توبه می‌کنم...

توبه می‌کنم...

نویسنده : z_fakoor

می‌خواهم پیدای‌شان کنم، بروم دنبال‌شان و آستین لباس‌های‌شان را محکم بگیرم! بکشم‌شان دنبالِ خودم و بگویم

- کجا میروید بدون ِمن؟

به چشم‌های متعجب‌شان زل بزنم و به قول خودم یک نگاه از آن مخصوصم خودم‌ها حواله‌شان ...

- دلتان برایم تنگ می‌شود !

من بغض کنم و آن‌ها از این حرفم لبخند بزنند، از آن‌ها که متوجه منظورشان نمی‌شوی !

لبِ زیرینم را به دندان بگیرم (ملتمسانه)

- نروید

مچ دستان‌شان را از دستم رها کنند و برگردند به طرفِ راهشان . سریع دوقدم نزدیکشان بروم و به پایِ اولین‌شان بیافتم هق هق کنم و (بچه گانه)

- کجا؟ مگه نمی‌گم نرین !

روی دو زانو بنشیند، دست به سرم بکشد:

- دیر است

نگاهِ تهی‌ام را بدوزم به نگاهِ خسته‌اش، به بقیه‌شان هم نگاه کنم. قلبم تیر بکشد، دستم برود سمتِ قلبم، خسته بلند شوم .

- نامردیه مگه نمی‌گن درِ توبه همیشه بازِ؟! پس کجا؟!

نگاهم می‌کنند. هق می‌زنم. نگاهم را به آسمانِ تاریک شهریور ماه می‌دوزم، زانو می‌زنم  و پیشانی به خاک ....

«استغفرالله ربی و اتوب الیه »

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
:(
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
:(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام:ایزدسبحان نگهدارتان باد
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام ؛انشاالله :)وهم چنین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
سلام :جاودان باشید
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
پسلام ،پاینده باشید :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
سلام .کاش راجع به موضوع توضیح بیشتری می دادید .برای من کمی نامفهوم بود...
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
یه حس بود برایِ همون ساعت یه برگه از دفتر خاطراتم بود ....معذرت ان شالله از دفعات بعد :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام؛ چندتا نکته رو خدمتتون عرض می کنم انشالا که کمک حالتون باشه: 1) علامت های نگارشی رو همیشه بچسبونید به کلمۀ ماقبل و بعد فاصله رو بزنید. مثلا: «منظورشان نمی‌شوی!»// در نوشتتون کمتر از اینتر استفاده کنید و در جاهایی مثل این قسمت که نوشتید: «بکشم‌شان دنبالِ خودم و بگویم» و بعد اینتر و خط تیره گذاشتین و دیالوگ رو نوشتین، به این سبک بنویسین: بکشم‌شان دنبالِ خودم و بگویم: «کجا میروید بدون ِمن؟»// دقتتون رو در متن بالا ببرین و متونتون رو چند بار مرور کنید تا ایردات جزئی مثل : «مخصوصم خودم‌ها» انشالا نداشته باشین// کلا رعایت کردن این نکات متن رو هم زیباتر می کنه برای خوانش مخاطب// موفق باشید ان شاءالله! :-)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
ما هم بسی یاد گرفتیم..
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
نوشتن با این اوصاف سخته :)ان شالله ازین به بعد رعایت میکنم !
Cold
Cold
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
التماس همیشه بی فایدس....
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
موافقم مخصوصا برای موندنِ بعضی ها ...همه از پیشت میرن اما اون بالایی...:)منم واسه همین آخرش امیدمو به اون بالایی دادم :)ان شالله بازم ببخشتم :(
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٥
٠
٠
متن یه سیر صعودی به سمت مفهومِ پایانی داره؛
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/٢٦
٠
٠
مفهموم پایانیش مهم بود برام ...:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠