بارون می‌باره ای دوست

ما همرنگ بارون شدیم

بارون میاد این پایین

می‌خندیم و شاد می‌شیم

این اشک‌های آسمان

می‌شینه رو گونه‌هام

قشنگ میشه صورتم

با بوسه‌های این بارون

بارون ِچیکه چیکه

می‌باره از آسمون

تو هم برای همسرت

یک آهنگی رو بخون

==============

پ.ن: دوستان اگر زياد قشنك نبود، بگذارند پای مبتدی بودن من 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
بارون می‌باره ای دوست همرنگ بارون شدیم بارون میاد این پایین می‌خندیم و شاد شدیم این اشک‌های آسمون می‌شینه روی گونه‌ هامون قشنگ میشه صورتمون با بوسه‌های بارون بارون ِچیکه چیکه می‌باره از آسمون . سلام اجازه دارم اینجوری بخونم
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
سلام شما هرجور دوست داری بخون :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠