حقم نبود... / شعر

حقم نبود... / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

گم شدن در کوچه‌های بی کسی، حقم نبود

وای این دلشوره‌ها، دلواپسی، حقم نبود

گفته بودم دوستت دارم، نکردی باورم

بارها تفتیش کردن، وارسی حقم نبود

دامنی از گل برایت هدیه آوردم، ولی

این چنین پر پر شدن چون اطلسی، حقم نبود

من که تنها هم نشینم، اشک و یک آیینه بود

بی وفایی، هم نشینی با بی کسی، حقم نبود

گفته بودی تا نفس، تا آخرین دم با منی

اینکه حالا، بعد مرگم می‌رسی حقم نبود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
شعرخودتون بود؟مرسی. خوب بود...:)
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
ممنون ... آره هنوز یه قلمکی می زنم ...
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
زیبابود،ممنون
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
هیییییی
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم زیبا.. . می طلبه یک ای روزگآر بگی :(
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
لذت بخش:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
تبلیغات
تبلیغات