من این‌جا نیستم

من این‌جا نیستم

نویسنده : وبگردی

لاغر شده‌ام. هرکسی بعد از ماه‌ها من را می‌بیند، این را می‌گوید و بعد می‌پرسد ازدواج این‌قدر سخت است؟ نمی‌گویم هیچ ‌چیزی از دلتنگی سخت‌تر نیست. همین‌طوری می‌خندم و هیچی نمی‌گویم. کُنج تحریریه نشسته‌ام و حرف‌های سردبیر برام کسالت‌بار است، دلم برای کتاب شعرت تنگ می‌شود که از زمستان روی میزم گذاشتی و هر بار نگاهش می‌کنم انگار همین چند لحظه پیش توی اتاقم بوده‌ای. می‌توانم صدای تو را از لای صفحاتش بشنوم، شبیه شب‌هایی که عود روشن می‌کردی و لم می‌دادی تا برایم شعر بخوانی. سردبیر پلک‌های سنگین‌شده‌اش را به ما می‌دوزد، دهانش مُدام می‌جنبد، من به آسمان پشت سرش نگاه می‌کنم. کی می‌داند دُرناها الان کجای‌اند؟ به سیبری رفته‌اند یا دارند از آن برمی‌گردند؟ صدای‌شان را که مثل ناله‌ی آدم سودازده‌ای است، می‌شنوم. بلندتر از صدای سردبیر. اسکیموها آیینی دارند که به برف و بی‌تابی مربوط است. کسی را در بوران رها می‌کنند و اگر دوام بیاورد اسمش را می‌گذارند روی یک دُرنا. قشنگ نیست؟

آدم‌های لاغر کم‌تر به‌ چشم می‌آیند. آدم‌های لاغرتر اصلاً دیده نمی‌شوند. اما نمی‌دانم از پس بوران هم برمی‌آیند یا نه! من این‌جا نیستم. نبوده‌ام. قبل از عروسی اسکیموها و آن پیش‌گویی معروف‌شان درباره‌ی خدایان برفی، خودم را بارها در بوران آزموده‌ام. می‌دانی؟ یک‌جور روان‌پریشی هست که به‌ش می‌گویند کورساکوف. درباره‌ی افسانه‌بافی است. آدم خلاء‌های حافظه‌اش را با داستان‌های ساختگی پُر می‌کند. اما ببین، گاهی روان‌پریش بودن در برابر دلتنگ بودن هیچ است، هیچ.

============

منبع:

http://andoheravi.blogfa.com/post/308 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
من در میان جمع و دلم جای دیگر است..
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات