جيمی‌ها بالقوه یک پا هنرمندند

جيمی‌ها بالقوه یک پا هنرمندند

نویسنده : r_roshnavand

در بازار داغ هنرهاي تجسمي، «آرت بازل» پتانسيل و حرف زيادي براي گفتن دارد. زادگاه آرت بازل شهر زيباي بازل سويس است. مجموعه نمايشگاه‌هاي آرت بازل از مهم‌ترين رويدادهاي هنري در زمينه هنرهاي تجسمي محسوب مي‌شود. بازتاب‌هاي جهاني، جذب مجموعه داران، نمايشگاه گردانان، مديران موزه‌ها و منتقدان پيشرو از سرتاسر جهان، جايگاه آرت بازل را در جهان مستحكم نموده است. و در سرتاسر دنيا افراد ثروتمند زيادي ديوانه‌وار خروارها پول خود را در بازار مكاره آرت بازل خرج مي‌كنند. و اين يعني هنرمند مي‌تواند داشتن ثروت زياد را تجربه كنند.

تا حالا به اندازه كافي كنجكاو شده‌ايد كه آرت بازل چه دارد و ارتباط بين آن و جيمي‌ها چيست؟

حتما در خانه، محل كار، اداره و يا شركت و يا داخل جوی‌های شهر خرت‌وپرت‌هایی را ديده‌ايد كه از وجودشان به‌اندازه كافي شاكي هستيد و حوصله شما را کاملاً سر برده‌اند. اگر جواب شما مثبت است ابزار و مواد اوليه لازم براي شروع را دارید. و اگر توانايي استفاده از فويل در حد مچاله كردن و پرتاب به سمت سطل زباله را نيز داريد مي‌توانم به‌جرئت بگويم شما شديدا مستعد هنرمند شدن هستيد. لازم به توضيح است فقط توانايي پرتاب، چون لازم نيست به هدف بخورد و این‌که كار درست انجام نشود خود اصل خلاقيت شما است.

اگر جستجوي كوچكي در اينترنت بزنيد با نمونه‌هايي از شاهکارهای اين هنر آشنا مي‌شويد و مي‌فهميد واقعاً چيز بيهوده‌اي نگفته‌ام و همه جیمی‌ها استعداد لازم رادارند.

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
یه سرچ زدم چیزه زیادی نفهمیدم! ولی یه چیزهای درهم برهمی بود. خب ما پس یه "آمشج" بنیان می کنیم. آرت مشهد جیم (خخخ)
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
سلآم؛ منم سرچ کردم ولی نفهمیدم باید چه کرد؟! فقط اینکه میگن هنر ملهم؟! یعنی خوب یا بد؟!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨