این شهریور عاشق

این شهریور عاشق

نویسنده : t.m

آسمان را می‌بویم. ستارگان زمین را می‌شمارم. گوش‌هایم را باز می‌کنم. با چشم‌هایم می‌شنوم. صدای باران را مزه می‌کنم. آخ که این هوای شهریور  همه چیز را بهم می‌ریزد.

این شهریور انگار جزء تابستان نیست. من مطمئنم که شهریور دلش نمی‌خواست فرزند تابستان شود! مگر می‌شود؟ این هوای دونفره، این باران‌های یکهویی، هوای خنک، آخ که این بوی خوش زمین، این غروب‌های دل گیر... میدانی؟ فکر کنم شهریور عاشق است !شهریور هم مثل پاییز، در جستجوی معشوقه‌اش...

آخ چقدر سختت است. عاشق باشی و کسی نفهمد. شهریور هم مثل اسفند است. هیچ به حال و هوای اسفند فکر کرده‌ای؟ که چقدر یکهویی می‌آید و می‌رود؟ که اردیبهشت‌ها؛ چقدر دلت حال و هوای  قبل عید را می‌کند؟ که اسفند هم گاهی می‌بارد و مثل اسپند می‌سوزد؟

می‌گویم؛ نکند شهریور و اسفند عاشق هم هستند؟ شش ماه، شش ماه بین‌شان فاصله افتاده و هردو مثل خانواده‌های‌شان نیستند.

نه شهریور، داغی مرداد را دارد و نه اسفند، سرمای سوزناک دی را...

من؛ می‌دانم؛ شهریور و اسفند عاشق همند...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
naser_j
naser_j
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
زیبا بود،نسبت ب شهریور حس خاصی ندارم اما اسفند و اردیبهشت واقعا دوتا ماه خاص و دوست داشتنی هستن
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
من عاشق پاييزم و چه تعبير زيبايي از ماه ها
t.m
t.m
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
یکی دیگه از شباهتهای عجیب و غریب شهریور و اسفند رو یادم رف بگم:| تو این دوماه آدم به طرز وحشتناکی سرماخورده میشه ؛ به طوری که از شدت آبریزش بینی پلاسمولیز شده و مرگ رو جلوی چشمام میبینم:|
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلآم ؛ اوهوم همینطوره... مخصوصا سرماخوردگی :, )
m-nasrabadi
m-nasrabadi
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
زیبا ودلنشین!وقتی شهریور میاد حس خوب هم همراهشه:)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
:) ولی هیچ وقت به هم نمیرسن !!
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
عااالی بود
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
اردیبهشت‌ها؛ چقدر دلت حال و هوای قبل عید را می‌کند
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
تعبیر های قشنگی بودند :) اگرچه پایانش دراماتیک شد ولی مضمونش لذت بخش بود
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
عالییییییی:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
سلام و تبریک ...... تولدتون مبارک :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات