بوی ماه مهر...
و پاییز با کلی خاطره پشت در است

بوی ماه مهر...

نویسنده : زهرا خنداندل

می‌خواهیم سلامی کنیم به پاییز، به بوی ماه مهر، به آن فصلی که با خودش عشق را همراه دارد، شاید چون نوستالژیک خیلی از خاطرات خوب دوران کودکی‌ ماست. یادآور دبستان و خنکای اول صبح آن روزهاست و دخترهایی که مقنعه چانه دار سرکرده بودند با کیف‌های رنگارنگ که عکس جولز و جولی(دوقلوهای افسانه‌ای) روی‌شان بود و کفش‌های دخترانه بعضا پاشنه‌دار یا پسرهایی که کت و شلوار سرمه‌ای با دکمه‌های طلایی به تن کرده بودند، اکثرا کفش ورزشی سفید به پا داشتند، کیف‌های تیره رنگ پسرانه با عکس‌های سوباسا در حال شوت کردن یا کاکرو و تارا و قمقمه‌های پلاستیکی که کنارشان بود. و اغلب این کیف‌ها چه دخترانه و چه پسرانه داخلش ساندویچ نان پنیر گردو یا پنیر سبزی مادر بود و دعای خیر روزانه‌اش که بدرقه‌ راهمان می‌شد.

چه هیجانی داشت زنگ آخر و رهایی بچه‌ها و حمله عاشقانه‌شان به سمت خانه، چه زیبا در راه برگشت و در سرمای پاییزی گپ و گفت دوستانه‌مان تا منزل گرم‌مان می‌کرد، حال یا پیاده یا این‌که چندنفری روی هم در سرویس مدرسه گوله شده بودیم و حرف می‌زدیم. جالب است که وقتی برنامه‌های کلاسی را می‌دادند خوش اقبال ترین کلاس، کلاسی بود که پنجشنبه چهار زنگش قرآن،قرآن، ورزش، ورزش بود. راستی یادتان هست کلاس‌های‌مان اسمش اول/ الف یا چهارم/ب بود؟ البته بعضی از مدرسه‌ها هم نامگذاری کلاس‌شان به صورت 3/1 یا 4/2 بود، یادتان هست وقتی کتاب‌هایمان را تحویل می‌گرفتیم، چه لذت غیرقابل تصوری داشت بو کردن صفحات نو آن‌ها، چه لذتی داشت خریدن وسایل تحریر نو و کفش‌هایی که تا روز اول مهر حق پوشیدن‌شان را نداشتیم و مادرمان از دست ما توی هزارتا سوراخ قایم‌شان می‌کرد. یادتان است روی میزها یادگاری می‌نوشتیم؟ و روزهایی که با دوست‌مان قهر بودیم کیف‌ها بین ما قرار می‌گرفتند و روی میز را خط می‌کشیدم و کسی حق نداشت از مرز خودش آن ورتر بیاید؟

این داستان‌ها ادامه داشت و با پاییز قد کشیدم و نوجوان شدیم، آن موقع بود که یواشکی پایین مانتوهای‌مان را کوتاه می‌کردیم و بزرگترین دغدغه‌مان دیدن ناخن‌ها در سر صف بود و این‌که چطور خانم ناظم را بپیچانیم. پسرها هم که می‌خواستند کمی موهایشان را بلندتر کنند، ژل بزنند و شلوار لی بپوشند، مشکلات خاص خودشان را داشتند و خاطره‌های زیادی از پس‌گردنی‌های آقای ناظم دارند! در همین دوران بود که گاهی مدرسه را می‌پیچاندیم و سینما می‌رفتیم، یک فیلم باحال با دوستان‌مان می‌دیدیم و یا دوررخیابان‌ها و بازارها مشغول گشت و گذار می‌شدیم که اولین تجربه‌های استقلال یواشکی ما بود.

و حالا ما جوان شدیم و هنوز پاییز ادامه دارد و هنوز هم قدم زدن و گشت و گذار در پاییز طعم خوش خودش را دارد، طعمی که از کودکی درون ما رشد کرده و این‌گونه عاشق پاییز شده‌ایم. پیاده‌روی‌هایی که با هیچ پیاده روی دیگری قابل مقایسه نیست، این‌که دستت را توی جیب‌های مانتو یا شلوارت بچپانی و مشت کنی و به غروب زیبای خورشید نگاه کنی و لذت راه رفتن روی برگ‌های خشک شده و زرد درختان را با تمام وجودحس کنی، اگر گاهی یک موزیک ناب عاشقانه هم چاشنی پیاده روی‌ات کنی ممکن است لذت آن را برایت دو چندان کند. و چه شیرینی دارد بعد از یک پیاده روی احساسی نشستن در کنار پنجره بزرگ کافه‌ای کوچک و خلوت نوشیدن یک فنجان چای یا قهوه داغ و خیره شدن به رفت و آمد آدم‌ها یا ورق زدن یک رمان دوست داشتنی و به یاد آوردن خاطراتی که دیگر از تو خیلی دور شده‌اند و تو در کمال ناباوری خیلی بزرگ شده‌ای، آن‌قدر که دیگر دستت به آن خاطرات نمی‌رسید و از آن‌ها تنها تصویری، یادی و یا لبخندی برایت مانده است. این پیاده روی‌ها می‌تواند شیرین‌ترین خاطره پاییزیت را رغم بزند. پس جا دارد بگوییم: سلام پاییز فصل عاشقانه‌ها...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
از پاییز خوشم نمیاد
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٦/٢٩
١
٠
وات تو دو؟ وات نات تو دو؟ آخه چراااااااااااااااااااااااا؟ :(
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٦/٢٨
١
٧
دختره توی پوستر چرا جوراب نداره؟؟؟
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
آی لاو یو :))))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
شاید جورابش رنگ پاست :دی
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٦/٢٨
٣
٠
:|
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٦/٢٩
١
٠
خواهر وات د فاز؟ کل مطلب رو ول کردی چسبیدی به جوراب دختره آیا؟ :))))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٢٩
٢
١
مشکلش چیه؟ نامحرم نباید ببینه؟ :|
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
:||
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٦/٢٩
١
٣
آیی لاو یو تو...../جورابی که رنگ پا باشه جوراب نیست بد نماست
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
چون 8 سالشه
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودی:))) منم پاییزخیلی دوست دارم مخصوصا ماه مهرو:)
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
ممنونم...آره من خودمم عاشق پاییزم...
m-nasrabadi
m-nasrabadi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
عالی بود
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سپاس از شما که خوندینش...
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
پادشاه فصل ها پاییز:)
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
یک فصل عجیب و غریبیه...
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلآم ؛ اووووم پاییز و استقلال یواشکیش واقعا دلچسب بود....از مدرسه قایمکی زنگ زدن سینما و بلیط رزرو کردن هاش و پیچاندن کلاس جبرانی قشنگ تر :,)
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
واقعا...اینها خیلی خاطرات قشنگی بودن همشون...
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
وای! عجب متنی! :) خیلی خاطره انگیز بود. خیلییییییییی :)))) صبح ها با چه مشقتی از خواب بیدار میشدم خخخخ
S_khandandel
S_khandandel
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
بسیار زیبا نوشتییی خواهر گلمممممم:-*
الهه
الهه
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
متن زیبایی نوشتی عزیزم من و به ایام خوش نو جوانی بر د ازت خیلی ممنونم موفق باشی.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣