بی کِرفول بِیبی!

بی کِرفول بِیبی!

نویسنده : وبگردی

مسافرت با من حال نمی‌دهد. هیچ کاری کردن با من حال می‌دهد. زیادی در خودم فرو می‌روم. در خودم، در گوشی‌ام، در هرچیزی که بشود فرو رفت. مردم برای مسافرت کسی را می‌خواهند که از خودش بیرون بیاید و از گوشی‌اش و از هرچیزی که در آن فرو رفته. مردم کسی را می‌خواهند که بچرخد و بگردد و بنوشد از این جام و بیخود شده از خویش باشد و از گردش ایام. ولی جام و خویش و گردش ایام توی مخ من هستند. عمیقا توی مخ من فرو رفته‌اند و محال است به این زودی‌ها دربیایند.

به خاطر همین دختر عمه‌ی تینیجرم به من گفت خوب شد شارژ گوشی‌ات تمام شد و متوجه حضور ما در پیرامون خودت شدی. این سخن برای دهان یک تینیجر زیادی بزرگ بود، به خصوص که از کلمه‌ی «پیرامون» هم استفاده کرده بود و بخصوص که غلط کرده بود در کارهای من دخالت می‌کرد. لذا من تا آخر سفر روی خوش به او نشان ندادم و بلکه با روی سگم او را دریدم و تکه تکه کردم و استخوان‌هایش را با نخ از گردنم آویزان کردم. تا این‌که مادرم از کارهایم ذله شد و وقتی مادرم از کارهای‌تان ذله می‌شود یعنی پایان حکومت‌تان فرا رسیده. یعنی بهتر است تا خودش شخصا نیامده کاسه کوزه و اخم و تَخمتان را در شما فرو نکرده، خودتان کاسه کوزه و اخم و تَخمتان را جمع کنید و بشوید از آن بچه‌های خوبی که مامان می‌شود فداش.

لذا من هم به دخترعمه‌ام گفتم که بهتر است بیشتر مواظب حرف‌هایش باشد، چون در غیر این صورت مجبور می‌شود مواظب چشم‌هایش باشد. بعد یک تیر پرتاب کردم به سمت چشم‌هایش که از بغل گوشش رد شد و خورد به درخت. به نشانه‌ی بی کِرفول بیبی. بی کرفول.

(از وبلاگ تانزانیای خالی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام:زنده وپاینده باشید
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
:))))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات