از عشق تو من مرغم!...
گزارشي از حال و هواي جشن زوج ایرانی

از عشق تو من مرغم!...

نویسنده : میثم

چند شب پیش به اتفاق بانو به جشن زوج ایرانی رفتیم. جای تمام ازواج خالی! خوش گذشت و کلی شنیدیم و خندیدیم و سوت و کف زدیم و البته ایضا صلوات هم فرستادیم. محل جشن پر بود از زوج‌های جوانی که زندگی دو نفره‌ای شکل داده‌اند و قرار است اگر خدا وایضا خودشان بخواهند، خوشبخت شوند.
این جشن همانند هر مراسمی حواشی‌ای داشت چه پررنگ و چه بی‌رنگ. حاشیه بزرگ این جشن حضور تعداد معدودی زوج بود که عوض جوان بودن یحتمل در ابتداي کودکی به مرتبه تزویج و قبلت و انکحت نائل شده بودند. مانده‌ام برخی چرا ازدواج می‌کنند. رفتار و سبک سری‌ها نشان می‌داد که برخی فقط به درد گرده افشانی می‌خورند! علی‌الخصوص قشر مثلا مرد با آن ابروهای برداشته شده و گونه‌های بند انداخته!
احتمالا اگر از طرف بپرسی چرا ازدواج کردی فقط می‌تواند بگوید: جهت ادامه نام آبا و اجدادی...
چه می‌دانم والا! دوره زمانه طوری شده که آدم گاهی خیال می‌کند واقعیت همینی است که می‌بیند...
 به قول ظریفی: مرحبا خروس که نمی‌گوید از عشق تو من مرغم؛ باور نداری قدقد!
 
 


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/٠١
٣
٠
با سلام و درود خدمت نویسنده ی محترم کلیت متن طوری بود که انگار کسی بگه فقط من می فهمم و فقط من درست ازدواج کردم و اصولاً بقیه یه مشت آدم اشتباه کن و دامنه ی احساسات در حد نعلبکی هستند. شاید نظرم تایید نشه اما امیدوارم به دست نویسنده ی محترم برسه و رویکردش رو در نوشتن لااقل اندکی تغییر بده...
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/٠٣
٠
٠
خیلی جالبه، یادداشت نویسندگان تبدیل به یادداشت کاربران شده... فامیل آقای نویسنده هم حذف. چرا؟
میثم
میثم
٩١/٠٨/٢٠
٠
١
کاربر محترم : f.haghighat. هیچ موقع نظر بنده این نبوده که دیگران چیزی حالی شان نمی شود و خدای نکرده در حد نعلبکی نمی فهمند بلکه چند موردی را که در این جشن دیدم یادداشت نگاری نمودم. چند نفری که آنجا دیدم به زعم ذهن خام من آمادگی ازدواج نداشته بل همان به درد گرده افشانی می خورد و بس.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات