خاطرات حمام ما دهه 60 و 70 ها

خاطرات حمام ما دهه 60 و 70 ها

نویسنده : kianaz

ﺍﻭﻟﺶ می‌رﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮی ﺣﻤاﻣﻲ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺁﺏ ﺳﺮﺩﺵ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ آب ﮔﺮﻣﺶ! یکهو ﺁﺏ می‌شد ٢٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺯﻳﺮ ﺻﻔﺮ و ﻳﻪ وقت‌هایی ﻫﻢ ٧٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺑﺎﻻﻱ ﺻﻔﺮ ...

ﺑﻌﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﻲ ﺑﺎ ﺷﺎﻣﭙﻮ ﭘﺎﻭﻩ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻲ ﭼﻨﺎﻥ می‌افتاد ﺭﻭی سرمان ﻛﻪ تمام سلول‌های ﻣﻐﺰمان ٤ ﺳﺎﻧﺖ جابه‌جا می‌شد، ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺟﻴﻎ ﻭ ﺩﺍﺩ می‌کردیم ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ!

ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻮﺩ که ﺑﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﻛﻠﻔﺖ ﻭ ﺿﺨﻴﻢ و ﺭﻭﺷﻮﺭ می‌افتاد ﺑﻪ جان‌مان، ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪ است ٢ ﻻﻳﻪ ﺍﺯ پوست‌مان ﻛﻨﺪﻩ می‌شد ﻭ ﺗﺎﺯﻩ مامان ﻓﻜﺮ می‌کرد چرک است ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ می‌داد! ﺑﻤﺎﻧﺪ آﻥ ﻭﺳﻂ یک ﻛﺘﻜﻲ ﻫﻢ می‌خوردیم که چرا اینقدر وول می‌خوری؛ اصلا وول نمی‌خوردیم ها، شدت فشار کیسه کشی ما را این ور آن ور می‌کشاند.

ﺁﺥ ﺁﺥ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻨﮓ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻛﻪ ﺩﻳﮕر ﻫﻴﭽﻲ، ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮓ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ٢ ﺳﺎﻧﺖ ﺍﺯ ﻗﺪمان ﻛﻮﺗﺎﻩ می‌شد! ﻭﻗﺘﻲ حمام تمام می‌شد ﻛﻠﻲ ﻟﺒﺎﺱ تن‌مان می‌کردند ﻭ یک ﻳﻘﻪ ﺍﺳﻜﻲ ﻫﻢ رویش، ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻭ ﺩﺭﺩ خواب‌مان می‌برد

آخرش ﻫﻤﻪ می‌گفتند: ﺁﺧﻲ، نگاش کن، تمیز شد، ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ!

نمی‌دانستند بیهوش شدیم ما، می‌فهمید بیهوش، نخند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
اين را گذاشتيم تا اقاي نادري هي نگن شعر ميذاريد خخخ D:
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ....درکت میکنم:/....:دی..البته من دوس داشتم^____________^مرسی بابت متنت»:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخ خواهش ميشه :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلام...خوب بود...منتظر شعر از خودتو.ن هستیم...
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
ممنون من جرات گذاشتن شعرهام رو ندارم دربرابر اين همه استادان خوبي مثل شما و دوستان ترجيح ميدم شعر از بزرگان بذارم اينطوري راحت ترم :)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
نا این چه حرفیه آدم باید بنویسه و بنویسه تا بهتر بشه!هیچکی از اول fantastic نبوده
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
سلام...بذارین...شعرای منکه سرشاره از اشتباهه...
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
:)))) یادش بخیر .... رفتیم به طفولیتمان ممنون :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
خخ پس كلا بخوايم حساب كنيم كلي از قد من و شما و خيلي هاي ديگه 2 سانت 2 سانت كم شده :دي
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
آره دیگه :)))) بعدش هی مادرم میگه نمیدونم تو به کی رفتی کوتاه شدی ..... مادر من من به کسی نرفتم سنگ پا من رو برده !!!
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خخخخخ بگم خدا اين سنگ بار چيكار كنه كه قد همه ي ايراني هارو نصف كرده :دي
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلآم ؛ همینطور بود.... یاد اجرای امیر مهدی ژوله افتادم :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
اتفاقا منم وقتي اجراي ايشون و ديدم گفتم من حرفاي ايشون و يه جايي شنيدم يه نگاهي به گوشيم زدم و ديدم حرف هاي ايشون دقيقا هميناست كه اينجا نوشته شده
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
یادش بخیر
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
بله :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
اول فکر کردم منظورتون حموم نمره و حموم عمومی سالهای 60 هستش!چون راستش من خودم تجربه هر دوی این حمومها رو در بچگی داشتم!
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
واي پس از قد شما دوبل دوبل كم ميشدم با سنگ پا :دي
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
*ميشدين
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخخ.....خیلی چسبیدکیانازجونم:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خخخ خوشحالم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣