرا ناشناس ..به جا نیاوردی...عیب نداره
٩١/١١/٠٢
٠
٠
سلام تلخ بود چون حقیقت بود اما ...(میخواستم یک شعر از خودم بذارم ترسیدم برداشت اشتباه ازش به!)
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٠٢
٢
٠
چی بگم از این همه درد...
نگارا
نگارا
٩١/١١/٠٢
٢
١
اونکه داره که نوش جونش!اما اونایی که ندارن واقعا دردناکه من واسه بعضی کارام مجبورم به مناطق ندار ها برم!هربار که میبینم میگم واقعا چرا؟چرا به قول شاعر کسی که فرش میبافه رو حصیر باشه؟سهمه این مردم از نفت کشورشو چیه؟چرا تو کشوری مثه کویت که همین نفتم خیلی کمتر از ما داره و دیگر هیج هرکی به دنیا بیاد میگن اگه مریض نباشه خوشبخته و مشکلی نداره بعد تو کشور ما که نعمت های خدا ریخته از نفت و گاز تا فرشش و زعفرون و چای برنج و..... ولی 50%هیچ سهمی ندارن هیچ! تعداد حاشیه نشین ها و حلب آباد نشینا تو مشهد 2 میلیون 900 هزار نفری از 1میلیونم بلاتر رته این یعنی فاجعه یعنی بمب اتم بره بوق بزنه فاجعش!11میلیون ا اینجا معلوم شد تکلیف 1میلیون خردکی هم در مناطق محروم و میمونه اندکی که رفاه نسبی یا حتی مطلق دارن اون اندکم اینقدر دردا دیگه دارن که الکی خوش میکنن خودشونو با پولشون اما... این است اندکی از عمق فاجعه شهر امام رضا!!!وااااای بر ما
نگارا
نگارا
٩١/١١/٠٢
٢
٢
به قول شاعر یه روز خوب میاد!!!!!روزی که همه با هم اون بالا خط به اون خط لعنتی بخندیم!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٠٢
١
١
متاسفانه تلخی داستان عصر ما همینه......تا کی میخواد اینجوری بمونه نمیدونم......بعضی اوقات کافیه تو کوچه های هاشمیه راه بری تا کاملا اختلاف طبقاتی رو ببینی
admin
admin
٩١/١١/٠٢
٤
١
آن بزرگ درست گفت که مردمانی که قالی دارند نباید روی حصیر بنشینند ولی ای کاش در خانه ملت می گفت که چرا به این روز رسیده ایم که بعد از 7 سال و نیم شعارهای روز اول را مطرح می کند ... دلم برای عدالت از نوع علوی اش تنگ است نه از نوع شعاری اش...
مجید
مجید
٩١/١١/٠٢
٢
٠
مگه مزه عدالت علویو چشیدی که میگی تنگ است!!!!!!!!!!!!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٢
٠
١
آقاجان.... کلا فقط بلدیم خوب حرف بزنیم و شعار بدیم..... پای عمل که میرسه بهانه های بنی اسرایئلی میارن..... چیزی نگم دیگه بهتره......
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٠٢
٠
٠
ب این میگن طنز تلخ مرسی دوست عزیز
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/٠٢
٠
٠
عجب ...!
Golbarg
Golbarg
٩١/١١/٠٢
١
٠
خیلی خوب بود..تلخ بود..مرسی
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١١/٠٢
١
٠
متشکر، خیلی زیبا زشتی جامعه را به تصویر کشیدی.
fiona
fiona
٩١/١١/٠٢
٠
٠
و این رنج است....
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/١١/٠٣
٠
٠
بله واقعا... متاسفانه تو جامعه ی امروز ما پره از این دردهایی که نه درمون میشه و نه صداشون به جایی میرسه.....
roshanak
roshanak
٩١/١١/١٥
٠
٠
بسیار زیبا باریکلا
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
کلا حال می کنم با این مقایسه ها.مرسی،ممنون که حال دادید!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
چه بگویم که ناگفتنش بهتر است
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥