جمعه‌ها در پی تو می‌گذرند

جمعه‌ها در پی تو می‌گذرند

نویسنده : شادزی خانوم

جمعه‌ها در پی تو می‌گذرند

خبر آمدنت گم می‌شود در پی این  بی‌خبری

ما بی‌خبر و خوابیم این روزها

روزها را شب می‌کنیم بی تو هر روز ما

 

سال‌ها، روزها ، ساعت‌ها و ثانیه‌ها

بی‌خبر در پی تو می‌گذرند

و تو اما غایبِ بزرگِ این محفل شده‌ای

و ما حاضرانِ غایب تر از تو

 

ما هر روز سر خوش از آمدنت

در پی تو روز و شب می‌گردیم

بی گمان که به این فکر کنیم تو منتظرمان هستی

در کجا در انتهای جاده‌ی انتظار

 

من برات نبودم یک یار خوب

تو من را  ببر یک جای خوب

یک جایی که من تو را باور کنم

برای یک لحظه از خیالم رد کنم

 

تو غایب نیستی هستی پیشم

که من با تو هر روز نفس می‌کشم

غم غروب جمعه‌ها رو من باور دارم

که تو نیستی که من همیشه غم دارم

==========

دوستان اگر زياد قشنگ نبود بذارند پای مبتدی بودن ِ من

با تشكر

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
قشنگ بود.
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠١
٠
٠
تشكر :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠