اعتراض! / داستان کوتاه. قسمت پایانی

اعتراض! / داستان کوتاه. قسمت پایانی

نویسنده : میرزا

(برای خواندن قسمت قبل این‌جا کلیک کنید)

2 / داخلی – منزل افشین مسلمی – صبح

حکم دادگاه را که رفته بود در مغازه عمو گرفتم و رسیدم خانه. دخترک خجالت هم نمی‌کشد! برای من اعتراض نوشته است. می‌دانم که خودش عقلش به این‌جاها قد نمی‌دهد. همه‌اش تقصیر این سمیرا گور به گور است. او شارژش می‌کند! باید هر چه زودتر اقدامی می‌کردم. دست بردم سمت جیب پیراهنم و خودکار را سریع کشیدم بیرون. یک برگه سفید هم برداشتم و لم دادم روی بالش و شروع کردم به نوشتن.

«ریاست محترم دادگاه تجدید‌نظر

احتراماً در خصوص تجدید نظرخواهی خانم زهرا توکلی، بطرفیت اینجانب افشین مسلمی، معروض می‌دارم که مطالب مطروحه در لایحه اعتراضی ایشان شامل نکاتی‌ست که جهت شرح آن‌ها باید عرض کنم که بنده معتقد به شرع مقدس اسلام بوده و به همسرم، طبق موازین شرعی نگریسته و آنچه شرع مقدس مقرر فرموده، با احترام و رعایت شرع عمل کرده‌ام و هیچ‌گاه ایشان را مورد هتک حرمت قرار نداده و تمامی اتهامات وارده از طرف ایشان به خودم را رد می‌کنم.

اولاً بنده ایشان را از منزل بیرون نکرده‌ام، بلکه ایشان با میل و اراده خود از منزل خارج و به منزل پدری عزیمت نموده‌اند. نمی‌دانم چرا ایشان به خاطر مال دنیا که متعلق به همین دنیاست، دروغ می‌گویند! حقیقت امر این است که ما در روزهای آخِر که ایشان خانه را ترک کردند، مشکلات زیادی داشتیم و بنده سعی در حل کردن‌شان داشتم و کوشش می‌کردم آرامش را به منزل بازگردانم و روز آخِر بنده از منزل خارج شده و همسرم هنوز در خانه بودند و پس از بازگشت به منزل، ایشان رفته بودند. به نظر شما معنای این، از منزل بیرون انداختن است؟ و ثانیاً اگر ایشان مشکلات فراوان دارند، چرا مزاحم پدر گرامی شده و در دو سال گذشته که بنده در دفعات مکرر برای برگرداندن ایشان به منزل پدر بزرگوارشان رفته‌ام، بازنگشته‌اند؟ علی‌ای‌حال بنده به ایشان علاقه‌مندم و با محبت ایشان را می‌پذیرم.

مهریه هم هم‌چنان که شرع مقدس مقرر داشته است، حق شرعی و قانونی ایشان است، اما پرداخت یک‌جای آن و یا قسمتی از آن به عنوان پیش پرداخت، با توجه به درآمد بنده مقدور نمی‌باشد و تقاضای اعسار اینجانب نیز خارج از شرع مقدس نیست.

ایشان منظورشان از ارث، یک باب منزل مسکونی‌ست، در واقع یک منزل کلنگی با هشت نفر وارث، که کل قیمت ملک به ده میلیون تومان هم نمی‌رسد و در صورت فروش هم به هر کدام مبلغی کمتر از یک میلیون تومان می‌رسد که با آن هیچ کار نمی‌توان کرد. ایشان که انتظار ندارند با بقیه وراث درگیر شده و مهریه ایشان را تمام و کمال بپردازم که این کار طبیعتاً معقول هم نیست.

ایشان آن‌چنان گفته‌اند در روستا زندگی می‌کنند که هر کس خبر نداشته باشد، فکر می‌کند در یکی از روستاهای دور افتاده که از نعمت آب و برق و تلفن و گاز و... بی‌بهره است و ساکنان با شمع اوقات را سپری می‌کنند، و این در حالی است که خود بنده هم ساکن همین روستا هستم، و من فکر می‌کنم یحتمل غرض ایشان از گفتن این مطلب جلب ترحم بوده است. اگر ایشان دل‌شان به حال پدر گرامی‌شان می‌سوزد، برای چندمین بار از ایشان تقاضا دارم که بازگردند. بله، پدر ایشان غیر از همسرم، چهار دختر دیگر دارند، ولی الحمدلله رب العالمین، تنها یک نفر آن‌ها در خانه مانده و الباقی به خانه بخت رفته‌اند. باز ایشان در این‌جا دست به دامان دروغ شده‌اند که شاید بتوانند با مظلوم‌نمایی خاطر عزیزان را مشوش کرده و همه چیز را به نفع خودشان به اتمام برسانند.

علی‌ای‌حال بنده به همسر و زندگی خانوادگی‌ام علاقه‌مندم و چندین مرتبه انسان‌های مصلح و خیّر را جهت بازگشت اعزام نموده، اما ایشان هیچ التفاتی ننموده و به ریش سفید آن‌ها هم احترامی نگذاشته است.

حاضرم مهریه ایشان را کامل بپردازم، ولی حتی 4 ماه یک سکه هم برای من زیاد است. در پایان از محضر مقامان عاجزانه تقاضامندم با توجه به شرایطی که خدمتتان عرض کردم، به این موضوع رسیدگی نمایند که آیا بنده می‌توانم مهریه را یک‌جا بپردازم؟ یا این‌که می‌توانم چندین سکه پیش پرداخت بدهم؟ یا این‌که مبلغ قسط را بالا برده تا شاید به زعم ایشان سکه‌هایی را که حساب کرده‌اند در 133 سال می‌گیرند، به صد سال برسد؟ مراتب جهت اطلاع و هر گونه اقدام مقتضی تقدیم می‌گردد.

اجرکم عندالله/ افشین مسلمی»

مدتی بعد حکم نهایی و رأی صادره از دادگاه رسید و موجبات شادی و سرور مرا فراهم کرد. هر 4 ماه یک سکه، شده بود هر 6 ماه یک سکه! دست عریضه نویس درد نکند که گل کاشت! خوشمان آمد، جوجه وکیل‌شان هم کاری از دستش بر نیامد. کاردش می‌زدی، خونش در نمی‌آمد! تماس گرفته بود برای طلاق توافقی. دو شرط برای‌شان گذاشتم. یکی این‌که نیم‌سکه در دوران عقد به زهرا هدیه داده‌ام، بازگرداند، دیگر این‌که خرج طلاق با ایشان است، چون خودشان قصد گرفتن طلاق دارند. جوجه وکیل‌شان قبول کرد.

زهرا گفته بود مهرم حلال و هم جان خود را آزاد کرده بود و هم جان مرا. مهریه‌اش را بخشید و طلاق توافقی را با هم امضا کردیم. بار سنگینی از دوشم برداشته شد. قیافه پدرش، حین پرداخت هزینه محضر دیدن داشت.

===============

پاورقی: «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» (سوره نساء، آیه 4)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٢٥
١
٠
سلام جناب میرزا . قسمت پایانی داستان حسابی کفر مرا درآورد . حدسم در قسمت قبل درست بود ، باز هم داستان غم انگیز بخشیدن مهریه و رضایت به طلاق توافقی . کاش پایان داستان رو به نفع خانوم ها تمام می کردید ،در واقعیت که بیشترمواقع حق رو به آقایون می دهند .به هر حال جسارت مرا ببخشید .ممنون از شما
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
علیکم السلام؛ داستان طلاق، مثل یک سناریوی از پیش نوشته شده س، یعنی مشخصه که در داستان چه اتفاقی خواهد افتاد، علی الخصوص این قصه که فرم حرکتش در این مسیره، منتها لحوم در دل قصه های طلاقه! در دل این قصه هم نکاتی رو گنجوندم که خودتون باید با تفکر شکارشون کنید. این جریان عمیقا به نفع خانم ها نوشته شده، یعنی در اطرافم می بینم مردان بی شرفی رو که دست روی اذیت کردن می گذارند، تا... این بخشش نیست، این یه پایان باز معنوی هست که خودتون باید نتیجش رو دریافت کنید. مرسی از حضور گرم شما :)
nadia
nadia
٩٤/٠٦/٢٥
١
٠
فقط باید سکوت کرد خانوم های مجرد حواستون رو کامل جمع کنین با این اوضاع احوال ازدواج های الان حتما در ضمن عقد نکاح شروط ضمن عقد بگذارید تا کامل دست و پای طرف مقابلتان بسته شود خواهرانه میگم سرسری نگیرید و به هیچ وجه در ذهن خود خیال نکنید که طرف مقابلتان این کونه نیست و یا فرق میکند با بقیه!!!!!!!!!!!!! باز هم می گویم حتما شروط ضمن عقد را جداگانه از سند نکاحیه در یکی از دفاتر اسناد رسمی از طرف مقابلتان بگیرید هر چند اگر وکالت در طلاق هم داشته باشید انقدرررر روند دادگاه های خانواده کند و خسته کننده است که کفر آدم را در می آورد ولی باز هم دلتان به این گرم می شود که دور نمی خورید از مرد ها خیلی ممنون جناب میرزا بابت مطلبتون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٥
١
٠
خواهش می کنم؛ ممنون از نکاتی که به درستی بیان کردین. بهترین ها را برای شما آرزو می کنم!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام. ممنون از داستانتون که البته بیشتر از داستان، واقعیته و این روزها به وفور دیده میشه. اما از نظر فنی یه ایرادی بهش وارده به نظرم. اینکه توی یه داستان (منظورم مجموع قسمت اول و دوم هست) دو متن دادگاه تجدید نظر به صورت کامل ذکر بشه، داستان رو از حالت داستانی خارج میکنه و به یه جور بازگویی خاطره یا نوشتن شرح زندگی تبدیل میکنه. فکر میکنم اگر همین اتفاقات ذکر شده در تجدید نظر خواهی رو با اعمال داستانی نشون میدادید به مراتب زیباتر بود. باز هم تشکر و پوزش :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
علیکم السلام خانم نیک بنیاد؛ ممنون بابت دید زیباتون! حقیقت امر اینه که من این دو قسمت رو مجزای از هم می دونم، دقیقا مثل دو سکانس متفاوت از یک فیلم؛ یعنی دو داستان، با دو راوی متفاوت (که از اتفاق به هم مربوطند و قراره یک جا به هم وصل بشن) و طبعیتا ذکر عقاید متفاوت از هر دو راوی، که در نهایت ختم میشه به یک جا، منتها خود عزیزان، تبدیلش کردند به قسمت اول و قسمت دوم. اما خود شما هم بهتر از من می دونید که اصلا شباهت به خاطره نویسی و یا زندگی نویسی نداره -چون شامل همۀ عناصر داستان هست- و خودتون هم در قالب (یه جورایی) اوردین. من در قالب این دو تجدید نظرخواهی مختصات زندگی این دو نفر رو برای رسیدن به هدف نهایی، برای مخاطب شرح دادم.// ممنون از اینکه قابل دونستید :-)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
من باید بازهم بخونمش و بیشتر فکر کنم روی این قصه چون به عمق این نوشته واقفم نمیتونم سریع نظر بدم! البته واقعیت جامعه هم همینه! مرسی که با نوشته های خوبتون ما رو به فکر فرو میبرین‎:)‎
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
مرسی از شما که همیشه مصاحب ما هستید، ممنون :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
چقد تلخه جناب میرزا‎:(‎ چقد راحت حق پایمال میشه! برداشت من اینه که آقا صرفاً بوسیله بازی با کلمات تونسته نظر دادگاه رو جلب کنه و این حساسیت کار قضاوت رو میرسونه و همینطور محکم نبودن قوانین! پدر من که شغلشون در همین زمینه هست بارها اشاره کردن که به سیستم قضاوت خیلی ایرادات وارده! و معمولا خانم ها ضربه بیشتری میخورن. در مورد اختلافات توی زندگی مشترک هم من معتقدم همیشه توی دعوا دو طرف مقصرن و فقط درصدش فرق میکنه.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
کاملا درسته، یعنی دقیقا با دغل بازی و جور کردن 4 تا شاهد، ولو اینکه شاهد خریداری باشه، میشه حکم رو تغییر داد. این رو به عینه دیدم! از «و معمولا خانم ها» تا آخر، حرف دلم هست و اعلام موافقت می کنم. مرسی از شما خانم مشکات :-)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
و چه قدر کار قاضی ها سخته... داستان جالبی بود واقعا, فکریم کرد. ممنون از قلم شیوا تون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
عجیب سخته بانو! شواهد چیز دیگه ای رو می تونه ترسیم کنه. ممنون بابت دیدگاهتون بانو :)
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٢٥
٢
٠
اعتراض نام جالبی بودواسه این داستان.....اماصادقانه بگم هیچوقت نمیتونی بین زندگی مشترک یه مردوزن نظرقطعی بدی وبگی کی مقصره.....وآیاگاهی به همین راحتی حق کسی خورده میشه؟....یاشایدم انقدخسته ات میکنن که بگذری ازحقت برخلاف میلت!......دعامیکنم هیچوقت زندگی های مشترک به این مرحله نرسه.....وبازدعامیکنم اگرتوی زندگی مشترک کسی به مشکل خورد2طرف وجدان داشته باشن که توزندگی هم سهمی داشتن وحتی زمان طلاق به اون حق وسهم که روزی ازروی عشق وجودداشته احترام بذارن....طلاق چیزآنچنان بدی نیست که اگربدبودخداونداین راه روبازنمی ذاشت.....فقط بی حرمتی هاوحقهای به ناحق خورده امروزآسیب رسونده به جامعه وجدایی ها.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنون// من سعی کردم وارد زندگی شون نشم، چون حرفی که شما گفتبن کاملا صحیحه و هیچ کسی از چهار دیواری منزل زوجین اطلاع نداره، اما خواص شخصیت ها رو بیان کردم که روحیۀ افراد را در این موقعیت ها بدونین.// گاهی راحت تر از این حرف ها هم حق خورده میشه.// با تکۀ آخِر کامنتتون اعلام موافقت می کنم؛ باریکلا! طلاق، منفورترین حلال خداست که برای جایی هست که واقعا دیگه وصال حاصل نشه// متشکرم خانم راتا :-)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٢٥
١
٠
واقعا نمی دونم چی بگم در مورد این که کدوم یک از طرفین بیشتر مقصرن ! اما در زندگی مشترک همون طور که از اسمش هویداست ، دو طرف در اختلافاتی که بینشون پیش میاد ، قطعا دخیلن . ولی این که یک مرد در مقام یک همسر ، حتی هزینه طلاق رو با بدجنسی به گردن خانواده همسرش بندازه و تازه به خودش هم از این بابت افتخار کنه ! نمی دونم واقعا چی بگم ؟! چیزی که می دونم اینه که هیچ وقت نباید آدما رو قضاوت کرد.ممنون از شما جناب میرزا بابت این داستان، هر چند که خیلی تلخ بود ، ولی خب واقعیت داشت.همیشه هم پایان تلخ بد نیست.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
دقیقا همینطوره، زندگی مشترک، طلاق مشترک هم در مقابلش هست، به این معنی که نمیشه یک نفر صد در صد مقصر باشه، چرا که هیچ فردی صد در صد عالی نیست. // لطف شماست خانم یزدی، پایان تلخ تجربه ایست برای رسیدن به اوج شیرینی، عزتتون زیاد! :-)
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
من با اینکه زیاد از داستان های طلاق و طلاق کشی خوشم نم یاد ولی خوب بود.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
خواهش می کنم؛ لطف دارین، ممنون از مصاحبت شما :-)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام بردوست عزیزم:مثل همیشه عالی بود.خداحفظتان فرماید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
علیکم السلام استاد حسنی عزیز؛ نظر لطف و محبت شماست آقا، مشرف فرمودین، سلامت باشید ان شاءالله!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام وسپاس برشما:وظیفه است دوست گرامی.پاینده باشید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
قربان مرام شما!
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
چقدر این داستان ها خوب بودند. انصافا وقتی داشتم داستان کوتاه شما رو برای امام رضا هم می خوندم همین حس رو داشتم. خیلی داستان خوب می نویسید.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
نظر لطف و محبت شماست آقای نادری عزیزم؛ ممنون که بستری رو فراهم کردین تا دوستان، بی دغدغه قلم بزنن. مرحمت عالی زیاد ان شاء الله!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
متشکرم استاد انشالا داستان بعدی به نفع خانوما ورق برگررده!! :) بازم ممنون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
خواهش می کنم دختر خاص؛ این دقیقا به نفع خانم هاست، یعنی شرارت مرد رو در اینجا کامل نشون دادم در این زمینه و ایضا مظلومیت خانم ها و پایمال شدن حقشون؛ اما انشالا که از این نوع اتفاق هیچ موقع رخ نده! سپاسگزارم دختر خاصِ بزرگوار :-)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
اخه به نظر من متن جوری بود که خانومه دروغ میگه !که بعد به نفع اقاهه تموم شد! غیر از این بود استاد؟!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
شرارت و بی شرمی از متن دادخواست مرد می باره، بحث، بحث مهریه اس و هر چند حکم به نفع مرد چرخید -که باز این چرخش ناجور و بی معنا و بدون تحقیق واقعی هم مورد انتقاد بود- و باید پرداخت می کرد که به اجبار، دخترک بخشید. تازه طلاق توافقی در محضرها قاعدتا هزینۀ 50، 50 داره، که با بی شرمی از زیر این هم شونه خالی کرد. اینها همه به اضافۀ پاراگراف بعد از «اجرکم عندالله» گویای اصل مطلب بودند. ممنون دختر خاص :-)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
از این زاویه نگاه نکرده بودم..! ممنونم:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام...بسیار خوب...خداقوت...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام دوست عزیزم؛ خدا عمر با عزت به شما بده! ممنون که مصاحب میرزا بودین :-)
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
سلاااام غم انگیز تموم شد اما واقیعت همین است زیبا نوشته بودید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
علیکم السلام همشهری؛ مفتخریم بابت حضور همیشگی شما :-)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
داستان زیبایی بود،طریف نوشتید،من هم با شما هم عقیده ام،مقوله طلاق یک مقوله چند وجهی است زیباتر می شداگر نگاه پدر دختر،سمیرا یا عموی پسر هم در داستان گنجانده میشد،هرچند 2 شخصیته بودن هم جذابیت دیگری به اثر بخشیده،امیدوارم مجموعه داستانهاتون در اختیار همه قرار بگیره
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣