ساعت یک ونیم شب بعد از عروس کشان و کلی رقص و شادی رسیدیم خانه. قرار شد خواهرم از مهمان‌ها پذیرایی کند و من هم بچه‌اش را بخوابانم. رفتم توی اتاقم و «النا» را خواباندم که در باز شد و «ستاره» آمد پیشم نشست. از هر دری صحبت می‌کردیم تا این‌که ستاره گفت: از خودم بدم میاد!

گفتم چرا خانومی؟

گفت: چون توی 6 سالگی بهم تجاوز کردن!

این حرف را که زد مو به تنم سیخ شد. آخر یک دختر بچه شش ساله به چی فکر می‌کند جز خاله بازی؟یا مدرسه رفتن؟

نمی‌توانستم چیزی بگویم. به این فکر می‌کردم که این دختر از این به بعد باید هزار و یک حرف را بشنود. این که شرایط زندگی‌اش زیر و رو شده. این‌که باید بار یک چیزی را تحمل کند که هیچ دخالتی در آن نداشته.

سخت است که به خاطر گناه نداشته، به او بگویند «دسته دوم»

سخت‌تر این است که آن آقا پسر الآن ازدواج کرده و هیچ مشکلی هم ندارد وحرفی هم پشت سرش نیست!

و این عادلانه نیست؛ نامردی است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
یهو رفته بودید سر اصل مطلب ...یکم باجزئیات مینوشتیدو حس دارترش میکردید بهتر بود گویا :)
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
هنوتازه کارم:)) ممنون که اومدین...
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
اوه اوه یعنی تازه شروع شد ؟! :))
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
آره دیگه:) هنو اولشه...:)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
پس خیلی خیلی خوش آمدید :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
به نظر من پرداخت اولیه مطلب خوب نبود. سوژه خوب بود ولی باید پرو بال بدید بهش؛ یک راست رفتید سر اصل مطلب. نکته دیگه اینکه نباید نتیجه گیری مستقیم بخوره توی صورت مخاطب؛ یک خورده پایان رو بذارید به عهده خواننده ... /// برای تجربه اول خوب بود. همین که شروع کردید قابل تحسینه
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
درسته اتفاقا من هم قبول دارم نظرتون و ولی خب اگه قرار باشه همه مثل هم بنویسند جذابیت نوشته ها از بین میره
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
چشم...انشاالله نوشته های بعدم حتما....!!متشکرم....
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
بیشتر از اینا نوشته بودم..!!ولی چون خودم معمولا متنایی که زیادن رونمیخونم؛گفتم کوتاه باشه بهتره...در ضمن اینکه من اینطوری ننوشته بودمش..تصحیحش اینطور شده...ببخشید...وممنونم..
shekoofeh-r
shekoofeh-r
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنون واقعا خیلی عالی بود:)کاش مردم کلاهشونو بذارن بالاتر:(داستان واقعی بود؟
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنون از حضورت عزیزم...آره متاسفانه واقعیت داره...کاش نگاه مردم تغییر کنه...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام؛ حرف مارو آقای نادری عزیز زدند. من فقط خوش آمد میگم حضور شما رو در این فضای دوشت داشتنی :-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
٠
١
*دوست داشتنی ؛-)
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
١
سلام استاد...خیلی خوشحال شدم از حضورتون...ممنونم...:))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
١
٠
خواهش می کنم؛ موفق باشید، چه در اینجا و چه در مسیر زندگی! :-)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٢٨
٠
١
سلام ... اگر واقعيت دارد بايد دانست خيلي از آدمهايي كه بقول خودشان تجاوز را تجربه كرده اند واقعا مورد تجاوز قرار نگرفته اند و عمري خود را بي جهت سركوب مي‌كنند. و بايد مشاوره شوند نه اينكه به روان پزشك مراجعه نمايند تاكيد مي‌كنم « مشاوره » .
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام...منظورم از این داستان،نگاه مردم بود به کسایی مثل ستاره..ازاینکه فرداکه بزرگترشه توجامعه بهش میگن دسته دوم..میگن سیب گاز زده...درحالیکه هیچ تقصیری نداشته...از آیندش میترسم....کاش دیدگاه همه دراین مورد عوض شه!! ممنون که اومدین....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام ... ممنونم بابت شرحي كه نوشتيد . راستي سيب گاز زده كه الان خيلي قيمت دارد
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
خداکنه قیمت این سیبی که من گفتم رو هم بدونن...:)))
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلآم ؛ ورودتون به جیمو به سهم خودم تبریک میگم :) نوشتتونم تلخ بود وتلخیش بیشتر بابت افکار مسموم مردمه :/
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلام..ممنونم:) وممنون که اومدین...واقعن داره به دخترا ظلم میشه!!!
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
هيس دخترها فرياد نميزنند فيلم بسيار جالبيه و كارگرداني فوق العاده اي داشت اين نوشته هم يه نوع ايده از اون فيلم بود درست ميگم؟! براي شروع خيلي خوب بود ولي خب ... پيشنهاد ميكنم دومين مطلب من و بخوني عشق دختر كبريت فروش دومين مطلبم بود اما خب برگزيده شد سعي كن وقتي يه مطلب مينويسي يهو نري سر اصل مطلب يكم مقدمه چيني كن :)
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
با سلام..ممنون که اومدین..اما این داستان واقعی بود!فقد اسم شخصیتاشوعوض کرده بودم...همینطور که به آقای نادری گفتم؛بیشتر ازینا نوشته بودم اماچون طولانی میشد،گفتم کوتاهترش کنم که حوصله کسی سر نره از خوندن داستان...بازم ممنون...:)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
چه دردناک
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
مرسی از حضورت مریم جان:)
v_mehr
v_mehr
٩٤/٠٧/١١
٠
٠
قشنگ کوتاه ومختصر .ممنون
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/٠٤
٠
٠
ممنون...خوش اومدین...
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
خعلی یهویی تموم شدا 😉 کاش یکم بیشتر میبود ک حسش میکردیم موفق باشین
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
آخه خودم وقتی مطلبی خیلی زیادبود نمیخوندمش!! براهمین خواستم مثلا کم بنویسم که کسی ازخوندنش خسته نشه که این شد ! مرسی ازحضورت ... :) شمام همینطور :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات