محکم‌تر بغلم کن!

محکم‌تر بغلم کن!

نویسنده : وبگردی

مسلسل را برداشتم. خشابش را پر کردم و گرفتم به سمتت. خشمگین نبودم اما انگشتم را روی ماشه گذاشته بودم و تیر بارانت کرده بودم. تو رفته بودی پشت ستون و به من لبخند می‌زدی. من تمام دیوارها را سوراخ کردم و تو همچنان با آرامش پشت ستون نشسته بودی و لبخند می‌زدی. مسلسل سنگین بود و بازویم درد گرفته بود. من عرق کرده بودم، خشابم خالی شده بود و غضب‌ام تبدیل شده بود به بغض. بازویم شل شد و مسلسل از دستم افتاد زمین. دو زانو نشستم و با بغضی که توی گلویم بود خیره‌ات شدم. تو از پشت ستون بیرون آمدی. کلت کمری‌ات را از کمرت بیرون آوردی و همان طور که آهسته به سمتم می‌آمدی، کلت را به سمتم نشانه گرفته بودی و همه‌ی تیرهایت را به سمتم شلیک کردی. من به گریه افتادم و تو رسیده بودی به من. ایستاده بودی بالای سرم و نگاهم می‌کردی. من بی صدا گریه می‌کردم و تو کلت کمری را که موازی پاهایت بود، زمین انداختی و دوزانو نشستی روبه رویم.

اشک‌هایم را پاک کردی. موهایم را ناز کردی و من را سفت در آغوش گرفتی. ما در آغوش هم، به هم عشق دادیم و بعد از دقایقی لبخند زدیم. از جایمان بلند شدیم و ستون و دیوارها سوراخ سوراخ از گلوله‌ها بود. گلوله‌ها کلمه‌ها بودند، گلوله‌ها فریادهایی بود که کشیده بودیم. گلوله‌ها من و تو بودیم که به سمت هم شلیک شدیم. و مخروبه‌ای که سوراخ سوراخ شده بود، روح خانه‌مان بود. باید خشاب‌ها را خالی کرد، کلمه‌ها را زیر زمین دفن کرد، مسلسل‌ها و کلت‌ها را توی دریا انداخت و خانه را پر از رنگ‌های آرامش بخش کرد. باید دستت را به من بدهی و بگذاری تمام جنگ‌ها با یک بوسه، شروع نشده، تمام شود. محکم‌تر بغلم کن!

======

منبع:

http://new-nr.blogfa.com/post/428

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
زیبابود:)))))
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خیلی خوب بود...
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
سلآم ؛ بله بعضی حرفارو باید به غیظ فروخرده تبدیل کرد...بعضی ها رو به بغض گریه...بعضی هارو هم باید فریاد زد؟!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
یه جا دیگه اینو خونده بودم :|
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
تبلیغات