بعضی فکرها، خیلی عمیق ولی حساس‌اند. کلی درون‌شان فرو می‌روی و نفست را حبس می‌کنی اما یکهو با یک قیژ قیژ صندلی، فرسنگ‌ها با فکرت فاصله می‌گیری .

هر چه هم تلاش می‌کنی دوباره خودت را بچپانی توی فکرت دیگر نمی‌شود ، این فکرهای حساس، بیش از حد حساس‌اند .

=======

نوشته یک دور افتاده از فکرهای حساس

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
جنس این فکرهای حساس همیشه آرزو طور است. یعنی وقتی غرق آرزوهایت می شوی معمولا اینطوری از فکرهای حساس خارج می شوی //پیشنهادم برای تیتر این بود: فکرهای حساس طور
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٧/١٥
٠
٠
زیبا بود،ممنون
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
دلنوشته ی دلنوشته! خیلی خوب بود :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات