باران با من چه می‌کند

باران با من چه می‌کند

نویسنده : پیک

پشت پنجره نشسته‌ام. قطره‌های باران روی شیشه را می‌شمارم. آدم‌هایی که توی پیاده رو قدم می‌زنند ناگاه خوشحال‌تر می‌شوند، حتی اگر لبخندی ازشان دیده نشود.

پدیده دوست داشتنی‌ای است. احساس خیلی‌ها را به وجد می‌آورد و شاید چند خطی بنویسند. خیلی‌ها را به قول معروف «هوایی میکند» و  خیلی‌ها را هم خوش خلق‌تر!

خیلی‌ها هوای پیاده روی به سرشان خطور می‌کند و بعد از هفته‌ای ماشینی، کمی هم به فکر خودشان می‌افتند، خیلی‌ها هم همین کار را با اتوموبیل‌شان انجام می‌دهند و باز لذت می‌برند.

خلاصه این‌که با چند قطره مردم جان می‌گیرند .

خدایا کاش زودتر می‌دانستم با یک کارواش بردن ماشینم چقدر صواب می‌کنم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admin
admin
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
واقعا باران همینطوری بود. فقط کاش هوا آنقدر سرد نبود که یخ کنیم.
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
خدا از خیر این اینستاگرام ذلیل مرده نگذره :|
admin
admin
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
راستی کم پهنا آقا شهاب
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
یک حقیقتی رو باید بگم ..... اینترنت خونمون تموم شده و این بار نمیرم شارژ کنم تا بدونن سایت جیم و بلاگفا روی هم در ماه 100 مگ هم ترافیک مصرف نمیکنه :| :))))
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
:))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
دقیقا همینه -_-
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
زیر باران باید رفت ...
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
بله ولی نه با ماشین تازه شسته شده !!
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٣٠
٢
٠
بهترین کار گریه کردن زیر بارونه چون هیچکس نمیتونه گریه ی تو رو ببینه و اینکه به غیر از خود آدم آسمان هم با ما گریه میکنه + عالی بود :)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٣٠
٠
٠
باور کنین بعد شستن ماشین بارون بیاد خودبخود گریتون میگیره :)) ممنون :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
خخخ اون كه صد البته
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠