قرارمان باشد سر ساعت دلتنگی

قرارمان باشد سر ساعت دلتنگی

نویسنده : شادزی خانوم

جمعه‌ها مرا یاد تمام دلتنگی‌هایم می‌اندازد .یاد تمام نبودن‌هایی که مثل خودِ بودن است اما ما توفیق این را نداریم که حتی نبودن‌هایت را احساس یا حتی استشمام کنیم .

جمعه‌ها بوی تو را می‌دهد .جمعه‌ها بوی یاس‌های کبود مادرتان فاطمه(س) را می‌دهد .جمعه‌ها بوی غریبی بقیع را، بوی تمام سال‌های غیبت‌تان را، بوی اشک‌های نریخته‌مان را، بوی نیامدن‌تان را، بوی تو را تو را و تو را می‌دهد .

جمعه‌ها آنقدر بوی تو را می‌دهد که تمامش در گلو بغض می‌شود و این بغض هر جمعه می‌شکند با نیامدنت و این داستان ادامه دارد تا آمدن آن جمعه‌ای که فقط بوی تو را می‌دهد .

آقا جان بیا قرارمان فقط عصرهای غم زده غروب جمعه‌ها نباشد .بیا قرارمان و وعده دیدارمان باشد سر ساعت دلتنگی .

این روزها هر جمعه که نه، هر روز و هر ساعت دلم برای شما می‌گیرد و دلتنگ می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٠٩
١
٠
خوش به حالت بانو :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠١
٠
٠
ممنون از شما :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٩
١
٠
اللهم عجل لولیک الفرج ....زیبا و دلنشین نوشته بودید ،ممنون دوست عزیز :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠١
٠
٠
ممنون از شما عزيزم / اللهم عجل لولیک الفرج ...
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
همین بغض ِ جمعه اس که غروبش آدم دست و دلش به هیچ کاری نمی ره و احساس می کنی بدون مهدی (عج) دنیا چه قدر تنهاست..
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠١
٠
٠
اللهم عجل لولیک الفرج ...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
شاید این جمعه بیاید شاید ...
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠١
٠
٠
ان شاالله :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢